نسخه چاپی نسخه چاپی

اصلاح‌طلبان و خطر کنده شدن از بدنه نظام

اشاره: این مقاله در روز جمعه ۲ دی ۱۳۸۴ درباره صفبندی سیاسی کشور و ضرورت توجه به ریزش نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب از بدنه نظام در سایت فردا منتشر شد.

دائما از زبان مقامات عالی و مسئولان درجه اول کشور شنیدیم که وجود دو جناح سیاسی در صحنه اداره جامعه نه تنها امری ضروری بلکه اجتناب ناپذیر است و حتی برخی از بزرگان تاکید کرده‌اند که اگر جناحی نخواهد در صحنه بماند و مثلا در رقابت‌های انتخاباتی حضور یابد، در آن صورت باید از میان همفکران آنان کسانی را یافت و یک جریان سیاسی تازه ساخت. دلایل این امر روشن است زیرا اسلام وانقلاب و تجارب عادی بشر در زندگی جمعی، وجود سلیقه‌های مختلف سیاسی و نگرشهای متفاوت فرهنگی و سبکهای گوناگون مدیریتی را در میان مسئولان، اندیشمندان و نخبگان به رسمیت می‌شناسند و طبعا جناح‌بندی سیاسی هم بر همین مبنا شکل می‌گیرند. آنچه در روزهای اخیر باعث ایجاد تردید در این موضوع شده است، نقدی است که اصلاح‌طلبان بر رقیب وارد دانسته و آنان را به یک دست کردن حکومت متهم می‌کنند و البته دلایل این امر بویژه پس از تشکیل دولت احمدی‌نژاد، قابل توجه‌تر هم شده است. از آنجا که حاصل وضعیت جدید می‌تواند ایجاد رویکردهای تازه‌ای در جناح‌های سیاسی کشور باشد و به زیان مردم و انقلاب تمام شود، طرح هشدارگونه برخی موارد را ضروری می‌دانیم:

۱ – جناح‌بندی سیاسی در ایران پس از انقلاب، بر اساس منطق و اصول واحد و یکسانی صورت نگرفته است و محتمل است که در آینده نیز با ملاکهایی تازه، شاهد ظهور صف‌بندی جدیدی در کشور باشیم. این امر از جمله به نامشخص بودن اصول فکری و سیاسی در نزد برخی از جریانها، سیال بودن فکر و اندیشه نخبگان در طول زمان، ظهور موضوعات و مسائل جدید در جامعه، عمر کم دمکراسی و مردم‌سالاری در ایران، حاکمیت فرهنگ غیرمشارکتی و نهادینه نشدن احزاب و فرهنگ حزبی، کم‌تجربگی نخبگان سیاسی کشور، حب و بغض‌های فردی و گروهی و مواردی از این دست باز می‌گردد. اکنون در شرایط گذار به سر می‌بریم و شاهد نظمی مستقر در میان جناحهای سیاسی کشور نیستیم. در واقع وضعیت شکننده‌ای بر همه طیفها حاکم شده و سیالیت موجود، آبستن نظمی تازه و تولد صورت‌بندی جدیدی در جناح‌بندی سیاسی کشور است. هم طیف موسوم به اصلاح‌طلبان و هم جریانهای اصولگرا و هم طیف میانه و هم گروههای مدعی طیف سوم، در شرایطی نامشخص قرار دارند و باید دید که در آینده با کدامین اولویت و براساس کدامین ملاک اعتقادی و سیاسی، سامان تازه‌ای بر این جریانها حاکم خواهد شد.

۲ – در میان ملاکهای موجود صف‌بندی سیاسی، برخی به مقوله «خودی و غیرخودی»، بی عنایتند و گروهی عمدا به نادیده گرفتن آن اقدام می‌کنند. از نظر این طیف از جریانهای سیاسی و فکری، این تعابیر باعث بسته شدن فضای سیاسی کشور و نفی گروههای دگراندیش می‌شود و به همین دلیل، نباید مورد توجه قرار گیرد. در مقابل، برخی دیگر بر این شاخصه و ملاک، به صورت افراطی تاکید می‌کنند و با قرار دادن گروهی از افراد و نیروهای جامعه در جمع غیرخودی‌ها، حتی کمترین حق شهروندی را نیز برای آنان قائل نیستند. در این زمینه توجه به این نکته ضروری است که حکومت به اعتبار شان و جایگاه خود، باید با همه شهروندان مطابق قانون عمل کند و همگان را به خاطر شهروند بودن، به یکسان بنگرد اما گروههای سیاسی و افراد باید با ملاکهای دیگری مرزبندی کنند و در ائتلافها و همکاریها، حتما به ملاکهای اساسی و مبنایی برای تعیین صف نیروهای انقلابی و اسلامگرا با دیگرانی که به انقلاب با ماهیت اسلامی اعتقاد ندارند، توجه نشان دهند. این امر به این دلیل ضروری است که گروهی از شهروندان یا برخی از گروهها و احزاب، ممکن است به گفتمان انقلاب اسلامی وفادار نباشند و به همین دلیل نمی‌توانند با گروهها و افرادی همکاری کنند که به آرا و اندیشه‌ها و اهداف انقلاب اسلامی پایبندند.

۳ – یکدست کردن حاکمیت نه مقدور است و نه مطلوب. کسانی که به گفتمان انقلاب اسلامی معتقدند، خودی هستند و علیرغم همه اختلاف نظری که در باره نحوه اداره کشور دارند، باید فرصت خدمت به مردم داشته باشند و از حضور در قدرت سیاسی و نظام تصمیم‌گیری نباید محروم شوند. این امر با هشیاری در باره کسانی که از گفتمان انقلاب اسلامی فاصله گرفته‌اند یا در صدد استحاله تدریجی ارزشهای انقلاب هستند، منافات ندارد. تجربه انقلاب در ربع قرن گذشته و تعالیم دینی ما و حجم دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و ایران، به ما حکم می‌کنند که ضمن مرزبندی دقیق اعتقادی و سیاسی با کسانی که به گفتمان انقلاب اسلامی اعتقاد ندارند، شیوه رحمت و رافت با خودی‌ها را در پیش گیریم و « اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» باشیم. یکدست کردن حکومت اگر با هدف همسو کردن همه ارکان حکومت در راستای تفکر انقلاب و تعمیق ارزشهای اسلامی باشد، یک امر ضروری است و جریانی است که از آغاز انقلاب هم مورد توجه بوده است اما اگر به معنای کنار زدن یکی از جناح‌های درون انقلاب و حاکم کردن طیفی خاص باشد، می‌تواند به زیان کشور و مردم تمام شود و یک بال قوی انقلاب در پرواز به سوی آرمانهای بلند انسانی را بشکند.

۴ – در طی سالهای پس از انقلاب، هیچگاه دولت در اختیار طیف موسوم به راست نبود و اینک این اتفاق افتاد که با ائتلاف میان نیروهای اصولگرا و جریانهای سنتی راست، طیف موسوم به چپ یا اصلاح‌طلبان از دولت کنار گذاشته شوند و نیروهایی به قدرت برسند که در نهادهای دیگر حکومت هم دست برتر را دارند. این امر منجر به کنار گذاشته شدن گروه بزرگی از مدیران و نیروهای سیاسی از بدنه حکومت شده است و همین مسئله نگران کننده است. در گذشته وقتی چنین تغییراتی در سطح دولت اتفاق می‌افتاد و نیروهای طیف موسوم به راست از گردونه قدرت کنار گذاشته می‌شدند، مطمئن بودیم که این افراد از نظام و حکومت فاصله نمی‌گیرند و در درون نهادها و ارکان دیگر حکومت، به کارشان ادامه می‌دهند. کافی است بررسی شود که از دوم خرداد ۷۶ به بعد، چه تعداد از این افراد جذب صدا و سیما یا نهادهای دیگر شدند تا صحت این ادعا اثبات شود اما این مسئله درباره بسیاری از نیروهای اصلاح‌طلب صادق نیست. در واقع بر اثر پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، هزاران نفر از مدیران و چهره‌های اصلاح‌طلب از گردونه قدرت کنار زده شده‌اند و ارتباط آنان با نظام، کم شده است. اینان قادر نیستند خود را در بدنه نظام و مرتبط با آن نگه دارند و با گذشت زمان، این ارتباط، سست‌تر هم خواهد شد.

۵ – از ویژگی‌های طیف موسوم به چپ در سالهای اولیه انقلاب این بود که آنان وقتی در حکومت بودند، از خود خصلتهای رادیکالی و انقلابی بروز می‌دادند و هنگامی که در حاشیه قرار می‌گرفتند، به آزادی توجه نشان می‌دادند و خصلتهای لیبرالی در آنان تقویت می‌شد. از زمان رحلت حضرت امام و پس از روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی و شکست طیف چپ در انتخابات مجلس چهارم، این گروه در حاشیه قرار گرفت و در نتیجه، رویکرد لیبرالی در این جریان تقویت شد و حتی تئوریهای خود را یافت و بتدریج به صورت محفلها وتشکلهای روشنفکری و آزادیخواه بروز کرد تا جایی که برخی از آنان به گفتمان دیگری غیر از انقلاب اسلامی تمایل پیدا کردند و حتی به محافل و تشکلهای لیبرالی راه یافتند. پرسشی که در این مقطع خود را به رخ می‌کشد، واکنش گروهها و چهره‌های اصلاح‌طلب در قبال وضعیت تازه‌ای است که برایشان پیش آمده است. به صورت طبیعی انتظار داریم که بسیاری از آنان با بررسی گذشته و تصحیح خطاهای صورت گرفته، دوباره مقبول مردم قرار گیرند و در هیئتی جدید برای خدمت به انقلاب و مردم وارد صحنه شوند اما بعید نیست که گروهی از آنان از بدنه نظام ببرند و ارتباط خود را با حکومت کم کنند. این امر در صورتی که با سیاست حذف و طرد از سوی مسئولان هم مواجه شوند، تشدید خواهد شد. آیا مسئولان عالی نظام به این پرسش می‌اندیشند که برای کنده نشدن طیف بزرگی از اصلاح‌طلبان از بدنه نظام چه باید کرد و چه تدابیری باید اندیشید؟

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر