نسخه چاپی نسخه چاپی

«پاسخی به آیت‌الله منتظری» و نظرات خوانندگان

اشاره: در تاریخ ۹ دی ماه ۱۳۸۷ در سایت آینده نیوز مطلبی در نقد یکی از اظهارات آیتالله منتظری نوشتم که واکنش زیادی داشت. یکی از واکنشهای خوب آن، نوشتن یک سلسله مطلب از سوی یکی از شاگردان آن مرحوم در نقد مطالب بنده بود که در سایت آینده و در قسمت نظرات بینندگان منتشر شده بود. قصد داشتم به آن اظهارات در همان سایت پاسخ دهم که در آن ایام و بعدها هرگز مجالش فراهم نشد. اینک متن آن نوشته بنده در پاسخ به آیتالله منتظری به همراه همه نظراتی که خوانندگان سایت آینده در زیر آن نگاشتند، در معرض مطالعه خوانندگان قرار میگیرد.

اخیرا اطلاعیه‌ای از سوی نهضت آزادی منتشر شد که از ملاقات مسئولان این تشکیلات با آیت‌الله منتظری در ۳۰ آذرماه خبر داده است. در این اطلاعیه درباره این ملاقات آمده است: «ایشان در ادامه با طرح مبانی فقهی و عقلی نظریه ولایت فقیه خاطرنشان کردند که نظرات فقیه به ما هو فقیه، تنها در امور فقهیه بر نظرات سایر مردم تقدم دارد و ورود در مسائل دیگر مانند ایجاد رابطه با آمریکا یا روابط سیاسی با سایر کشورها، علی‌الاصول در حوزه کاری ولی فقیه قرار نمی‌گیرد و باید به وسیله کارشناس متخصص حل و فصل شود. آیت‌الله منتظری افزودند که در زمان بازنگری قانون اساسی، به جهت ایراداتی که به افزایش اختیارات ولی فقیه و شمول مطلق این اختیارات داشته‌اند، با آن مخالفت کرده‌اند و باور دارند که حتی پیامبر اکرم(ص) نیز از حق ولایت مطلقه برخوردار نبوده است و ولایت مطلقه فقیه را از جمله مصادیق بارز شرک برشمردند.»

فرض ما این است که دکتر ابراهیم یزدی و دیگر اعضای نهضت آزادی که در این ملاقات حضور داشتند، گزارش درستی از نظرات آیت‌الله منتظری ارائه کرده‌اند – و دلیلی ندارد که خلاف‌گویی کنند – و بنابراین با قطعی تلقی کردن انتساب این سخنان به آقای منتظری، به بررسی و نقد منصفانه این نظرات می‌پردازیم و امیدواریم خوانندگان گرامی هم به دور از حب و بغض‌های سیاسی، این نوشته را مورد مطالعه و توجه قرار دهند.

الف انتظار از فقیه

ایشان گفته‌اند که «نظرات فقیه به ما هو فقیه، تنها در امور فقهیه بر نظرات مردم تقدم دارد». این سخن درباره فقیه صرف و در مقام بیان احکام فقهی کاملا پسندیده است اما وقتی یک شان اجتماعی به شئون فقیه اضافه می‌شود، وضعیت تغییر می‌کند. مثلا مرجع تقلید که شان اجتماعی مرجعیت را می‌پذیرد در شرایط قبض ید فقیه و قبل از تاسیس حکومت، در بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی می‌تواند وارد شود و حکم صادر کند و طبعا این احکام هم با شرایطی واجب‌الاطاعه تلقی می‌شوند. فقیه قاضی وقتی درباره مسائل قضایی حکمی صادر می‌کند، فراتر از امور فقهیه می‌رود و احکام قضایی او نیز باید مطاع تلقی شود. فقیه حاکم یا ولی فقیه هم به اعتبار صلاحیتها و شرایطی که دارد می‌تواند در مسائل گوناگون اجتماعی نظر دهد و این امر، فراتر از شان فقهی اوست. البته طبیعی است که در مسائل غیرفقهی، ولی فقیه باید بر اساس نظر کارشناسان متخصص عمل کند ولی باید توجه داشت که ولی فقیه مدیر و مدبر و آشنا به مسائل روز و قادر به درک مصلحتهای سیاسی و اجتماعی، ممکن است خودش در برخی از این موضوعات و مسائل غیرفقهی نظیر ایجاد رابطه با آمریکا، کارشناس متخصص باشد و بتواند نظر تخصصی ارائه دهد. همچنین ممکن است در میان گروههای کارشناسی بر سر مسائلی چون داشتن رابطه با یک کشور از جمله آمریکا، اختلاف وجود داشته باشد و تعیین تکلیف نهایی جز از طریق مراجعه به ولی فقیه آگاه و مطلع، میسر نشود.

در واقع بسیاری از مسائل غیرفقهی در دستور کار فقیه به ما هو فقیه قرار نمی‌گیرند اما تردید نمی‌توان کرد که در حیطه تصمیم‌گیری ولی فقیه – البته پس از بررسیهای کارشناسانه – قرار دارند و نمی‌توان ولی فقیه را تنها در چهارچوب فقیه بودن وی محصور کرد و شان حکومت و زعامت اجتماعی وی را نادیده انگاشت. اگر قرار بود ولی فقیه صرفا کار فقهی کند که به افزودن آن همه صفات فراتر از فقه (بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری) به شرایط رهبری نیاز نبود.

ب مفهوم مطلقه بودن ولایت

مفهوم مطلقه بودن ولایت فقیه را اگر مردم عادی یا مخالفان این اندیشه مترقی شیعی، بد بفهمند یا بد معرفی کنند، جای تعجب ندارد اما از فقیهی چون آیت‌الله منتظری که خود مدرس فقه حکومتی و مروج اندیشه ولایت فقیه هستند، انتظار نمی‌رود که این گونه نظر دهند و مطلقه بودن ولایت را مساوی با داشتن اختیارات خارج از حیطه دین و عرف معنا کنند. سیر امور در جمهوری اسلامی که به طرح ولایت مطلقه فقیه از سوی حضرت امام خمینی انجامید نیز معنای دیگری از ولایت مطلقه فقیه را افاده می‌کنند.

همگان به یاد داریم که برخی از علمای جامعه مدرسین و نیز فقهای شورای نگهبان، ولایت فقیه را به معنای  رساله عملیه می‌دانستند و دست حکومت را مقید به احکام اولیه فقهیه تفسیر می‌کردند. در آن زمان یک بن‌بست نظری در مقابل نظام ایجاد شده بود و امکان تامین مصالح مردم و کشور عملا وجود نداشت. در چنین شرایطی حضرت امام، تاکید کرد که ولایت فقیه در چهارچوب احکام اولیه فقهی معنا ندارد و مقیده نیست بلکه حکومت اسلامی می‌تواند به صرف مصلحت‌اندیشی به جعل قانون اقدام کند و در صورت بروز تعارض با احکام اولیه، حکم حکومتی مبتنی بر مصلحت، تقدم خواهد داشت. مطلقه بودن ولایت به این معنا بوده است یعنی در مقابل «مقیده» قرار دارد نه «مشروطه» زیرا ولایت مطلقه فقیه نیز به مبانی دین و مصالح نظام دینی و مردم مشروط است و نمی‌تواند دیکتاتوری کند یا خلاف مصلحت مردم و جامعه تصمیم بگیرد اما در میان تزاحم مصلحت کشور و مردم با ظاهر احکام فقهیه، گریزی جز وفاداری به فلسفه دین و نبوت و دیانت و فراتر از ظاهر دین رفتن برای تامین مصلحت باقی نمی‌ماند که این دقیقا به معنای ولایت مطلقه فقیه است. بر این اساس، نفس تشکیل حکومت با مطلقه بودن اقتدار حاکمان تناسب دارد ولو آن که آن حکومتها، دینی هم نباشند.

البته با گذشت زمان، برخی از طرفداران ولایت فقیه دچار بدفهمی شدند و مخالفان هم این بدفهمی را دامن زدند و این اصل مترقی را که مکانیزم اداره جامعه بر اساس ثابتات دینی در شرایط متغیر اجتماعی، محسوب می‌شود، به نوعی دیکتاتوری و نظارت‌ناپذیری و فراقانونی بودن ولی فقیه تفسیر کردند که انصافا از معنای حقیقی آن، فاصله زیادی دارد.

با این حساب، نظریه ولایت فقیه مطروحه در اندیشه امام خمینی، مطلقه است و این امر ربطی به اصلاح قانون اساسی ندارد. امام خمینی از سال ۶۶ رسما بر این مفهوم تاکید کردند و از آن زمان به بعد، همین مفهوم مورد قبول همگان از جمله قائم مقام رهبری وقت – آیت‌الله منتظری – قرار گرفت. بر همین اساس، نهادی برای تشخیص مصلحت نظام تشکیل شد که بعدها در هنگام اصلاح قانون اساسی، وارد اصول قانون اساسی شد. در آن سالها، هیچ مخالفتی از سوی آقای منتظری در این زمینه مشاهده نشد. البته بعد از عزل از قائم مقامی رهبری و اتخاذ مواضع سیاسی خاص از سوی ایشان، طبیعی بود که با برخی از موضوعات مخالفت شود ولی این امر، رنگ کارشناسانه داشت و این گونه نبود که ایشان، با ولایت مطلقه فقیه با همان مفهومی که حضرت امام مطرح کرده‌اند، مخالف باشند و این اطلاق اقتدار را حتی برای پیامبر اکرم(ص) هم قائل نباشند و آن را شرک بدانند.

متاسفانه در چندین سال اخیر، تعابیری از سوی آیت‌الله منتظری در باره ولایت فقیه به کار می‌رود که اساسا در چهارچوب اندیشه ولایت فقیه خودشان هم نمی‌گنجد و با محتوای ۴ جلد کتاب ایشان در باب فقه حکومتی و ولایت فقیه، در تعارض است. به همین دلیل است که این سخنان را نباید یک نظریه علمی در باره ولایت فقیه تفسیر کرد بلکه مواضع سیاسی خاص در مخالفت با حکومت است که با الفاظ فقهی بیان می‌شود. آیا واقعا ایشان در کتابهای خود، ولایت مطلقه فقیه را شرک دانسته است؟ آیا ایشان امام خمینی – استاد خود – را که سخت از مفهوم مطلقه بودن ولایت فقیه دفاع کرده‌اند، مدافع شرک می‌دانند؟ قطعا چنین نیست. خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

 

نظرات بینندگان سایت آینده به هنگام انتشار مقاله فوق:

* انشا اله جناب شکوهی و صادقی چنانچه این مبحث را باز کرده اند اجازه انعکاس اظهار نظر ونقدبه دیگران راکه برای این سایت احترام قائلندبدهند درغیراینصورت بهتر می بودباب چنین بحثی را نمی گشودند. اگر منصفانه به کلمه “مطلقه” دقت داشته باشیم صرفنظر از نظریه حضرت امام (که ایشان هم معتقد به وجوب فتاوا و نظریات برحسب زمان ومکان بودند وشاید درحیات ایشان نیز تجدید نظری حتی به اصل نظریه ولایت فقیه صورت می پذیرفت) باید بدانیم که یک نظریه سیاسی باید رافع مشکلات جامعه باشد و لذا سوالم اینست چنانچه نظریه ای پس از برقراری توان اداره امور براساس نیازهای جامعه نداشته باشد آیا بازهم باید برآن پافشاری کرد؟!!. در اینجا قصد نقد عملکرد حکومت را ندارم که خارج از حوصله خوانندگان بوده و نیاز به بررسی درفضای آزاد توسط متخصصان مربوطه دارد و اما درخصوص ایراد بر آیت اله منتظری، ایشان نیز از این قاعده مستثنی نیست چرا که ایشان فقیهی آشنا به زمان و مکان بوده و حتی چنانچه در زمانی با واژه “مطلقه” موافق بوده اند حال به نقد خویش دست زده اند. آیا نباید این را به حساب صداقت ایشان گذاشت؟ پس بیاییم خارج از نگاه سیاسی به موضوع “نقد” عمیق تر بنگریم تا چنین بر ایشان خرده نگیریم. سلمان ایرانی

* چطور اصلاً شما به خودت اجازه میدی در مقابل آیت ا… منتظری قرار بگیری و جواب ایشون رو بدی؟

سطح علمی خودتون رو با ایشون مقایسه میکنید؟

* امید دیگه ای به این سایت بسته بودیم که ظاهراً باطل بود.

* اینها همه درست. لطفا آقای شکوهی مقاله ای هم بنویسند و تفاوت ولایت مطلقه فقیه را حکومت استبدادی و با استنادات عقلی و منطقی توضیح دهند. با تشکر

* پر واضح است که اگر شما قصد نقد منصفانه داشتید لازم نبود در ابتدای مطلب این را اعلام کنید. مشک آن است که خود ببوید، ظاهرا دست شما برای خودتان هم رو شده است.

* این سخن از آقای منتظری توسط دفتر ایشان تکذیب شده است

* ولی فقیه مدیر و مدبر و آشنا به مسائل روز و قادر به درک مصلحتهای سیاسی و اجتماعی، ممکن است خودش در برخی از این موضوعات و مسائل غیرفقهی نظیر ایجاد رابطه با آمریکا، کارشناس متخصص باشد و بتواند نظر تخصصی ارائه دهد. همچنین ممکن است در میان گروههای کارشناسی بر سر مسائلی چون داشتن رابطه با یک کشور از جمله آمریکا، اختلاف وجود داشته باشد و تعیین تکلیف نهایی جز از طریق مراجعه به ولی فقیه آگاه و مطلع، میسر نشود.

* شکوهی در اندازه جواب دادن به آیت … منتظری نیست. اصلا ایشان کی هست؟

* دومین بار است که بسایت شما سرکی میکشم . با تشکر از آقای شکوهی که باه نظرات اقای منتظری برخورد کردند و با تشکر بیشتر از شما که تمام نظرات که اتفاقا مخالف نظرات ایشان هم هست را انتشار دادید که جای تقدیر دارد و من بنوبه خود بازم تشکر میکنم . با این امید که صاحب نظران و طرفداران هر دو نظر به نقد نظرات یکدیگر رو آورند که براستی جامعه ما از این معضل بسیار در رنج است .

* آنچه من خود از آیت الله در باره ولایت مطلقه در زمان مرحوم آیت الله خمینی رحمه الله علیه شنیدم، این بود که منظور از ولایت مطلقه ای که آیت الله خمینی مطرح کردند، ولایت عامه است. و مراد از ولایت عامه بر اساس تفسیری که ایشان ارائه دادند، ولایت فقیه فراتر از آن چیزی است که غالب فقها تا کنون گفته اند. مشهور میان فقها ولایت فقیه در امور حسبه است. یعنی اموری که شارع حکم دارد ولی متولی مشخصی ندارد. مانند مال بدون وارث، یتسم بدون سرپرست و قیم، و تصرف در خمس در زمان غیبت. ایشان ولایت فقیه را از این گونه امور فراتر می دانستند و می فرمودند فقیه در امور عامه مسلمین که نیاز به نظر فقهی و تصرف هست، ولایت دارد. اما آنچه جناب نویسنده آن را از آقای منتظری بعید دانسته، نادرست است، زیرا درک آقای منتظری از ولایت و دیگر احکام فقهی، بر مبانی فقهی و اصولی استوار است. و اگر ایشان گفته باشد ولایت مطلقه بر اساس آنچه در سال های اخیر برداشت و تفسیر می شود و فقیه همه کاره و مجاز به هر گونه دخل و تصرف در احکام، از جمله تعطیلی آنها می شود، و به قول مرحوم آیت الله آذری قمی، فقیه مجاز به تعطیل کردن توحید هم هست، و آقای مکارم شیرازی در کتاب کومت در قرآن، عدم اعتقاد به ولایت فقیه شرک است، قطعا این نظر آیت الله درست و منطیق با اصول شریعت است و باید ایشان به عنوان یک فقیه و اسلام شناس این موضع را اعلام می کرد. تا مبادا به ساحت دین خدشه وارد نشود.

* بسم الرب الشهدا وا لصدیقین. سلام من با ذره ذره ی جانم رهبر نازنین انقلاب را دوست دارم. از بچگی دوست داشتم اگر خدای ناکرده امام راحل (ره) فوت کنند، آقای خامنه ای رهبر نظام ما شوند. برخی سخنان آقای منتظری را قبول ندارم و بازرگان را دوست دارم اما دکتر یزدی را دارای ارتباطاتی میدانم که صلاحیت اداره ی کشور را از ایشان سلب میکند.با تمام این و با تشکر از برادر خوب و عزیزمان شکوهی، با “ولایت مطلقه ی فقیه” مخالفم و آنرا سبب تخریب و هدف قرار دادن اصل برتر “ولایت فقیه” میدانم.ایمان هم دارم اگر امام راحل(ره) در قید حیات بودند، با توجه به اصل زمان و مکان در این مورد اجتهادی خاص و شگرف میکردند(یادتان هست بت شکنی ایشان را درباره ی شطرنج که دهان همگان را باز کرد؟)، کاش کارمان به اصرار در پذیراندن این اصل به انقلابیون اصیل نشود، باز هم تشکر از برادر مسلمانم شکوهی که با دغدغه ای انقلابی مسائل را پیگیری میکنند.

* هنگامی که ولی فقیه خود سال ها در کسوت ریس جمهور و مقام رهبری قرار داشته و از بدو انقلاب نیز در متن جریانات سیاسی در عالیترین سطوح حضور موثر داشته و از نظرات کارشناسان در سطح وسیع بهره مند است و بالاتر از همه مسئو لیت دارند چطور میتوان ارتباط با امریکا را در صلاحیت کارشناسانی دانست که حدود مسئولیت آنان در کشور مشخص نیست. با این همه نظرات متنوع سیاسی چه کسی با صلاحیت تر از ولی فقیه میتواند مناسبترین نظریه را انتخاب کند. بنابر این نظریه آیت اله منتظری مبنای عقلی ندارد.

* بهتر است این بحث را به مجیزگویی و نظرات شخصی نکشانیم وچنانچه راه حلی برای زدودن حواشی ساحت مبحث ولایت فقیه داریم را عنوان کنیم تا شاید کارشناسان فقهی وسیاسی بتوانند از این مباحث به راهکارهایی برسند. اگر خوانندگان این سایت فقیه نیستند اما شهروند این کشور که هستند و حق دارند دست به نقد برون ده نظریه ای بپردازند که با تمام وجود آنرا در ارکان زندگی خود لمس میکنند، لذا بهتراست دور ازحب بغض های سیاسی برادرانه به این موضوع بپردازیم. یکی از معضلاتی که میتوان به نظریه “شرک” از سوی آیت اله منتظری رسید اینست:

۱) آیا بر فرض محال امکان عدول و انحراف از ولی فقیه هست یا خیر (تا به نظریه شرک نزدیک تر شویم)؟

۲)اگر هست مرجع تشخیص کجاست؟

۳)آیاانتخاب این مرجع تشخیص کاملا از راه صحیح و مشروع است؟

۴)اصولا آیا انتخاب ولی فقیه با همین راهکار فعلی منطقی است یا خیر اگر نیست آیا اجازه تجدید نظر در قانون اساسی را داریم یا نه؟

قاعدتا همه خوانندگان عزیز میتوانند به این موضوعات که چکیده ای از حواشی نظریه ولایت فقیه است بپردازند تا همانطور که عرض کردم باب گفتگویی برای اندیشمندان باشد چرا که باید آزادی درکشورمان نهادینه بشود.سلمان ایرانی

* بسم الله الرحمن الرحیم. حالا اگه آقای یزدی و نهضت آزادی هزارتا حرف میزدن شما تکذیب میکردید و دنبال دلیل برای تکذیب نبودید و حتما میگفتید ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا … ولی حالا که از زبان آیت الله العظمی منتظری حرفی زدن و ایشون و بیت ایشون هم رسما این صحبتها رو تکذیب کردن شما حرفهای نهضت آزادی رو برای تکذیبش دلیلی ندارید؟؟ یعنی بیت آیت الله العظمی منتظری رو میتونید تکذیب کنید اینبار اما نهضت آزادی رو نه؟؟؟ .اتقوا الله

* مطلب مهم و جالبی است. برخی از علما در کتابهایشان مدعی شدند که اعتقاد نداشتن به ولایت مطلقه فقیه، شرک است و حالا آیت الله منتظری می گوید که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه شرک است. البته آیت الله منتظری در اتهام زدن اینچنینی و تکفیر دیگران قبلا احتیاط می کردند اما ظاهرا رویکرد سیاسی ایشان باعث شده است که از آن سختگیری گذشته دور شوند و حالا راحتتر تکفیر کنند. از این بحثها گذشته، من یادم هست که وقتی بحث ولایت مطلقه فقیه از سوی آیت الله خمینی مطرح شد، طیف چپ آن روز و اصلاح طلب امروز، بیشتر از آن استقبال کرد چون آن را از سر نوآوری و دخالت دادن عنصر زمان در اجتهاد و گامی در مسیر عرفی شدن دین و انقلاب ارزیابی می کردند. خوب است یکبار دیگر به دلایل آن روز دوستان مراجعه شود تا معلوم شود که چرا از این مفهوم دفاع می کردند. در هر صورت خوشحالم که آقای شکوهی ادب نقد را در مقابل آیت الله منتظری رعایت کرد و احترام این فقیه عالیقدر را نگه داشت.

* نکته کلیدی در تحلیل تئوری ولایت مطلقه فقیه که بعضی عمدا و بعضی دیگر نا آگاهانه به آن توجه نکردند این است که قید مطلقه در این تئوری کلمه ای فقهی است و باید در حوزه فقه معنا بشود نه این که تطبیق داده شود با کلمه مطلقه درحکومتهای مطلقه در مقابل حکومتهای مشروطه که درعلوم سیاسی از آنها بحث میشود تا باین ترتیب نتیجه گرفته شود که ولایت مطلقه یعنی حکومت مطلقه و با اجرای این نظریه فقهی باید در انتظار حکومتهایی شبیه قاجار وتزار ولوئی ها قبل از انقلاب فرانسه بود.

* بنام خدا. جناب شکوهی و بعضی دوستان که مطالبی نوشته اند را به نکاتی توجه میدهم :

۱-بحث از ولایت فقیه و میزان اختیارات فقیه بما هوفقیه یک بحث کاملا فقهی و تخصصی است که فضا و استدلالهای خاص خود را می طلبد و کسانی که وارد این بحث می شوند باید با اسلوب بحثهای فقهی حوزه و ادله فقهی در این زمینه اشنا باشند بنابر این این بحث باید خارج از فضای حب و بغضهای سیاسی و شخصی مطرح شود و کسانی که در حوزه فقهی وارد نشده اندصلاحیت ورود در این بحث را ندارند و کسانی اکرمقلد هستند غایت این است که از نظر مرجع خود تبعیت می کنند و التزام عملی نسبت به ولایت مطلقه فقیه و ولی فقیه موجود می کنند .

۲-اینکه اظهار شده است که در کتابها نوشته اندکه اکر کسی ولایت مطلقه فقیه را انکار کند مشرک است درست نیست بلکه مطلبی که کفته اند و در توقیع حضرت صاحب هم امده این است که کسی اصل ولایت فقیه را که از طرف امام به فقهاء تفویض شده انکار کند فهو علی حد الشرک بالله نه اینکه اکر کسی (بخصوص اکر مجتهد و فقیه باشد)در حدود و اختیارات ولایت فقیه بحثی کرد مشرک باشد و اینکه صاحب جواهر در کتاب جهاد کتاب خود فرموده است کسی که منکر ولایت فقیه شود (ولو در امور حسبه و در مقام قضا و در مقام فتوا) طعم فقه را نجشیده است ناظر به همین مقام است والا لازم می اید بسیاری ازفقها بزرک ما از صدر غیبت از شیخ طوسی و شیخ مفید کرفته تا عصر اخیر فقهایی مثل ایت الله خویی و کلبایکانی و شاکردان ایشان همه مشرک باشند !

۳-مساله مهم در این بحث یکی تفسیر ولایت مطلقه است و دیکر ورود در ادله و استدلال به انها است والا بدون روشن کردن مفهوم ولایت مطلقه بحث کردن و نفی و اثبات کردن سر بی صاحب تراشیدن است ! دقت شود اکر مراد از ولایت بقید اطلاق این است که حاکم بر اساس کارشناسی فقهی خود و رجوع به کارشناسان خبره در حوزه های مختلف اجتماعی و در محدوده قوانین شرع حرف اخر را بزند فکر نمی کنم عاقلی منکر این باشد و اکر مراد از مطلقه بودن اختیارات بی حد و حصرو استبداد به رای و بی توجهی به نظرات اهل فن در عرصه های مختلف اجتماعی و دور زدن قوانین شرع یا حتی مخالفت با قونین شرع باشد این هم مطلبی نیست که کسی با ان مخالف نباشد.

۳-اکنون با شناختی که بنده از ایت الله منتظری (بجهت سالیان زیاد حضور در درس ایشان دارم )می کویم مراد ایشان و امثال ایشان از نفی ولایت مطلقه مطلقه به معنای ثانی است.

۴- از همه اینها مهمتر این است که ملاحظه شود به ادله عقلی و نقلی ولایت فقیه که ادله چه چیزی را اثبات میکنند و این همان عرصه ای است که هرکسی صلاحیت ورود به آنرا ندارد و کسانی که مجتهد نیستند فقط وظیفه شان تبعیت از رای مجتهد خود است .

۵- و کسانی هم که صاحب نظر هستند و با ادله و اسلوب بحثهای فقهی اشنا هستند باید توجه کنند و می دانند که بحثهای مبنایی در اینجا نقش مهمی دارند . لذا باید توجه کرد که ایت الله منتظری که منکر ولایت مطلقه فقیه هستند و بارها تصریح کرده اند که از اول باز نکری قانون اساسی به ان رای نداده اند اولا مطلقه به تفسیر ثانی را می کویند نه اصل ولایت فقیه را که سالها انرا تدریس کرده اند و جند جلد کتاب در تحکیم مبانی ان نوشته اندو ثانیا مبنای ایشان در اثبات ولایت فقیه با مبنای حضرت امام خمینی ر ه متفاوت است و ایشان قائل به ولایت انتخابی فقیه اند نه و لایت انتصابی فقیه که توضیح ان مفصل است و هرکس اهل تتبع است میتواند به کتاب ولایت فقیه ایشان یا به ترجمه فارسی ان مراجعه کند و فشرده مطلب بزبان ساده این است که انجه در لسان ادله لفظی ولایت فقیه است این است که ولایت تفویض شده است به عنوان عام فقهاء نه فقیه خاصی یا شخص خاصی در غیبت معصوم و این توده مردم هستند که جون مسلمان هستند و میخواهند نظم حاکم بر اجتماعشان حاکمیت قوانین اسلام باشد فقیهی را انتخاب میکنند از باب اینکه او مشرف به قوانین اسلام است تا مجری این قوانین باشد و این منافاتی با رجوع به کارشناسان مختلف در عرصه های اجتماعی سیاسی اقتصادی و غیرو ندارد حتی ایشان بارهامساله انتخاب مستقیم مردم را هم مورد تاکید قرار داده اند (از باب اشکالات مختلفی که در نحوه انتخاب خبرکان وجود دارد) و حاصل اینکه انتخاب فقیه و نصب او از باب قرار داد های اجتماعی است که میزان اختیارات و مدت زمان تفویض اختیار تابع قرار داد است و این کاشف از رضایت شارع است و مردم ما هم جون مسلمانند به جیزی نه بیش و نه کم از عمل در محدوده قوانین اسلام رضایت ندارند.بنابر این اکر کسی با مبنای ایشان اشنا باشد بخود اجازه نمی دهد هرجه خواست به زبان یا قلم خود جاری کند .

والسلام علی من اتبع الهدی. یکی از شاگردان آیت الله منتظری . سید ابراهیمی

* شما که گفته اید: در توقیع حضرت صاحب هم امده این است که کسی اصل ولایت فقیه را که از طرف امام به فقهاء تفویض شده انکار کند …

بفرمایید کجا و در کدام توقیع اسمی از ولایت فقیه آمده؟ اصل روایت می گوید: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه احادیثنا … توجه می فرمایید که ابدا صحبتی از فقیه و ولایت نشده. بلکه این استنباط شما از این روایت است که آنرا مطابق با اصل فرض کرده اید. اتقوالله

* بنام خدا. دوست عزیزی که به اتقوا الله امضاء میکنند توجه کنند که :

اولا در بحث اثبات یا نفی ولایت فقیه بمعنای اختیار حکومت و اداره جامعه بدنبال لفظ و تعبیر خاص ولایت فقیه یا ولی فقیه نیستیم بلکه بدنبال معنا و مفهوم هستیم شما جه تعبیر به ولایت فقیه یا وکالت فقیه یا نیابت فقیه کنید که همه این تعابیر شده است باید دید ادله مفید این معنا هستند یا خیر و اکر مفیدند تا جه حدی .

و ثانیا در توقیع مبارک تعبیر “رواه احادیثنا” شده است که مراد از این تعبیر تنها حافظ و ناقل صرف حدیث همانند ضبط صوت نیست بلکه مراد از ان فقیه بما هو فقیه است که جامع الشرائط باشد

زیرا اولا:در ادامه فرمود :فانهم حجتی علیکم یعنی خود انها حجت من بر شمایند و نفرمود روایت کردن انها حجت بر شماست و تناسب حکم و موضوع این است که این رواه تنها ناقل و حافظ حدیث نیستند بلکه علاوه بر این دارای فهم عمیق و دقیق از مضامین ان روایاتند تا حجت بر مردم باشند نه ضبط صوت باشند و این مفهوم یعنی فقیه جامع الشرائط .

و ثانیا سیره مستمره از اول غیبت امام عصر هم بر رجوع به فقهاء و راویانی بوده است که در روایات نظر و فهم عمیق داشته اند مثل زراره و ابان بن تغلب و غیرها .

و ثالثا اینکه فرمود در حوادث و رویدادهای جدید به انها رجوع کنید یعنی در فهم حکم این حوادث و ما

میدانیم که حکم همه حوادث بصورت جزئی در روایات نیست از اینجا معلوم میشود که ارجاع شده است به رواتی از احادیث که با مراجعه به روایات از مفاهیم کلی و قواعد کلی بیان شده در روایات احکام جزئی حوادث را استنباط میکنند و این شان فقیه بما هو فقیه است نه راوی بما هو راوی .

مطالبی که عرض شد مورد توافق موافقین ولایت فقیه به معنای ولاء حکومت و مخالفین ان است یعنی فقهائی مثل امثال ایت الله خوئی هم که ولایت فقیه را محدود به ولاء افتاء و ولاء قضاء و ولاء اجراء حدود شرعی میدانند و ولاء حکومت و اداره جامعه را منکرند مفاهیم فوق الذکر را قبول دارند و رواه احادیثنا را به فقهاء جامع الشرائط معنا میکنند توجه کنید که بحث فقط در سعه و ضیق معنای ولایت است .و لذا بنده عرض کردم که اکر در روایتی تعبیر شده که رد کننده فقهاءهمانند کسی است که رد بر امام معصوم کند و راد بر امام معصوم در حد مشرک به خداست این ناظر به رد اصل ولایت فقیه یعنی نیابت از امام معصوم به تمام مراتب است نه اینکه اکر کسی ولایت به معنی حکومت داری فقیه را منکر شد انهم با استدلال و از روی بحث در دلایل ان نه از روی هوی و هوس مشرک است .

و رابعا توصیه من به شما در این بحث این است که با مراجعه به مظان بحث ولایت فقیه به همه دلایل ان بطور مجموعی نظر کنید نه فقط توجه به یک دلیل (توقیع مبارک ) کنید و بکو یید لفظ ولایت فقیه که در ان نیامده .

در اخر این اشتباه را اصلاح کنم که تعبیر اینکه هرکس ولایت فقهاء را کلا منکر شود و رد کند مشرک بالله است این در ذیل توقیع مبارک نیست. بلکه در مقبوله عمر بن حنظله (وسائل الشیعه ج۲۷ ص۱۳۶ باب ۱۱ از ابواب صفات القاضی) و نیز در مشهوره ابی خدیجه بنقلی که در کتاب عوالی اللئالی ج۴ ص۶۷ ح۲۸ امده وارد شده است و از حهت این اشتباه من عذر خواهی میکنم .

موفق باشید . سیدابراهیمی

* جای بسی تاسف است. یکبار دیگر نویسنده محترم نوشته خودش را بخواند “این سخنان را نباید یک نظریه علمی در باره ولایت فقیه تفسیر کرد بلکه مواضع سیاسی خاص در مخالفت با حکومت است که با الفاظ فقهی بیان می‌شود” و بر گردد به صدر مطالبش که چه راحت همه چیز را با رای خود و بدون گشتن دنبال بینه و علیرغم تکذیب آن به گردن آیت اله منتظری بار و بعد چنان افاضاتی فرمودند. فقط سفارش می کنم توجه داشته باشیم امام ره در خصوص بر خورد با آیت اله منتظری چه نظری داشتند.

* آقای سیدابراهیمی! شما خودتان را از شاگردان آقای منتظری معرفی کردید و ظاهرا باید طلبه هم باشید اما به گمانم درباره معنای مطلقه بودن ولایت، هنوز نظر امام خمینی را – با عرض معذرت – متوجه نشدید. امام در نامه مورخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۶ خطاب به رئیس جمهور وقت که ولایت فقیه را در چارچوب احکام اولیه فقهی معنا کرده بود، در این باره فرمودند: «اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید غرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضّه به نبی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ یک پدیده بی معنا و محتوا باشد. اشاره می کنیم به پیامدهای آن که هیچ کس نمی تواند ملتزم به آن ها باشد؛ مثلاً خیابان کشی ها که مستلزم تصرف در منزلی است یا حریم آن است در چارچوب احکام فرعیه نیست، نظام وظیفه و اعزام الزامی به جبهه ها و جلوگیری از ورود و خروج ارز و جلوگیری از ورود یا خروج هر نوع کالا و منع احتکار در غیر دو سه مورد و گمرکات و مالیات و جلوگیری از گران فروشی، قیمت گذاری و جلوگیری از پخش مواد مخدر و منع اعتیاد به هر نحو از غیر مشروبات الکلی، حمل اسلحه به هر نوع که باشد و صدها امثال آن که از اختیارات دولت است… باید عرض کنم حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند، حاکم می تواند مساجد را موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که ضرار باشد در صورتی که رفع، بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است، در موقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست، موقتاً جلوگیری کند».

آقای سیدابراهیمی! شما گفته اید که اگر ولایت مطلقه به معنای مخالفت با شرع یا دورزدن شریعت باشد، همه با آن مخالفند. این سخن نیاز به تفسیر دارد. امام خمینی معتقد بودند که دولت اسلامی یا ولایت فقیه نمی تواند به مصالح جامعه اسلامی توجه نکند و در صورت تعارض میان مصلحت نظام و ظاهر احکام، قطعا باید مصلحت مردم و جامعه را اصل قرار داد و احکام فقهی شرعی را موقتا می توان برای تامین مصلحت تعطیل کرد. دوباره سخن امام را مطالعه کنید.

آقای منتظری متاسفانه در برخورد با حکومت، روش درستی را در پیش نگرفته اند و هنوز از امام راحل نیز دلخوری دارند. چرا ضعف خود ما باید به آنجا منتهی شود که آراء دیگران را نیز اشتباه دانسته و همردیف شرک قرار دهیم؟

* بنام خدا. با سلام و تشکر از دوست عزیز ناشناس که ما را بعد از سی سال تحصیل در حوزه به طلبگی شناختند ! دوست عزیز کسی که خود را شاگردآیت الله منتظری معرفی میکند لابد طلبه است !

از این بگذریم که مزاحی دوستانه بود .

اما در مورد مطلبی که بیان فرمودید باید عرض کنم ظاهرا در جریان بحث اصلی من با آقای شکوهی قرار نگرفتید و از موضوع خارج شدید و مانند دوستی که به اتقوا الله امضاء میکردند به سمت موضعگیریهای سیاسی متمایل شدید (نمیدانم شاید شما همان برادر یا خواهر باشید لذا پیشنهاد من این است که هرکس وارد این بحث میشود خود را همانند آقای شکوهی و بنده به اسم یا عنوان معرفی کند تا هریک بدانیم مخاطب ما کیست آیا طلبه است آیا دانشجو است و غیرو تا در رد و بدل شدن استدلالها عطف به قبل بتوان کرد من الان نمیدانم شما همان آقای شکوهی هستید که آن مطالب را فرموده و شجاعانه امضاء کرده یا برادر یا خواهری هستید که به اتقوا الله امضاء کرده).یا لااقل بفرمایید طلبه هستید تا مثلا فنی تر و اصطلاحی تر بتوانیم صحبت کنیم . از مقدمه طولانی عذر میخواهم.

ببینید بحث ما اصلا راجع به نظر خاص حضرت امام ره در خصوص ولایت مطلقه نبود بلکه بحث و توصیه من به جناب شکوهی این بود که در بحث ولایت فقیه توجه به مبناهای بحث بکنیم و نیز ولایت مطلقه را تفسیر بکنیم بعد در مورد آیت الله منتظری یا هر فقیه دیگری قضاوت داشته باشیم بنده دو تفسیر ارائه کردم و گفتم تفسیر اول مقبول است و تفسیر دوم ممنوع است عقلا و شرعا. و اضافه کردم به هر حال این بحث بحثی فقهی است و هر صحبتی میشود بهرحال پای ادله و مستندات فقهی مطرح است .البته دوستی ما را متهم به موضعگیری سیاسی در پوشش فقه کردند .ایرادی ندارد ولی آن دوست دیگر بحثی یا استدلالی نکردند ابتدا استفاده ولایت فقیه از توقیع مبارک را زیر سوال بردند و وقتی پاسخ مستدل دریافت کردند فقط ابراز تاسف کردند .اینطور نباشیم برادران ! فقط استدلال کنیم و دنبال کشف واقع باشیم .

بهرحال بنده روی آثار امام خمینی ره هم مطالعه دارم ولی شما که فرمودید من نظریه ولایت مطلقه حضرت ایشان را درک نکرده ام برای اینکه باب بحث باز شود از شما سوال می کنم که ولایت مطلقه به تفسیر ایشان رادرک کرده اید بفرمایید این تفسیر منطبق با کدامیک از دو تفسیری است که من ارائه کردم؟یا اگر تفسیر ثالثی است توضیح دهید.

ضمنا آدرس نامه مرحوم امام به رییس جمهور وقت این است :صحیفه امام ج ۲۰ ص۴۵۱

با تشکر سیدابراهیمی

* بنام خدا. بعد ازتوصیه کلی که نسبت به مطالب جناب شکوهی داشتم اکنون می پردازم به مواد و صور استدلالهای ایشان بقدر مجال و ایشان هم مخیرند اگر نقدی به هرمطلب داشتند پاسخ دهند و یا صبر کنند درپایان کل مطالب پاسخ دهند.

۱- در باره این نظرآیت الله منتظری که تخصص فقیه بما هو فقیه تنها در امور فقهیه است و سخن او تنها درحوزه تخصصی او حجیت دارد (که این قضیه از اموربدیهی و مورد حکم عقل عملی است) مطالبی که اظهار کردید مخدوش است.

زیرا اولا: اضافه کردن یک شان ( اجراء و اداره جامعه) و آشنا بودن به بعضی شوون یا مطالعه داشتن صرف در بعض امور (آنهم بعض اموری که بعد توضیح می دهم که چقدرکلان و چقدر وسیع است) سبب حصول تخصص نمی شود ودو وصف مدیر و مدبر بودن به اینجا مربوط نیست. و مساله درک مصالح سیاسی و اجتماعی که به آن اشاره کردید امری گریز تاپذیر در حاکم است ولی هیچ لزومی ندارد که این درک درک بلاواسطه باشد بلکه میتواند حاکم با مشاوره کارشناسان خبره در هر حوزه ای به این درک نائل شود. و بداهت این قضیه بقدری روشن بوده است که خود شما در استدراکی که کرده اید گفته اید:” البته طبیعی است که در مسائل غیرفقهی، ولی فقیه باید بر اساس نظر کارشناسان متخصص عمل کند” آیا سخن آیت الله جز این بود !.

یا در ادامه گفته اید :” در واقع بسیاری از مسائل غیرفقهی در دستور کار فقیه به ما هو فقیه قرار نمی‌گیرند اما تردید نمی‌توان کرد که در حیطه تصمیم‌گیری ولی فقیه – البته پس از بررسیهای کارشناسانه – قرار دارند و نمی‌توان ولی فقیه را تنها در چهارچوب فقیه بودن وی محصور کرد و شان حکومت و زعامت اجتماعی وی را نادیده انگاشت “

این مطلب شما هم موید نظر استاد ماست ! مطلب همین البته هایی است که اضافه میکنید منتها خلطی که دچار آن هستید این است که خیال میکنید کسی میگوید حکم و نظر نافذ در پایان برای حاکم نیست و کسی این را نگفت .البته حاکم مجری جامعه است و ضمن نظارت برنحوه اجرای قوانین شرع در امورخارج از حوزه تخصص خود به کارشناسان خبره رجوع میکند و برآیند نظرات کارشناسی متخصصین هر حوزه ای را ابلاغ و اجراء میکند و این محذوری ندارد.

اما اینکه گفته اید ممکن است بین کارشناسان یک حوزه (مثال زدید به مساله ای در سیاست خارجی یعنی رابطه یا عدم رابطه با آمریکا ) اختلاف نظر باشد پس باید حاکم خود تصمیم بگیرد . اینهم مخدوش است زیرا ما بسیار کم مساله ای داریم که مورد اجماع کارشناسان آن مساله باشد پس لازم می آید در اکثر مسایل حاکم لازم نباشد به متخصصین رجوع کند ! درحالیکه اینطور نیست و حاکم باید نظرات کارشناسی اهل خبره را لحاظ کند و برآیند را به اجراء بگذارد زیرا امورجامعه نمیشود زمین بماند.

اینکه فرمودید :” اگر قرار بود ولی فقیه صرفا کار فقهی کند که به افزودن آن همه صفات فراتر از فقه (بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری) به شرایط رهبری نیاز نبود.” باز خلط مبحث است زیرا اوصافی مثل شجاعت و مدیریت و قدرت اوصافی است مربوط به مرحله اجراء که مرتبه متاخر از بینش است و باصطلاح اول بینش بعد مرحله کنش . و مرحله بینش همان مرحله ای است که در آن رجوع به متخصص لازم است تا در مرحله کنش به استعانت مدیریت و مدبریت و شجاعت به اجراء درآید.

۲- اکنون میپردازم به مساله لزوم رجوع به متخصص : شما وضعیت پیچیدگی علوم وفنون عصرما را بروشنی شاهد هستید و نیز گستردگی و تنوعی که در علوم طبیعی و ریاضی و فیزیک و شیمی و علوم انسانی و اجتماعی پیدا شده است که هریک از اینها شالوده های اساسی جوامع بشری است و تخصص و تمهر در هریک محتاج عمری مطالعه و جان کندن است . دیگر عصر شیخ الرئیس بودن و علامه بهایی بود و تسلط به همه علوم و فنون عصر خود بودن منقضی شده است برادر! امروزه درتشریح و فیزیولوژی هریک از اعضاء بدن انسان مثل چشم یا گوش یا قلب یا اعصاب یا دستگاه گوارش عمری وقت صرف میکنند تا در هریک متخصص شوند .

حتی الان در خود حوزه های علمی ما نیز بحق صحبت از تقسیم رشته و کار تخصصی است . یعنی نه تنها متخصص کلام لازم است و فلسفه و حدیث و رجال و ادبیات و تاریخ و غیرو بلکه در هریک از اینها هم به جهت گستردگی و تنوع کمی و کیفی هم باز تقسیم کار و تخصص لازم است .یا مثلا در خود فقه تجزی در اجتهاد یعنی فقیه متخصص در عبادات و فقیه متخصص در معاملات و فقیه متخصص در احکام امری گریزناپذیر گشته است.

با این اوصاف این چه استبعادی است که شما در سخن شیخنا الاستاد میکنید که فقیهی که تخصص اش در رسائل و مکاسب و جواهر و کفایه است و البته ارجمند هم هست لازم باشد در اموری غیر از اینها اعم از اقتصاد (با آنهمه تنوع و پیچیدگیهایش) و سیاست و روابط بین الملل و امور دیگردخالت غیرکارشناسی نکند بلکه با رجوع به اهل فن و مشاوره و جمع بندی امور جامعه را اداره کند؟…….ادامه دارد

با تشکر .سیدابراهیمی

* با سلام. از این که این نوشته مورد توجه برخی قرار گرفته است، خوشحالم. امیدوارم آقای سیدابراهیمی نظرات انتقادی خود را کامل کنند تا بنده یکجا به طرح پاسخهای خویش اقدام کنم. علی شکوهی

* بنام خدا. با تشکر از آقای شکوهی بجهت ابراز آمادگی برای تعقیب بحث و تشکرخاص از جهت نقد مودبانه ای که نسبت به فقیه عالیفدر داشته اند.

قسمت اخیر نوشته بنده که ناظر به قسمت اول از نقد شماست روی سایت هست و اگر نقدی نسبت به آن دارید میتوانید جداگانه ذکر کنید .

اما پاراگراف دوم مطلب شما چون عرض عریضی از بحث را به دنبال دارد و حاوی گزاره های متعدد تاریخی و علمی و اصطلاحی است که مورد مناقشه بنده هستند و نیز بجهت اشتمال بر چند مفهوم مبهم که تا آنها تبیین نشوند من نمیتوانم در باره مرادات شما قضاوتی داشته باشم بهتر میدانم آن چند مفهوم مبهم را مورد سوال قرار دهم و بعد از پاسخ شما نقد جزئی خود را نسبت به گزاره های کاربردی شما و سپس نقد کلی بر استنتاجات شما و ایراداتی که به شیخنا الاستاد وارد کردید ابراز کنم و البته پیش از اینها قسمت اول بحث را تمام کنیم تا خلط مبحث نشود .

سوال ۱: مراد شما از جعل قانون در جمله :”حکومت اسلامی میتواند به صرف مصلحت اندیشی به جعل قانون اقدام کند “چیست ؟ آیا مراد از جعل قانون جعل قانون کلی الهی است و مفهوم آن این است که ولی فقیه با تکیه بر ولایت مطلقه خود جعل قانون کلی الهی می کند ؟ آیا مراد همان قوانین موضوعی است که در مجلس شورا تصویب میشوند وازجهت اشراف و نظارتی که شورای نگهبان منصوب ولی فقیه برآنها دارد تعبیربه جعل قانون شده ؟

سوال ۲ : متفرع بر سوال اول ممکن است تعریفی از حکم حکومتی و خاستگاه عقلی یا شرعی آن ارائه دهید؟

سوال ۳ : میتوانیم این برداشت را از نوشته شما داشته باشیم که تفسیر شما از ولایت مطلقه این است که در موارد تعارض بین احکام اولیه شرع با مصالح نفس الامری جامعه ولی فقیه اختیاراعمال ولایت و رفع تعارض پیش آمده را دارد ؟ این تفسیر نهایی شما از ولایت مطلقه فقیه است یا زائد بر آن چیز دیگری در ذهن دارید؟

لطفا این سوالات را پاسخ دهید زیرا عناصر محوری بحث اینهاست که تا مشخص نشود ورود به جزئیات دیگر مشکل گشا نیست. با تشکر. سیدابراهیمی

* بنام خدای حکیم حاکم. بنظرمیرسد جناب آقای شکوهی فعلا بنا ندارند پاسخ پرسشهای اساسی بنده را بدهند و علاقه ندارند بحث بصورت ان قلت قلت طلبگی پیش رود بنابر این لاجرم به سبک ژورنالیستی ایشان ملتزم میشوم و نقد خود نسبت به قسمت ثانی بحث ایشان که در واقع استنتاج ایشان است درنقد نظرشیخنا الاستاد را پی میگیرم.

۱- قبلا عرض کنم که بنده با اینکه افتخار شاگردی حضرت آیت العظمی منتظری را دارم لکن سخنگوی ایشان نیستم و مطالبی را که عرض میکنم برداشت شخصی خودم از مسائل است اگرچه با پذیرش سیستم ترسیمی ایشان از ولایت فقیه از مطالب و کتب ایشان استفاده کرده و میکنم.

۲- توجه کنیم که اساس این بحث قضایا و احکام فقهی است و نمیتواند فقط با موضعگیریهای سیاسی و بتعبیر شما حب وبغضهای سیاسی حل شود.

۳- چنانکه قبلا تذکر دادم در این بحث توجه به مبناها و نیز تفسیر دقیق از وصف اطلاق (مطلقه) امری محوری و گریز ناپذیر است.

۴- مفهوم ولایت در این بحث عبارت است از سرپرستی و اداره جامعه و هرگز نباید با مفهوم عرفانی آن یعنی قرب الهی و مقامات معنوی نبی اکرم و اولیاء معصومین او خلط شود زیرا که آن مقامات چه تفضلی باشد و چه اکتسابی باشد خاص آن حضرات است و حتی اولیاء کمل(از غیر معصومین) ولایات معنوی شان ولایت تبعی آن بزرگواران است.

۵- ولایت مطلقه بمعنی اولویت تصرف درملک و ملکوت تکوینا و تشریعا بحکم براهین عقلی و نقلی غیر قابل خدشه مختص ذات باری تعالی است و ورود در تفصیل آنها در اینجا موجب تطویل ممل است.

۶- بر اساس اصل محکم فوق ولایت بمعنی حق سرپرستی بر مخلوقات دیگر تنها باید به اذن و اراده باری تعالی باشد حتی در مورد معصومین و میزان اختیار در اعمال ولایت تابع اذن شرعی از ناحیه شارع متعال است.

۷- جعل قانون کلی الهی مخصوص شارع تعالی است و از این جهت حتی نبی اکرم صلی الله و علی وآله تنها مامور به ابلاغ شریعت در مقام نبوت و مامور به اجراء قوانین الهی است در مقام حکومت و هکذا به تبع ایشان ائمه معصومین علیهم السلام. (ان هو الا وحی یوحی ) ( قل انما انا بشرمثلکم یوحی الی) (ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین ) ( الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین) ( فالحکم لله العلی الکبیر) و آیات دیگری که هست و عموما لسان اینطور آیات لسان حصر است و من ناچارم ازترجمه و توضیح مستند آنها بگذرم.

بر این اساس کسی جز خدای متعال حق تشریع ندارد که از آن تعبیر به توحید در تشریع و تقنین میشود بنابراین شما آن تعبیر خود را اصلاح کنید که : ولی فقیه میتواند در تنگناها و تزاحمات جعل قانون کند . البته عرض کردم اگر مراد تقنین قوانین موضوعه عرفی است که در مجالس قانون گذاری میشود و در کشور ما به نظارت شورای محترم نگهبانی میرسد که منصوب مقام ولی فقیه است آن ایرادی ندارد زیرا آن در واقع با نظارت شرعی از قبیل رد فروعات جزئیه عرفیه به قوانین کلی شرع و عمومات و اطلاقات است. ولی بهرحال این تعبیرات (جعل قانون ) و مثل (مطلقه) مورد بحث ما چون تعبیراتی موهم و مشترک لفظی هستند اگر از آنها اجتناب شود بهتر است.

۸- بر مبنای اصل اصیل و رکین مذکور در بند ۷ که دارای پشتوانه های کلامی و عقلی محکم است امر سرپرستی و اداره جامعه(ولایت ) نیز اصاله مخصوص خدای متعال است و هیچکس جز خدای متعال سرپرستی و ولایت بر ما سوی الله ندارد مگر اینکه ماذون از جانب او باشد و در این جهت توجه کنید: ولایت امری است طولی و باصطلاح مقول به تشکیک یعنی مرتبه اعلای بی انتهای (که آن هم درحق متعال لاجرم حکیمانه است نه آنطور که اشاعره می پندارند) ولایت مخصوص الله تعالی است (الله ولی الذین آمنوا) (والله هو الولی) و بدنبال آن وبر اساس ( یفعل ما یشاء) در آنچه که حکمت او اقتضاء میکند و بر اساس غبطه مومنین بلکه بشریت بمقداری که بخواهد به اولیاء خود تفویض میکند. بحث حساس دقیقا از همین جاست که تا چه حد واگذار میکند ثبوتا و میزان این واگذاری تا چه حد است اثباتا که زمینه بحث فقهی و ادله آن و چهارچوبه های فقه است . و این به خواهش و میل و آرزوی من و شما نیست که این واگذاری مطلقه است یا مقیده است و غیرو بلکه تابع دلیل در مقام اثبات است. اگر فقیهی به استنباط خود به این مبنا رسید که ولایت به آن معنای مطلقه و وسیع اش مخصوص باری تعالی است و حتی به نبی اکرم تفویض نشده است چه جای استعجاب است که بطریق اولی به فقیه هم تفویض نشده باشد.

خدای متعال در قرآن به پیامبر خود میفرماید :(ان احکم بما انزل الله): یعنی ای پیامبر حکم (حکومت ) کن براساس آنچه ما بر تو نازل کردیم. یعنی حکومت از اول و در حق نبی اکرم (ص) هم مقیده است به چهارچوبه شریعت و “ما انزل الله ” تا چه رسد به دیگران و غیرمعصومین. ما چه داعی داشته و داریم که الفاظ مشترکی بکار بریم که بسا در دنیای امروز از آنها چیزی جز استبداد فهمیده نمیشود ؟ شاهدش هم این است که خود شما در نوشته تان ناچار به توضیح این شده اید که مطلقه در مقابل مقیده است نه مطلقه در مقابل مشروطه.

من البته توجه دارم که بهرحال ولایت مطلقه یک قانون است در کشور ما و در بازنگری به قانون اساسی اضافه شده است و البته همه باید ملتزم به قانون باشیم ولی آیا شهروندان این کشور و خصوصا فقهاء و مراجعی همچون آیت الله منتظری و اهل علم حق نقد قانون را دارند یا خیر؟ آیا قانون اساسی ما وحی نازل به نبی اکرم است یا ما سعی مان این بوده که این قانون تبلور ما انزل الله الی النبی باشد؟ ما از یک طرف آمده ایم در اصل ۱۱۰ بحق اختیارات و وظایفی (دقت کنید که تعبیر وظایف شده است) برای رهبر تعیین کرده ایم که بنظر بنده با توضیحی که بعد خواهم داد وافی به غرض از تاسیس حکومت بر اساس ولایت فقیه بوده است و اینرا جمع کثیری از بزرگان و مجتهدان و کارشناسان خبره شریعت و سیاست که بعضی از آن بزرگان اکنون از مراجع معزز نظام هستند تصویب کردند. و از طرفی بعد در بازنگری جمع قلیلی (نسبت به آن کثرت خبرگان اول قانون اساسی) که معزز و محترمند آمده اند قید مطلقه را که تعبیری مشترک و موهم است اضافه کردند که حاصل آن چیزی جز پارادوکس نیست و بارها بحث پیش آمده که اگر ولایت مطلقه است و مقیده نیست خوب چرا آن موارد را ذکر فرمودند ؟ آمدند مساله کف اختیارات و سقف اختیارات را مطرح کردند یا همین بحثی که شما مطرح کردید که مراد ازمطلقه یعنی در موارد تزاحم احکام اولیه با مصالح و مستحدثات جامعه ولی فقیه اختیاردارد . خوب اینکه در همان وظایف و اختیارات هست که حل معضلات نظام به اختیار رهبر است و بعد هم حضرت امام خمینی ره شورای مصلحت را تاسیس کردند . ما با این اوصاف دیگر چه نیازی به اضافه قید اطلاق و اینهمه اصرار بر آن داریم؟.

۹- در بحثهایی که شد ظاهرا خود شما مساله نامه امام ره به رییس جمهور وقت را مطرح کردید که نوعا هم به آن فرمایشات امام ره استناد میشود. من مقدمه عرض کنم بنده خدا را گواه میگیرم که به شراشر وجودم به ایشان علاقه و ارادت داشته و دارم و دوستان من هم مرا میشناسند که سالها ست در موسسه نشر آثار حضرت ایشان خدمت کرده ام و در آثار مختلف ایشان تحقیق و مطالعه داشته ام و در این بحث هم اراده ای جز خیر و اصلاح ندارم و این بحث را هم صرفا بحثی فقهی و علمی میدانم و شما و دیگران را تذکر میدهم به فرمایش خود حضرت ایشان در ابتدای همین نامه که ما نباید خیال کنیم هرچه میگوییم یا انجام میدهیم دیگران حق هیچ اشکالی به ما ندارند بلکه اشکال بجهت اصلاح امور هدیه ای الهی است (نقل به مضمون).

اکنون عرض میکنم که متاسفانه بیان و استدلالهای ایشان در این نامه چه نفیا و چه اثباتا کمتر مورد نقد و بررسی قرار گرفت. بنده به عنوان یک طلبه کوچک عرض میکنم آنچه را که در ذهن شریف رییس جمهور وقت بوده صحیح میدانم که حکومت ولایت فقیه در چهارچوبه قواعد و قوانین شرع است من حیث المجموع و نه محدود در احکام اولیه یا به تعبیر شما فقط رساله و استدلال حضرت ایشان ناتمام است به توضیحی که عرض میشود:

اولا اینکه حکومت و ولایت حتی حکومت و ولایت نبی اکرم (ص) درچهارچوبه شرع و باصطلاح (ما انزل الله) است را بطور کلی توضیح دادم و ورود در تفاصیل آن میسور نیست. و اما قوام استدلال حضرت امام خمینی ره به این است که اولا ولایت مطلقه به مقام مقدس نبوی تفویض شده و ثانیا این ولایت به فقیه جامع الشرائط تفویض شده و اگر این ولایت مطلقه نباشد اصلا لغویت در تفویض لازم می آید. سپس تکیه فرموده اند براینکه اگر ولایت مطلقه نباشد این لوازم را دارد و کسی نمیتواند ملتزم به این لوازم باشد و از بطلان تالی، بطلان مقدم را نتیجه گرفته اند. لکن این فرمایشات قابل اشکال است به اینکه :

اولا: کبرای صدر استدلال ناتمام است که ولایت مطلقه مخصوص حق تعالی است و ولایتی (ولاء حکومت و سرپرستی و اداره جامعه) که به ایشان تفویض شده ولایت مقیده بما انزل الله (بجمیع احکامه و قواعده الاولیه و الثانویه) است و هیچ تناقض صدر و ذیلی لازم نمی آید و مطلقه بودن ولایت خود ختمی مرتبت محتاج به دلیل است و دلیلی ندارد بلکه دلیل برخلاف آن است که به شمه ای ازآ ن بطور کلی اشاره کردم.

و ثانیا: بر فرض اثبات اطلاق ولایت در مقام مقدس معصوم نبوی(ص) تفویض آن بعینه به نواب عام غیر معصوم (در عصر غیبت) محتاج ادله اثباتی دیگری است بعلاوه نفی ادله نافیه.

و ثالثا: لوازم و مصادیقی که ذکرفرمودند (علاوه اینکه هریک از مثالها مورد بحث است) لوازمی غیر لازم اند زیرا: برخی از این عناوین از احکام اولیه است که البته فقیه جامع الشرائط که ولی است بر اساس قواعد دیگر شرع مثل (لا ضرر) و (لا حرج) و (ترجیح راجح بر مرجوح) و (دفع افسد به فاسد) و دیگر احکام عقل عملی امور جامعه را راهبری می کند و ملاحظه میکنید که اینها همه در چهارچوبه شریعت نبی اکرم (ص) است و هیچ ربطی به مطلقه بودن به این معنا که ولی فقیه جعل قوانین کند! یا توحید را تعطیل کند! و غیره ندارد زیرا همه این موارد که ایشان فرموده اند بخشی بازگشت می کند به عناوین مستحدث مثل بحث مواد مخدر و گمرکات و امثال اینها که حکم اینها راجع به عمومات و اطلاقات کتاب و سنت میشود و بر فرض هم که نشود خیلی از این موارد مربوط به باب تزاحم اهم و مهم است که از احکام عقل عملی است و عقل از منابع قوی دین است و عقل بتعبیر بعضی از اساتید و بزرگان مقابل نقل است نه مقابل شرع .

بنابراین ملاحظه می کنید که همه این مثالها نیز بازمیگردد به احکام اولیه و ثانویه و قواعد و اصول عقلی و شرعی . پس ولایت فقیه ولایت است در چهارچوبه و قواعد و منابع شرع و هیچ چیزی خارج از آ ن نداریم که بخواهیم با عناوینی مثل مطلقه آنرا برای فقیه بما هو فقیه اثبات کنیم.

از مطالبی که بیدلیل به استادم نسبت دادید بجهت پرهیز از اطاله میگذرم فقط به این نکته اشاره میکنم که ایشان هیچگاه ولایت مطلقه را نپذیرفتند و بارها اظهار داشته اند که من از اول با اضافه این کلمه مخالف بودم و به آنهم رای ندادم بجهت اینکه اصلا نیازی به این کلمه نیست(با تحلیلی که عرض شد) و اما اگر ایشان تادبا در قبال استاد خود سکوت کرده باشند سکوت دلیل بر رضا نیست و اکنون اگر ایشان که روزی بازوی موسس این جمهوری بوده اند و نزدیکترین و مهمترین شاگردان حضرت امام خمینی قدس سره بوده اند اگر روی مصالح و احساس خطر نسبت به آینده طولانی این نظام مطلبی در این خصوص میفرمایند آیا باید ایشان را با آن سابقه علمی و مبارزه و شکنجه شدن و همه هستی و خانواده خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامی قرار دادن مورد آماج قرار داد و نباید سخن ایشان را بر محمل صحیح حمل کرد.

در پایان از باب اطلاع میگویم که دفتر ایشان آن فقره اسنادی که قول به ولایت مطلقه مستلزم شرک است را تکذیب کرده اند. بنابراین توصیه من به شما بعنوان برادر ایمانی این است که دراین موارد تجدید نظر کنید و همیشه در کلام و قلم خود سعی کنیم تقوی و عفت قلم را حفظ کنیم و حرمت قلم را پاس داریم که خدای سبحان به آن در کتاب خود قسم خورده است.

امیدوارم شما و هر انسانی که این نوشته را می بیند بدیده انصاف در آن نظرکند.

والسلام علی من اتبع الهدی

با تشکر. سیدابراهیمی

Share and Enjoy


یک نظر در ”;«پاسخی به آیت‌الله منتظری» و نظرات خوانندگان“

  1. رهگذر می‌گوید

    متاسفانه از همان ابتدا دچار سفسطه‌گویی شدید…دقیقا بحث بر سر اختیارات ولی فقیه است ولی شما بدون توجه به آن یکراست می‌روید سراغ اینکه وقتی فقیه، ولی شد دیگر اختیارات دارد….اگر این سفسطه نیست پس چیست؟ شاید در انتخاب لغت اشتباه کرده باشم ولیکن هرچه هست منطق و عقل در آن جایی ندارد.

اضافه کردن نظر