نسخه چاپی نسخه چاپی

قصه یک استعفا

اشاره: این مطلب در اوج تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ در تبیین ماجرای استعفای مهندس میرحسین موسوی در سال ۶۷ نوشته شد. اصل این نوشته در نشریه «ندای صداقت» که ارگان ستاد اصولگرایان حامی میرحسین موسوی محسوب می‌شد، در اوایل خردادماه ۱۳۸۸ منتشر شد.

قصه یک استعفا

این روزها مسئله استعفای میرحسین موسوی در سال ۶۷ به یک حربه تبلیغات انتخاباتی از سوی مخالفان وی تبدیل شده است. ظاهرا این واقعه تاریخی به عنوان نقطه ضعف بزرگ میرحسین موسوی تلقی شده و مخالفان ایشان گمان می‌کنند که با مطرح کردن یکسویه و بزرگنمایی باورنکردنی این ماجرا، می‌توانند به هدف خود برسند و میرحسین موسوی را هم یک فرد ضعیف و هم مخالف امام جلوه دهند. برای این که گوشه‌ای از این ماجرای تاریخی بازخوانی شود و از جمله معلوم شود که از این نمد، کلاهی برای مخالفان موسوی فراهم نمی‌شود، بر آن شدیم تا بخشی از اسناد رسمی این ماجرا را بازخوانی و برداشت خودمان را از این ماجرا، بیان کنیم.

اما پیش از این که دلایل احتمالی استعفای میرحسین موسوی و پیامدهای آن را بررسی کنیم، برای دوستان بویژه دوستان جوانتر که در آن سالها در جریان حوادث سیاسی کشور نبودند یا سن و سالشان اقتضای این را ندارد که از مسائل آن روزها مطلع باشند، ذکر نکاتی را ضروری می‌دانیم:

۱- در آن سالها، مقام معظم رهبری، رئیس جمهور بودند و یکی از مدیران متعارف کشور به حساب می‌آمدند و به همین دلیل، احتمال بروز اختلاف مدیریتی میان نخست وزیر با ایشان به عنوان رئیس جمهوری، امری عادی بوده است. در آن سالها، حضرت امام، رهبری انقلاب را برعهده داشتند و امر و نهی ایشان برای همه مسئولان حجیت داشت و در سطحی پایین‌تر، وجود اختلافات میان نیروهای انقلاب از جمله رئیس جمهوری و نخست وزیر، دور از انتظار نبود.

۲- در قانون اساسی سال ۱۳۵۸ به گونه‌ای قدرت در قوه مجریه توزیع شده بود که خودبخود منجر به بروز اختلاف می‌شد. این امر ناشی از این واقعیت بود که رئیس جمهوری با رای مستقیم مردم برگزیده می‌شد و مسئول اجرای قانون اساسی بود اما قدرت، در نخست وزیری متمرکز شده بود که اداره هیئت دولت را برعهده داشت و از مجلس رای اعتماد می‌گرفت و می‌توانست با تعامل با مجلس کارش را سامان دهد و قدرتمندتر از رئیس جمهوری در قوه مجریه بود. بروز اختلاف سلیقه‌ای و مدیریتی در چنین ساختاری، بسیار طبیعی بود و ربطی به مسائل شخصی و شخصیتی نداشت. یعنی با این که دو انسان سلیم‌النفس و معتقد و دیندار در راس قوه مجریه آن روزها قرار داشتند، باز هم در برخی از حوزه‌های اختیارات و مسئولیتها و تشخیص مصادیق و افراد، باهم اختلاف پیدا می‌کردند که کردند.

۳- در سال ۶۷ مجلس جدید شروع به کار کرده بود. این مجلس در شرایط سیاسی خاصی شکل گرفته بود. در پایان سال ۱۳۶۶ و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجمع روحانیون مبارز با دبیرکلی آقای کروبی و با حمایت ضمنی حضرت امام تشکیل شده بود. در این انتخابات، حضرت امام با دادن یک پیام انتخاباتی تاکید کرده بود که به نامزدهای طرفدار اسلام ناب محمدی(ص) رای دهید نه نامزدهای طرفدار اسلام آمریکایی و همین بیان، چنین تفسیر و تبلیغ شده بود که امام طرفدار لیست مجمع روحانیون مبارز است. نتیجه این انتخابات به صورت کامل به نفع جریان موسوم به چپ تمام شد و مجلس سوم با محوریت و اکثریت نیروهای حامی میرحسین موسوی شکل گرفت.

۴- در تیرماه ۱۳۶۷ ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و پس از کش و قوسهایی در جبهه، آتش بس اعلام شد و رسما مذاکرات صلح آغاز گردید. در زمان استعفای میرحسین موسوی، جنگ به پایان رسیده بود و خطر سقوط کشور از بعد نظامی، منتفی شده بود. حتی فعالیت شورای مشورتی برای بازسازی کشور آغاز شده بود و به صورت طبیعی، جابجایی دولت و تغییر دولت موسوی، مانند گذشته نمی‌توانست به زیان کشور باشد.

۵- در آن زمان شورای نگهبان قانون اساسی معتقد بود که با تغییر مجلس، کابینه باید مجددا از مجلس جدید رای اعتماد بگیرد. در این زمینه الان شورای نگهبان تفسیر دیگری دارد و این تفسیر دوم،‌ درست‌تر به نظر می‌رسد اما در سال ۱۳۶۷ با تفسیر شورای نگهبان، باید کابینه جدید میرحسین موسوی به مجلس معرفی می‌شد تا مجلس جدید به همان کابینه یا کابینه جدید، رای اعتماد دهد. بحث استعفای میرحسین موسوی، به چنین وضعیتی مربوط است.

متن استعفانامه میرحسین موسوی

درباره دلایل احتمالی استعفای میرحسین موسوی می‌توان به همین نامه‌های رسمی منتشره تکیه کرد. اما قبل از آن مناسب است متن کامل استعفانامه میرحسین موسوی مورد توجه قرار گیرد. متن کامل استعفانامه منتشره میرحسین موسوی به این شرح است:

برادر گرامی حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای ریاست محترم جمهوری

با سلام و درود فراوان به اطلاع می‌رساند:

۱- برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز ۱۳/۶/۶۷ از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین ۵ تا ۸ وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

۲- با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک‌سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت را در اختلافاتی که بین ۳ مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل ۱۳۵ قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.

۳- توضیحات اجمالی در این خصوص به پیوست تقدیم می‌گردد.

امید است این استعفا شرایط لازم را برای دولتی که نخست‌وزیر آن بتواند با استفاده از رهنمودهای مقام معظم ولایت فقیه و نیز با استفاده از تمام اختیارات آمده در اصل ۱۲۴ قانون اساسی (از جمله بخش‌های تردیدناپذیر آن نظارت بر کار وزیران، هماهنگ ساختن تصمیمات دولت در همه‌ زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاست داخلی و خارجی و نیز تعیین برنامه و خط مشی دولت است) با اقتدار عمل نماید، فراهم سازد.

۴- با توجه به اصل ۱۳۵ قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد و اعضای دولت خدمتگزار با نشاط و قدرت وظایف خود را با توانمندی لازم انجام خواهند داد.

۵- طبیعی است تا انتخاب دولت جدید، برادر دکتر ولایتی به‌عنوان وزیر امور خارجه کشورمان با پشتیبانی نظام، بیانگر نظرات رسمی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح ژنو باشند و بتوانند با رهنمودهایی که به طور مستمر از رؤسای محترم ۳ قوه کسب می‌نمایند، به وظایف خود ادامه دهند.

ضمناً فرصت را مغتنم شمرده اعلام می‌دارد:

الف- اگر دولت خدمتگزار در طول سالیان دشوار و سراسر جنگ و جهاد گذشته توانسته باشد با توفیقات الهی خدماتی مورد رضایت مردم مؤمن و آزاده کشورمان انجام دهد، به یقین جز در سایه حمایت‌های همه‌جانبه رهبر کریم و عظیم‌الشأن انقلاب و مردم ایثارگر و شهیدپرورمان نبوده است.

معجزه دفاع مقدس به ایستادگی و مقاومت ۸ سال گذشته از آن امام و امت بزرگوار است و اگر دولت توانسته باشد، در این سالیان تنها لیاقت عنوان خدمتگزار محرومان را برای خود حفظ کند، بزرگترین افتخار را کسب کرده است و با این وصف، اینجانب خود را در مقابل امام امت و امت بزرگوار امام خجل می‌یابم.

ب- بنده به‌عنوان یک خدمتگزار کوچک در هر شرایطی و در حد توان زیر فرمان نخست‌وزیر محترم جدید و دولت او خواهم بود وانشاءالله از خدمات ناچیزی که ممکن است از دست اینجانب برآید، غفلت نخواهم کرد.

قدرت‌های مستکبرجهانی و ایادی آنها باید بدانند که در کشور اسلامی- انقلابی ما اختلاف سلیقه و نظر در سیاست‌های داخلی و خارجی نمی‌تواند سبب فراموشی ضرورت وحدت صفوف در مقابل توطئه‌های آنان بویژه توطئه شیطان بزرگ امریکا باشد و ملت رشید به یقین می‌دانند که در یک جامعه آزاد و سربلند که آثار دیکتاتوری و وابستگی از آن رخت بربسته، آمد و رفت دولت‌ها یک امر طبیعی و انشاءالله توأم با خیر و برکات برای مردم است.

میرحسین موسوی

۱۴/۶/۶۷

از محتوای این نامه، دلایل استعفای میرحسین موسوی به عیان قابل برداشت است ولی بر این باورم که ذکر برخی توضیحات دیگر برای درک درست‌تر این تصمیم میرحسین موسوی، ضروری به نظر می‌رسد.

نکته اول این که مجلس سوم با گرایش سیاسی خاصی شکل گرفته بود و از دولت انتظار داشت که وزرایی را به مجلس معرفی کند که با مجلس همسو و همفکر باشد. از سویی، نخست وزیر باید وزرای پیشنهادی را به تایید رئیس جمهوری می‌رساند و بعد به مجلس معرفی می‌کرد. از آنجا که در انتخاب و معرفی وزرا، میان رئیس جمهوری و نخست وزیر،‌ اختلاف وجود داشت، ظاهرا با نظر حضرت امام، کار تصمیم‌گیری به یک شورای ۵ نفره شامل سران سه قوه و نخست وزیر و مرحوم سیداحمد آقا محول شده بود. این شورا به افرادی رای داده بود که کمتر مورد تایید میرحسین موسوی بودند و مجلس هم آنها را نمی‌پسندید و به همین دلیل، احتمال رای آوردن آنها در مجلس کم بود. همچنین در باره چند وزیر دیگر هم هنوز توافقی صورت نگرفته بود و یکی از وزرا هم استعفا داده بود. در چنین شرایطی، میرحسین موسوی بین مجلس و رئیس جمهوری قرار گرفته بود ضمن این که خودش با مجلس همسو بود و از نظر ساختاری نیز به اولویت مجلس شورای اسلامی در این گونه مباحث معتقد بود. موسوی در این باره در استعفانامه خود آورده است: «… از آنجا که اینجانب اصالت را در اختلافاتی که بین ۳ مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل ۱۳۵ قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم …».

در واقع اختلاف سلیقه مدیریتی میان رئیس جمهوری و نخست وزیر در آن شرایط از نظر میرحسین موسوی، باید با مبنا قرار گرفتن مجلس و سلیقه نمایندگان حل و فصل می‌شد ولی به گمان او، در آن شرایط ایجاد این هماهنگی ممکن نبود و به همین دلیل،‌ وی ترجیح داد که استعفا دهد و زمینه معرفی فرد دیگری را برای نخست وزیری هموار سازد و خود آماده همکاری با نخست‌وزیر جدید شد.

نکته دوم این بود که در آن شرایط در شورای مشورتی سیاستگذاری نیز نظر میرحسین موسوی مورد توجه قرار نگرفته بود. در این شورا، جهتگیری‌های کلان بازسازی کشور باید تعیین می‌شد و میرحسین موسوی بر این اعتقاد بود که با توجه به عادت مردم به قناعت و کم مصرف کردن و نیز با توجه به کمبود منابع اقتصادی کشور، ضروری است ما همچنان سیاستهای دوران دفاع مقدس را در اداره کشور به شکلی تعدیل شده ادامه دهیم و امکانات محدود کشور را خرج بازسازی کنیم و با ایجاد رفاه و دامن زدن به مصرف در مردم، این امکانات را هدر ندهیم. این نظر در شورای سران سه قوه مورد تایید قرار نگرفت و بویژه آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که آن سیاستها در شرایط جنگ موضوعیت داشت و اینک که جنگ به پایان رسیده، فلسفه توجیهی آن سیاستها نیز از بین رفته است و بنابراین ما باید با ایجاد وفور ولو با واردات از خارج،‌ مغازه‌ها را پر از کالا کنیم تا مردم باور کنند که جنگ به پایان رسیده است.

ما قصد ارزیابی درستی یا نادرستی این دو نظر را نداریم اما معتقدیم که نارضایتی میرحسین موسوی از وضعیت پیش آمده از جمله می‌تواند به این دلیل باشد که سیاستهای مورد نظر او نیز از سوی شورای مشورتی بازسازی مورد تایید قرار نگرفته بود.

واقعیت این است که میرحسین موسوی در این استعفا، به صورت شخصی تصمیم گرفت و اگر به حضرت امام مراجعه و مشکلات خود را مطرح می‌کرد، قطعا امام خمینی برای ایشان راه‌گشایی می‌کردند ولی ظاهرا فشارهای ایجاد شده برای میرحسین موسوی باعث شد که او بدون اطلاع دیگران استعفای خود را ارسال کند و همان روز در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شود.

درباره این که در پی استعفای موسوی از نخست وزیری چه مسائلی پیش آمد و چه گذشت تا حضرت امام نامه انتقادی خود به میرحسین موسوی را منتشر کردند،‌ مطالب متفاوتی نقل شده است که از ذکر آن می‌پرهیزیم اما سرانجام مسئولان در کنار حضرت امام به این نتیجه رسیدند که میرحسین نباید برود و امام هم برای بازگرداندن موسوی به پست نخست وزیری، نامه انتفادی زیر را خطاب به میرحسین موسوی نگاشتند:

جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقه‌مندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.

سید روح‌الله الموسوی الخمینی

۱۵/۶/۶۷

بلافاصله پس از ارسال این نامه گلایه‌آمیز و انتقادی امام، میرحسین موسوی استعفای خود را پس گرفت و این نامه را خطاب به حضرت امام نگاشت:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

محضر مبارک مقام رهبری، حضرت امام خمینی- مدظله العالی-

ضمن تقدیم سلام و تحیات، پیام پدرانه و هشدار دهنده حضرتعالی را به گوش جان شنیدم. اینجانب عزت و مصلحت را در تبعیت از مقام معظم رهبری می‏دانم و استعفای خود را که با انگیزه دلسوزی برای اسلام و انقلاب و مصلحت کشور تقدیم نموده بودم، پس می‏گیرم. مسائل و مواردی که چاره جویی آنها را به مصلحت کشور می‏دانم، حضوراً عرض می‏کنم و در هر حال مطیع امر رهبری به عنوان یک مرید و مقلد بوده و هستم.

میرحسین موسوی، نخست وزیر

بدین سان بحث استعفای میرحسین موسوی به صورت رسمی پایان یافت. البته برخی از خواص مطلعند که مسئله ابعاد بیشتری داشت و نامه‌‌های خاصی هم بین مسئولان رد و بدل شد و حضرت امام هم در دیدار با مهندس موسوی، گلایه‌‌ها و انتقادهای تندتری را هم مطرح کرد اما روشن است که همان گونه که انتظار می‌‌رفت امام خمینی پس از چندی دوباره به حمایت علنی از دولت موسوی روی آورد و اجازه نداد که از این استعفای از سر عصبانیت میرحسین موسوی، کسانی برای نادیده گرفتن خدمات دولت و تضعیف شخص میرحسین موسوی بهره‌‌برداری کنند.

میرحسین چه می‌‌گوید؟

درباره این استعفا، اخیرا میرحسین موسوی اظهارنظری داشته است که اطلاع از آن مفید به نظر می‌‌رسد. مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به سوالاتی درباره استعفای خود در اواخر دوران نخست وزیری‌‌اش گفت: استعفای آن زمان بر اساس یک اعتقاد صورت گرفت که حضرت امام(ره) هم برخورد کردند و من هم خدمت ایشان ارادت داشتم و به کار برگشتم و بعد از این که برگشتم، ایشان تا آخر عمر مبارکشان از دولت حمایت کردند.

وی بیان کرد: حضرت امام(ره) همواره در صحبت‌‌های خود بر حرکت دولت در مسیر قانون تاکید داشتند. من در دوره‌ای احساس کردم نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل کنم و نمی‌خواستم خارج از اعتقادات خودم هم عمل کنم و افتخار می‌کنم که حضرت امام(ره) من را به کار فراخواندند و در بطن تلخی آن ماجرا، این جزو شیرین‌ترین اتفاقات و خاطرات بود.

موسوی ادامه داد: پس از استعفا، خدمت امام(ره) رسیدم،‌ ایشان فکر کرده بودند چون تعزیرات حکومتی را از دست من گرفته‌اند، من ناراحت شدم، به همین دلیل فرمودند که جنگ تمام شده است و گفتند اگر فکر می‌کردید لازم است، به من می‌گفتید تا من بگویم بررسی کنند و من در ادامه، مساله را توضیح دادم.

موسوی بیان کرد: به نظرم علم هر کس، حجت ایجاد می‌کند و من به امام(ره) گفتم که برایم حجت شد که نمی‌توانم وظایف خود را انجام دهم.

وی افزود: امام(ره) مرا نصیحت کردند و من هم به ایشان گفتم که تسلیم اراده شما هستم و همیشه هم به این مساله افتخار می‌کنم.

موسوی با بیان اینکه «من دوباره برگشتم و کار خود را شروع کردم» بیان کرد: آن زمان ایشان مکثی یکی دو ماهه در دفاع از دولت داشتند و من آن را به حساب این مساله گذاشتم که ایشان منتظر بودند ببینند آیا من دوباره استعفا می‌دهم یا خیر اما من ایستادم و کارها را پیش بردم و پشت سر آنها قوی‌ترین تاییدات حضرت امام (ره) درباره دولت تا آخرین لحظه ادامه داشت.

وی بر اهمیت بدنه دولت در پیشبرد کارها در زمان نخست وزیری خود تاکید کرد و گفت: هرگاه امام (ره) دولت بنده را تایید می‌کردند، بلافاصله تاکید می‌‌کردم که اگر افتخاری هم هست مربوط به دستگاه اجرایی و بدنه دولت است؛ حتی در تاییدات مستقیم امام (ره) که ایشان از من اسم می‌بردند، باز هم من این را به بدنه دولت بر می‌گرداندم.

حمایت مجدد و قاطع امام از موسوی و دولت وی

مدتی بعد از استعفای میرحسین موسوی و بازگشت به کار وی به دستور امام خمینی، حضرت امام برای تشکیل بنیاد جانبازان و مستضعفان، حکمی را برای مهندس موسوی صادر کردند که در زیر می‌‌آوریم. در این حکم به شبهات ایجاد شده علیه موسوی و دولت وی پاسخ داده شده است.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب آقاى مهندس میرحسین موسوى، نخست وزیر محترم- ایّده اللَّه تعالى‏

از آنجا که چندى قبل جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ مهدى کروبى طى نامه‏اى درخواست نمودند که براى رسیدگى هرچه بیشتر و بهتر به امور جانبازان و خانواده‏هاى شهدا اداره امور جانبازان انقلاب اسلامى و جنگ تحمیلى به نهاد یا تشکیلات دیگرى سپرده شود، اینجانب ضمن تقدیر و تشکر از ایشان و از کلیه مسئولین و دست اندرکاران «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و مرکز پزشکى بنیاد، خصوصاً سرکار خانم کروبى که در شرایط جنگ کمال ایثار و فداکارى را نسبت به این عزیزان نموده‏اند، جنابعالى را مسئول اداره کلیه امور جانبازان عزیز نمودم که با استفاده از همکارى و تجربیات «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و جانبازان و نیز اختصاص بهترین امکانات «بنیاد مستضعفان» به ایجاد تشکیلات جدیدى در این امر مقدس و بزرگ همت گمارید. و امید است با درایت و تقوا و تعهدى که در شما سراغ دارم به تمامى امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگى کامل گردد. و «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» نیز همچون گذشته با فراغت و امکانات بیشتر امور خانواده‏هاى معظم شهدا و مفقودین و اسرا را دنبال نماید.

از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌‌فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم.

از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتى بازسازى کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازى را به دولت ابلاغ مى‏نمایند، جنابعالى و اعضاى محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازى کشور و ترمیم خرابیها پرداخته و رسیدگى به محرومین را درصدر برنامه‏هاى خود قرار دهید. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگى خدا نهاده‏اند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعى راه طولانى پیش‌‌رو دارند و همه مى‏دانند که با توجه به حجم عظیم خرابیها نباید انتظار اصلاح و بازسازى سریع امور را داشت. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سالها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست‌‌اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامى‏مان بازسازى شود و مشکلات برطرف گردد.

چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهى نتوانسته‏اند به اسلام و انقلاب لطمه‏اى وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدفهاى شوم خود نایل شوند و با انگشت نهادن روى مشکلاتى که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و اینطور تبلیغ نمایند که بعد از قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمى‏شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگى امکانپذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره‏ها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب‌‌دیده برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه مى‏توان راه‌‌اندازى نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولى امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخنها از باب تذکر به مؤمنین است؛ و الّا مردم وفادار و انقلابى کشورمان براى به دست آوردن استقلال واقعى و رسیدن به خودکفایى خیلى بیشتر از اینها آماده صبر و فداکارى هستند. و من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگى در ناز و نعمت ولى وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمى‏کند.

در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقاى کروبى تشکر مى‏نمایم. و امیدوارم تمامى افرادى که در خدمت معلولین جنگ تحمیلى بوده‏اند با صمیمیت با آقاى نخست وزیر همکارى نمایند.

خداوند بزرگ به همه مسئولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمه‌‌اللَّه.

به تاریخ ۳/۹/۶۷

روح اللَّه الموسوى الخمینى‏

این حمایتها تا پایان عمر با برکت امام ادامه یافت. میرحسین موسوی نیز در این فاصله نشان داد که بر همان سیاق سابق و به عنوان یک نیروی انقلابی خط امامی عمل می‌‌کند. ایشان از سوی امام خمینی به عنوان یک عضو شورای بازنگری قانون اساسی هم انتخاب شد. پس از اصلاح قانون اساسی و حذف پست نخست وزیری و انتخاب رهبری جدید، آقای هاشمی رفسنجانی با اقتدار به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و میرحسین موسوی در حاشیه قرار گرفت و این حاشیه‌‌نشینی خودخواسته یا تحمیلی یا مصلحت‌‌اندیشانه، بیست سال دوام آورد. موسوی اینک پس از بیست سال خود را دوباره به مردم عرضه کرده است تا بازگشت به راه و اندیشه و خط امام را به عنوان درمان همه دردهای انقلاب و کشور تبلیغ کند. بی‌‌انصافی است که یک استعفای از مسئولیت را که حداکثر می‌‌توان آن را یک خطای سیاسی عادی دانست، رنگ استراتژیک و حتی ایدئولوژیک زد و به حربه‌‌ای برای تضعیف جایگاه وی مبدل کرد.

تردید وجود ندارد که این استعفا، یک مصلحت‌‌سنجی شخصی از سوی موسوی برای عبور از آن شرایط پیش‌‌آمده بود و حتی اگر مطابق نظر امام خمینی ما با این مصلحت‌‌اندیشی، مخالف هم باشیم نمی‌‌توانیم آن را در مقابل حمایتهای قبل و بعد امام خمینی از موسوی، برجسته و آن را ضربه به نظام اسلامی تلقی کنیم. چگونه است که بسیاری از آقایان در دوران جنگ و دفاع مقدس برای تغییر دولت میرحسین موسوی به حضرت امام فشار می‌‌آوردند و این گونه اقدامات را علیرغم نظر امام، به زیان کشور و انقلاب نمی‌‌دانستند اما درباره استعفای خودخواسته موسوی بعد از پایان جنگ، بزرگنمایی می‌‌کنند و از کاه، کوه جلوه می‌‌دهند؟

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر