نسخه چاپی نسخه چاپی

«میرحسین»، نیاز ایران امروز

اشاره: این مقاله در زمانی نوشته شد که هنوز میرحسین موسوی برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ اعلام آمادگی نکرده بود و جامعه منتظر تصمیم ایشان بود. محتوای این نوشته بر اساس شرایط آن روز کشور و نیازهایی که مطرح بود، فراهم آمد. این مقاله در تاریخ ۱۵ اسفند ۸۷ در سایت قلم هم انتشار یافت.

در چند دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری، هربار نام میرحسین موسوی، نقل محافل می‌شد و سپس با مخالفت ایشان برای نامزد شدن، به تدریج از اذهان رخت برمی‌بست. اینک اما اتفاق دیگری در حال وقوع است و آن تمایل ایشان به جدی تلقی کردن انتخابات این دوره ریاست جمهوری و ورود به صحنه برای طرح دیدگاه‌ها و حتی نقادی ضمنی شرایط کنونی کشور و مدیریت اجرایی است. هر چند فضای سیاسی و انتخاباتی کشور به گونه‌ای پیش می‌رود که نمی‌توان از قطعی شدن حضور ایشان در انتخابات سخن گفت اما در همین حد هم جای خوشحالی دارد زیرا مواضع و شخصیت میرحسین موسوی به گونه‌ای است که می‌تواند به نیازهای ایران امروز پاسخ دهد. در این نوشته کوتاه بر آنم تا برخی از دلایل خودم را در تبیین این ادعا، بیان کنم.

۱ – انقلاب اسلامی همان گونه که بسیاری از بزرگان اذعان دارند، با نام امام خمینی پیوندی وثیق دارد و محتوا و مضمون و جهتگیری کلی خود را از گفتمان حضرت امام برمی‌گیرد. اندیشه امام، جریان نوگرای دینی در درون حوزه‌های علمیه را نمایندگی می‌کند و در شرایط متحول اجتماعی با تکیه بر اجتهاد پویا و دخالت دادن عنصر زمان و مکان در فهم دین و اجتهاد فقهی، قادر به ارائه طریق است و دستاوردهای عام بشری در اداره جوامع و کشورها را مورد توجه قرار می‌دهد و از جمله با احیای فقه حکومتی، تحولی سترگ را در حوزه دین‌پژوهی و اجتهاد موجب شده است. تکیه بر عنصر مصلحت به عنوان گامی راهگشا برای حل معضلات اجتماعی و حکومتی، از جمله دستاوردهای این نگرش به فقه و حکومت دینی است و تکیه بر مردم‌گرایی همراه با اصول، از شاخصه‌های مهم اندیشه امام محسوب می‌شود. اعتقاد به اصولگرایی عقلانی در مناسبات بین‌المللی و جهتگیری مردمی و متمایل به محرومین در سیاستهای داخلی و نیز پرهیز از دگم‌ها و تحجر فکری و فرهنگی، امام خمینی را به عنوان رهبری موفق در پیروزی و تثبیت و تحکیم انقلاب اسلامی معرفی کرده است. تمامی این مبانی و کلیت فکری و محکمات مواضع و اندیشه‌های حضرت امام، چراغ راه آینده ماست و تجربه ۳۰ ساله گذشته بر همگان آشکار کرده است که به هر میزان با این مواضع، منطبق‌تر عمل کردیم، دستاورد داشته‌ایم و به اندازه‌ای که فاصله گرفتیم، زیان دیده‌ایم.

میرحسین موسوی به این سخن سخت باور دارد که برای خروج از بن‌بست‌ها و گشودن راههای تازه به روی انقلاب و برای تثبیت تداوم حیات انقلاب در مسیر صحیح و حرکت تضمین شده به سوی آینده و شکل‌گیری یک تمدن قدرتمند و کارآمد حول محور انقلاب اسلامی، گریزی جز بازگشت منطقی به بنیانهای ماندگار اندیشه امام خمینی نداریم و این نخستین و مهمترین برجستگی اوست.

۲ – در میان نیروهای موجود انقلاب، دو جریان موسوم به اصلاح‌طلب و اصولگرا به صورت طیفی گسترده از سلیقه‌ها، تفکرات، مواضع و عملکردها، فعالند و تقریبا غالب نیروهای سیاسی کشور را تحت پوشش قرار داده‌اند. این دو جریان، بیشتر از آن که حزب باشند، جبهه محسوب می‌شوند و پیشتر از آن که بر اساس مواضع واقعی و برنامه‌های مورد توافق، گرد هم آمده باشند، به دلیل داشتن رقیب مشترک، در کنار هم قرار دارند. نیروهای سیاسی موجود در این دو جریان، اگر بخواهند مطابق مواضع و برنامه‌ها، دوباره جایگاه خود را تعریف کنند؛ چه بسا از متحدان کنونی خود فاصله بگیرند و با برخی از نیروهای طیف مقابل، به توافق برسند اما متاسفانه به دلیل تاثیر مسائل تاریخی در شکل‌گیری این جبهه‌بندی‌های سیاسی و تشکیلاتی، امکان این وجود ندارد که نیروهای انقلاب در دو طیف کلی اصلاح‌طلب و اصولگرا، به بازنگری مبانی سیاسی و تشکیلاتی جناح‌بندی کنونی کشور مبادرت کنند و با پالایش و تدوین دوباره این مبانی، اصولگرایی و اصلاح‌طلبی را در هم بیامیزند و نقاط قوت دو جریان را در یک مجموعه جمع کنند.

چنین به نظر می‌رسد که میرحسین موسوی با توجه به سوابق اصولگرایانه و نیز اعتقادات اصلاح‌طلبانه خود می‌تواند به ظهور یک صف‌بندی سیاسی تازه که ماهیتا انقلابی است و می‌تواند نقاط قوت دو طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب کنونی را شامل شود، کمک کند. منظور من این نیست که میرحسین موسوی می‌تواند و باید به صورت جریان سوم در آید بلکه مرادم این است که نفس حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری و احتمالا تصدی پست رئیس جمهوری از سوی او، می‌تواند به رشد جریانهای اصولگرای اصلاح‌طلب یا اصلاح‌طلبان اصولگرا و انقلابی، کمک کند و آنها را که اینک در دو طیف متفاوت و حتی رودرروی هم قرار دارند، به یکدیگر نزدیک سازد و در واقع می‌تواند صف‌بندی سیاسی کشور را منطقی و مبتنی بر مواضع روشن و برنامه‌های مورد توافق بازسازی کند.

۳ – از نقاط قوت انقلاب اسلامی در سه دهه گذشته، نهادسازی حتی در سالهای اولیه انقلاب و دوران جنگ بود. این امر را می‌توان تفاوت مهم انقلاب اسلامی با دیگر نظامهای انقلابی دانست که تا سالها پس از پیروزی، میل به تصمیم‌گیری فردی دارند و از نهادسازی می‌پرهیزند. نهادسازی و نهادینه‌کردن تصمیمات و دستاوردهای انقلابی، منجر به ظهور نظام تصمیم‌گیری جمعی می‌شود و از خودمحوری و تکروی جلوگیری می‌کند. همچنین نهادها، تجارب اجرایی و مدیریتی را در خود گرد می‌آورند و از هدر رفتن آنها جلوگیری می‌کنند. تکیه بر تصمیم کارشناسی و جمعی و از طریق شوراها و نهادهای تصمیم‌ساز، یکی از نیازهای امروز جامعه ایران است که متاسفانه با سبک مدیریتی رئیس جمهوری کنونی، در معرض آسیب جدی قرار گرفته است.

میرحسین موسوی از کسانی است که هم به تغییر سازوکار تصمیم‌گیری و به هم ریختن سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و نیز شوراهای اصلی تصمیم‌ساز اعتراض دارد و هم با تغییر رویه‌های تصمیم‌گیری از حالت جمعی به حالت فردی مخالف است و هم از کنار گذاشته شدن مدیران استراتژیک نظام به خاطر ملاحظات سیاسی و حزبی ناراضی است. این نگاه میرحسین موسوی، یعنی تداوم سازوکار تصمیم‌گیری جمعی و کارشناسانه و توجه به نظر نخبگان در هر رشته و پرهیز از هدر دادن نیروهای کارآمد و استراتژیک نظام در منازعات حزبی و سیاسی و دوری از تصمیم‌گیری‌های فردی و غیرکارشناسانه و سرانجام اعتقاد به گردآوری تجارب و تقویت ساختارها و نهادینه شدن نظام تصمیم‌گیری. این دقیقا همان چیزی است که در این مقطع از انقلاب و با توجه به عملکرد دولت کنونی، در بعد مدیریت اجرایی کشور به آن نیاز داریم.

۴ –  ارزش‌گرایی و آرمانخواهی ظاهرا در ذهن بسیاری از افراد در تعارض با یکدیگر قرار دارند و گویی نمی‌شود هم از آرمانها دفاع کرد و هم طرفدار آزادی بود. انقلاب اسلامی از منادیان گفتمانی است که هم حق‌گرایی را می‌پذیرد و هم آزادی اندیشه و برخورد آرا و تفکرات را پاس می‌دارد. در سالهای اخیر دو تجربه را در درون نیروهای انقلاب و در عملکرد مدیران اجرایی و فرهنگی کشور شاهد بودیم. تجربه اول به نام دفاع از دین، ارزشهای انقلابی، آرمانهای شهدا و … با آزادی به مخالفت برخاست و فضای بسته فرهنگی را لازمه ارزش‌گرایی تفسیر کرد و تجربه دوم هم در مقابل به نام دفاع از آزادی و طرح آزادانه اندیشه‌ها، در مقابل نفی ارزشهای اسلامی و انقلابی، کوتاه آمد و آن را لازمه داشتن آزادی نامید. چنین به نظر می‌رسد که ما به اندیشه و تفکری نیاز داریم که بتواند این دو را در کنار هم قرار دهد و نه به اسم ارزش‌گرایی، خفقان فرهنگی ایجاد کند و محدود کردن رسانه‌ها و آزادی‌های مصرح قانونی را در دستور کار خود قرار دهد و نه به نام دفاع از آزادی، به دام لیبرالیسم بیفتد و رسالت نظام اسلامی در ارشاد فضای فرهنگی را نادیده انگارد. این امر باید امروز بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد تا هیچ اندیشمندی به خاطر داشتن و ارائه اندیشه و تفکری متفاوت، احساس ناامنی نکند و در عین حال، هیچ رسانه و فردی نیز گمان نکند که می‌تواند به مقدسات مردم، اهانت کند و مورد پیگرد حقوقی قرار نگیرد. در این زمینه هم میرحسین موسوی می‌تواند تفکری را نمایندگی کند که به دفاع همزمان از آزادی و حقیقت معتقد است و حساسیتهای خود را منصفانه تقسیم کرده است.

۵ – یکی از نیازهای امروز جامعه انقلابی ایران، تدبیر درست مسائل جهانی و نحوه تعامل ایران اسلامی با دنیاست. بی‌تردید نگاه عقلانی به مسائل جهانی در کنار توجه دائمی به آرمانهای کلان انقلاب اسلامی، ما را هم از ماجراجویی باز می‌دارد و هم به مقاومت در مقابل زیاده‌خواهی‌های استکبار جهانی فرا می‌خواند. مدل رفتاری امام خمینی که هم بر داشتن روابط با دولتها و ملتها و هم بر ایستادگی در مقابل دشمنان و قدرتهای سیاسی جهان و منافع نامشروع آنها تاکید می‌کردند، بهترین الگو در این عرصه است. این رویه، در مقابل کسانی قرار می‌گیرد که تصور می‌کنند عصر مبارزه برای استقلال و رهایی ملتها از سیطره ابرقدرتها به اتمام رسیده است و باید با اولویت قائل شدن برای دمکراسی و آزادی، از مبارزه با استکبار و نظم ظالمانه حاکم بر جهان دست کشید و شعارهای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی را کنار گذاشت و از بازتعریف و بازتوزیع قدرت و ثروت در جهان سخن نگفت. این اندیشه با نگرش کسانی که وجود توطئه در مناسبات جهانی را نفی می‌کنند و تهاجم فرهنگی و سیاسی را واقعیت امروز جهان نمی‌دانند، مخالف است. در عین حال، نگاه انقلابی و اصولگرایانه امام خمینی به مناسبات و روابط جهانی، از هر گونه ماجراجویی و پرداخت هزینه بی‌جا و افزودن بی‌دلیل هزینه انقلاب و ایجاد تصویر ناجور از انقلاب اسلامی در میان ملتها، دوری می‌کند و با نفوذ فرهنگی و اعتقادی و سیاسی در دل ملتها، آنچنان شرایطی را پدید می‌آورد که هزینه دشمنی با انقلاب اسلامی برای دشمنان، بالا رود و کار مخالفت با ایران اسلامی، دشوار شود.

میرحسین موسوی با توجه به اعتقادش به این مبانی و نیز با داشتن تجارب اجرایی در ۸ سال جنگ تحمیلی و با بررسی جوانب دستاوردهای حوزه سیاست خارجی در ۲۰ سال گذشته (دوران مدیریت آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی‌نژاد)، بیش از دیگران بر این باور است که ما نیاز به احیای نگاه حضرت امام در حوزه مناسبات بین‌المللی داریم. نه وادادگی در مقابل قدرتها و کوتاه آمدن از مواضع مطلوب است و نه پرداخت هزینه‌های غیرضروری. این امر را در جریان مذاکرات هسته‌ای و نحوه تعامل در این قضیه می‌توان مشاهده کرد. میرحسین موسوی، با شیوه برخی از سیاستمداران کشور در قضیه انرژی هسته‌ای که از آن بوی کوتاه آمدن به مشام می‌رسید، مخالف بود و تاحدودی با نظر تیم جدید مذاکره کننده موافقت داشت که بر ایستادگی بر مواضع و وادار کردن ابرقدرتها به تسلیم، تاکید می‌کرد. در عین حال قبول دارد که این هدف می‌توانست با هزینه کمتری پیگیری شود. در واقع نیازی نبود که با طرح برخی مطالب کم‌اهمیت و بی‌ارتباط با جمهوری اسلامی، نوعی توافق جهانی علیه ایران بوجود آید و افکار عمومی علیه ما تحریک شود. عقلانیت در این مسیر می‌توانست در کنار ایستادگی بر مواضع، مورد تاکید قرار گیرد و نتیجه بهتری به همراه آورد. میرحسین موسوی، نماد انقلابی‌گری در عرصه جهانی است و مواضع اسلام انقلابی را مورد تاکید قرار می‌دهد اما در عین حال، از عقلانیت بیشتری در پیشبرد این اهداف برخوردار است و هزینه کمتری را برای کشور موجب می‌شود.

۶ – از آرمانهای اعلام شده در کشور در یک دهه اخیر، توجه همزمان به توسعه و عدالت است. این هدف در شرایط کنونی که با کمبود منابع مالی مواجه هستیم، به آسانی در دسترس قرار نمی‌گیرد اما نگرش میرحسین موسوی به این هردو، به گونه‌ای است که امکان پیگیری همزمان پیشرفت و عدالت را میسر می‌کند. موسوی به توسعه همه‌جانبه و درونزا اعتقاد راسخ دارد و در استفاده از امکانات و منابع مالی خارجی، بر این نکته تاکید دارد که نباید استقلال سیاسی ما مورد خدشه قرار گیرد. در عین حال روشن است که او نمی‌خواهد همچون دوران دفاع مقدس، نظام اقتصادی شبه‌دولتی و توزیع کنترل شده و کوپنی را تکرار کند بلکه استفاده بهینه از امکانات داخلی و خارجی را بر اساس مدل ویژه ملی مورد توجه قرار می‌دهد. در چند ماه پس از پایان جنگ، موسوی نشان داد که با جلوگیری از اسراف در هزینه کردن منابع ملی، قادر است پروژه‌های بزرگ ملی را به سرانجام برساند و بر همین اساس است که از مصرفی شدن جامعه و از ارزش تلقی شدن مصرف، انتقاد می‌کند. وی معتقد است که یکی از سرمایه‌های بزرگ اجتماعی کشور، اعتقادات دینی و روحیه انقلابی و پرهیز از مصرف‌گرایی و عبادت تلقی شدن تولید و … است که می‌تواند در کار پیشرفت کشور بدرستی بکار آید و جبران کمبود منابع اقتصادی را بکند. این سرمایه از منابع مهم ملی است که با ایجاد اعتماد ملی و کاهش شکاف دولت – ملت می‌تواند به کار آید و در اختیار دولتهای انقلابی قرار گیرد. در نگاه اقتصادی میرحسین موسوی، نه پیشرفت و توسعه، بسان دوره هاشمی رفسنجانی محقق می‌شود و نه عدالت مانند دوره احمدی‌نژاد که در هر دو دوره، شاهد برباد رفتن غیرمنطقی منابع از جمله درآمدهای ارزی کشور به نام توسعه و عدالت بوده و هستیم.

***

این زنجیره را می‌توان ادامه داد و دیدگاه‌های برجسته و قابل دفاع میرحسین موسوی را بیش از این برشمرد که در این نوشته در همین حد بسنده می‌کنیم. اما باید تاکید کنم که درباره شخصیت سیاسی متعادل، ابعاد فرهنگی و فرهیختگی و سلوک شخصی میرحسین موسوی و نیز شرایط سیاسی روز که حضور ایشان را در جایگاه ریاست جمهوری، کاملا ضروری و قابل دفاع می‌کند، گفتنی‌های بسیاری وجود دارد که در وقت دیگر مطرح خواهم کرد.

والسلام

Share and Enjoy


۳ نظر در ”;«میرحسین»، نیاز ایران امروز“

  1. بذرپاش می‌گوید

    نوشته شما قبل از انتخابات نشان از مردی میداد که واقعا برای جامعه لازم بود
    مطالعه این نوشته در حال حاضر ضرورت وجود میرحسین را در این زمانه بیشتر نشان میدهد و رفتار ایشان که برای همان اصولی که انقلاب کرده بود و پافشاری به همان اصل آزادی که به اسارت رفته

  2. kave می‌گوید

    من با شما موافق نیستم که میر حسین موسوی نیاز آنروز ایران بود و در جهت این ادعای خود از نوشته حود شما کمک می‌گیرم: (و نه به نام دفاع از آزادی، به دام لیبرالیسم بیفتد و رسالت نظام اسلامی در ارشاد فضای فرهنگی را نادیده انگارد.) آنجه شما در این جملات می‌گویید اینست که در دام لیبرالسم نیفتادن برای شما یک ارزش است. از حوب حادثه در این مورد با هم اشتراک نظر دازیم. اینکه در حوزه نیتمندی هم میرحسین چنین نیت و اعتقادی دارد، شما پاسحتان آری است. آنچه برای من در این حوزه مهم است موصوع عاملیت است. سئوال: اگر میر حسین در مسند ریاست جمهوری قرار بگیرد، نیتهای وی عامل اجرای عمل سیاسی ایشان است یا خواستهای متحدان ایشان هم در این مورد نقشی دارد؟ آنجه ایشان را در زمینه اجرای نیتهایشان بشدت محدود می‌کرد و یا خواهد کرد متحدان ایشان در حوزه سیاست و پشتببانان وی در میان طبقات و گروههای اجتماعی است. این متحدان و پشتیبانان به آن ارزشی که من و شما در آن مشترک هستیم، اساسا باور ندارند و عرصه سیاست عرصه داد و گرفت است. موسوی در یک پروسه در میان متحدان لیبرال خود غرق حواهد شد. (البته تجربه دو سال ۸۸-۹۰ نشان دهنده درستی نطر من است) آنچه که شما بعنوان جنبه‌های مثبت موسوی برشمرده‌اید برای بررسی یک اندیشمند قابل اعتنا است اما برای نمره دادن به فرد به عنوان یک سیاستمدار مسئله مهم، مسئله عاملیت است و آن اینکه: اندیشه‌های میرحسین موسوی در حوزه عمل موجب برانگیخته و فعال شدن کدام نیروهای اجتماعی می‌شد؟ و گرایش آن نیروها در حوزه عمل سیاسی چیست؟ کوتاه سخن آنکه موسوی بطور طبیعی به سوی وحدت عمل (در سیاست و اقتصاد) با نیروهایی کشیده می‌شد که آن نیروها به ارزشهای انقلاب اسلامی اساسا باور ندارند و نکته مهم انحصارطلب بودن این نیروها در حوزه فعالیتهای سیاسی – اقتصادی است. جامعه‌شناسان این نیروها را طبقات متوسط مدرن می‌دانند که از بد حادثه این اقشار و گروههای اجتماعی، مدرنیته و تجدد را اساسا به غربزدگی ترچمه می‌کنند. می‌توان ادامه داد و متحدین خواسته یا ناخواسته دیگری را بر شمرد که قکر می‌کنم سمت استدلال من می‌تواند این مهم را برای خواننده به تصویر بکشد و نیاز به اطاله کلام نیست.

  3. محمدرضا-م می‌گوید

    مقاله میرحسین نیاز ایران امروز که قبل از انتخابات منتشر شده و وقایع بعد از انتخابات به درستی حضور میرحسین در میدان سیاست‌ورزی ایران را اثبات می‌کند. استقبال گسترده اقشار مختلف بویژه نسل جوان از میرحسین موسوی، ایشان را به نماد خواست عمومی تحول همه‌جانبه مبدل ساخت. واقعیت این است که حذف خرد جمعی در تصمیم‌گیری‌های کلان و …، منجر به دگرگون سازی ارزشهای اخلاقی و ملی در خدمت نظام … شده و مسیر پیشرفت ملی را به سمت منافع جناح حاکم منحرف می‌کند. میرحسین می‌خواست با مشارکت جمعی ایران را در مسیر پیشرفتهای اقتصادی و سیاسی بر مبنای برداشتهائی که از خط امام خمینی دارد، قرار دهد. قانون اساسی فراموش شده را بدون تنازل اجرا کند. حال هرکسی و جریانی که مقابل قانون اساسی بعنوان میثاق ملی (هرچند دارای اشکالات متعدد) بایستد، توسط مردم محکوم به کنار رفتن است (قابل توجه آقای کاوه محترم).

اضافه کردن نظر