بایگانی مطالب ‘روزنوشت’

وقتی جای مقدمات با نتایج عوض می‌شود

روزنامه اعتماد / یکشنبه ۲۷ تیرماه ۹۵

درباره کودتای شکست‌خورده ترکیه، شاهد یک گونه خاص از تحلیل سیاسی هستیم که در درستی و روشمند بودن آن جای تردید هست. با نگاه به بخشی از نوشته‌های موجود در این باره، این‌گونه برداشت می‌شود که نویسندگان این تحلیل‌ها، کل ماجرای کودتا را یک بازی اردوغان برای زمینه‌سازی برخورد با مخالفان ارزیابی می‌کنند. حتی در شبکه اجتماعی توییتر هشتک «کودتا نبود، تئاتر بود» جزو چند هشتک برتر مرتبط با کودتا شد.

من به محتوای این تحلیل‌ها کاری ندارم بلکه بیشتر به روشی توجه دارم که در آن جای مقدمات با نتایج عوض می‌شود. در این روش تبیین رخدادها، همان روشی مورد استفاده قرار می‌گیرد که پلیس یا کارآگاهان برای پیگیری جرایم از آن استفاده می‌کنند. کارآگاهان به هنگام پیگیری یک قتل، اول به سراغ کسانی می‌روند که از آن نفعی می‌برند و از آن طریق متوجه می‌شوند که چه کسانی ممکن است در قتل مداخله داشته باشند. این روش در سیاست به‌خوبی جواب نمی‌دهد چون ممکن است بازیگر و فعال و طراح یک ماجرا کسی باشد و نتیجه به نفع دیگران تمام شود. مثلا از اشغال سفارت عربستان در تهران ممکن است خود عربستان تلاش کند برای تحت‌الشعاع قرار دادن فاجعه منا بهره ببرد و ایران را در میان دولت‌ها منزوی کند اما هیچ دلیلی وجود ندارد که پشت صحنه این ماجرا هم در اختیار این کشور باشد. از اقدام صدام به تحمیل جنگ به ایران، امریکا بیشترین سود را برد اما دلیل نمی‌شود که شروع جنگ را به امریکا نسبت بدهیم. امریکا تلاش کرد از ماجرای حمله به برج‌های دوقلو برای دخالت در افغانستان و عراق و منطقه خاورمیانه استفاده کند اما این امر اثبات نمی‌کند که خودشان برای حمله به برج‌های سازمان تجارت جهانی برنامه‌ریزی کرده بودند.

برای اثبات درستی یک تحلیل باید از مقدمات درست شروع کرد و با دستگاه تحلیلی قوی، عوامل دخیل در یک حادثه را شناخت و سهم آن عوامل را به‌اندازه تعیین کرد و چشم‌انداز آینده آن را پیش‌بینی کرد. نتایج یک حادثه یا واقعه فرع بر مقدمات است و نباید جایگزین مقدمات شود.

Share and Enjoy

یک تحلیل اولیه از کودتای ترکیه

شنبه ۲۶ تیرماه ۹۵ 

✅ این نوشته را در یکی از گروه‌ها در پاسخ به یکی از دوستان نوشتم. فکر کردم شاید برای دوستان دیگر هم خواندنش مفید است.

۱- اردوغان در مسیر قدرتمندی خودش، از یک طرف چشم به اتحادیه اروپا دارد و از یک طرف به قدرت منطقه ای شدن و این با توجه به گرایش اخوان المسلمینی وی و دوستانش، سمت و سوی محور شدن در کشورهای مسلمان به خودش گرفته است. ترکیه می خواهد الگو باشد برای دیگران و نفوذ داشته باشد در منطقه و این را استراتژی خود قرار داده است.

۲- بزرگترین خطای ترکیه حمایت از مخالفان دولت سوریه است که این کار آن کشور را به حمایت از داعش هم کشانیده است. این همان خطایی است که قطر و عربستان هم مرتکب شده اند. این کشور یعنی دولت اسلامی اگر شکل بگیرد حتما از اردوغان و ملک سلمان هم برای بیعت با امیرالمومنین خود دعوت و بعد اجبار خواهد کرد.

۳- درگیری داعش با ترکیه در مواردی واقعی است و نه مشکوک زیرا داعش هر وقت احساس کند که ترکیه به ائتلاف ضدداعش می پیوندد، فشاری را متوجه آن خواهد کرد. الان ترکیه در عراق با داعش مشکل دارد و همراه آمریکاست هر چند در سوریه موضع دیگری دارد مانند خود آمریکا.

۴- با روندی که شاهدیم، در ترکیه هم جریان سلفی تکفیری می تواند رشد کند و افزایش ناامنی در این کشور هم محتمل است و این قطعا به سیاستهای اردوغان مربوط است.

۵- در اقدام نظامی دیشب بخشی از ارتش، هنوز اطلاعات کاملی در اختیار نیست اما قطعا نباید این اقدام را ادامه کودتاهای قبلی ارتش ترکیه علیه احزاب و دولتها دانست. وضعیت امروز ترکیه خیلی تغییر کرده و دمکراسی خیلی پیش رفته و ارتشیان هم تصفیه شدند و هم ساختار منسجم گذشته را ندارند و هم دنیای کنونی دیگر دنیای کودتا نیست. بنابراین مهارت گذشته ارتش ترکیه برای انجام کودتا را الان نباید از ارتش موجود ترکیه انتظار داشت ضمن این که در این ماجرا کل ارتش درگیر نیست بلکه بخشی از ارتش و فرماندهان هستند که در چند هفته گذشته با آنها برخورد شده و جزئی از تصفیه آتی این نهاد را تشکیل می دادند. در واقع باید این کودتا را آخرین تلاش یک جریان در ارتش برای بقای در قدرت تلقی کرد و اگر به نتیجه می رسیدند برایشان خوب بود و اکنون البته همه چیز خودشان را از دست خواهند داد و حتی جانشان را.

۶- تکذیب گولن دلیل نقش نداشتن وی نمی شود هر چند بنده هم باور دارم که اردوغان از این فرصت برای یک دست کردن حکومت و حذف دولت سایه گولن استفاده خواهد کرد. کار مخالفت با گولن به جایی کشید که آمریکا را هم تهدید کرده اند که هر کی از گولن دفاع کند حتما دشمن ماست و خواستار تحویل دادن وی شده اند.

۷- هیچ کودتایی دیگر در ترکیه شکل نخواهد گرفت. ساختار ارتش در این کشور مثل سابق نیست و در پی این ماجرا حتما بیشتر دستخوش تغییر خواهد شد. این که برخورد با نهضت گولن به صلاح است یا نه و اردوغان با آنها چه خواهد کرد من نمی توانم الان نظر بدهم اما بر این باورم که رقابت اسلام لیبرال گولن با اسلام طرفدار اخوان المسلمین در ترکیه خیلی جدی شده است. البته در فضای خاص مذهبی در ترکیه یعنی غلبه جنبه طریقت بر جنبه شریعت، بعید است که به برخوردهای تند نظامی بکشد. اقدام ارتشیان را هم بیشتر دفاع از خود و دست و پا زدن آخر می دانم تا اثرپذیری از گولن و اندیشه وی. به گمان من اردوغان این ماجرا را بهانه کرده است تا از نفوذ گولن در کل حکومت کم کند.

۸- جمع بندی من این است که اردوغان از این ماجرا برای رسیدن به هدف خودش استفاده خواهد کرد اما این ماجرا ساختگی نیست و هزاران نفر دستگیر شده اند و محاکمه خواهند شد و تصفیه جدی ارتش اتفاق می افتد و اقدامات ارتشیان هم به حدی خطرناک بود که احتمال دستگیری و کشته شدن اردوغان بخشی از آن است. این که ارتشیان به سمت مردم تیراندازی نکردند رویه جاری در ترکیه است چون کسی که می خواهد مردم را با خود همراه کند حتما مردم را قتل عام نمی کند.

Share and Enjoy

تروریسم گزینشی نیست

روزنامه اعتماد / شنبه ۲۶ تیرماه ۹۵

فرانسه این روزها در شوک حاصل از اقدامات تروریستی فرو رفته است. هیچ‌کس نمی‌تواند نتایج تلخ این کارهای خشن و تلخ را تایید کند و با مردم و دولت فرانسه همراه نشود. یک فرد تروریست ده‌ها انسان بی‌گناه را مورد هجوم قرار داد و بدون اینکه هیچ دلیلی وجود داشته باشد، آنان را به خاک و خون کشید و حق حیات را از آنان سلب کرد. کاری با انگیزه‌ این فرد نداریم زیرا شیوه برخورد با مردم بی‌گناه به اندازه کافی از درستی یا نادرستی انگیزه این فرد حکایت دارد. مگر می‌شود بدون اثبات جرم افراد و با چشمان بسته انسا‌ن‌های بی‌گناه را به قتل برسانیم و مدعی انگیزه درست برای خودمان باشیم؟

متاسفانه در جهان کنونی تعریف مورد توافقی از تروریسم وجود ندارد. بر این اساس، مصادیق تروریسم در دنیا هم مورد اجماع قرار نمی‌گیرد. دولت‌های غربی هر حرکت مردمی و فراگیر و ضدظلم را به این دلیل که منافع آنان را به خطر می‌اندازد، مصداق تروریسم می‌دانند در حالی که دفاع مشروع حق هر مردمی است که مورد ظلم و تجاوز و اشغالگری قرار می‌گیرند و قطعا نباید آن را اقدام تروریستی تلقی کرد. رژیم صهیونیستی با اینکه مصداق بارز تروریسم دولتی است و رهبران فلسطینی را در داخل و خارج این کشور ترور می‌کند و مردم معترض به اشغال نظامی سرزمین‌شان را می‌کشد، از سوی کشورهای غربی مورد حمایت قرار می‌گیرد صرفا به این دلیل که این رژیم متحد غرب است و نباید در مجامع جهانی محکوم به تروریسم شود. آنان تلاش زیادی کردند تا عنوان «صهیونیسم به مثابه تروریسم» را که یک مصوبه نهادهای بین‌المللی بود تغییر دهند به این دلیل که از رژیم صهیونیستی دفاع کرده باشند. این‌گونه نگرش ابزاری به مفهوم تروریسم قطعا مانع از این است که بر سر مفهوم و مصداق تروریسم یک اجماع جهانی ایجاد شود و مبارزه با آن جدی شود.

همین چند روز قبل یک گروه تروریستی که دستش به خون هزاران نفر از مردم کشورمان آلوده است و ده‌ها تن از مسوولان انقلابی را به شهادت رسانده، در فرانسه یک گردهمایی برگزار کرد و از شهردار پاریس تا برخی مقامات فرانسه و نیز ضدایرانی‌ترین مقامات سیاسی و نظامی امریکا و انگلیس در آن گردهمایی حاضر بودند. این سازمان تروریستی که مسوولیت رسمی بسیاری از ترورهای انجام شده در ایران را برعهده گرفته، در چند دهه گذشته در فرانسه مستقر است و اقدامات خود علیه ایران را از آنجا مدیریت و رهبری می‌کند. البته در مواقعی که مناسبات ایران و فرانسه بهتر می‌شود، محدودیت‌هایی برای این گروه ایجاد می‌کنند اما در مواقع دیگر، حمایت از این گروه تروریستی در دستور کار مقامات فرانسه قرار می‌گیرد که همین وضعیت نشان می‌دهد فرانسه به صورت جدی درصدد مبارزه با تروریسم نیست و از آن به‌مثابه یک ابزار بهره می‌برد و در صورتی که با دولتی تعارض منافع داشته باشد، از مخالفان آن حمایت صریح یا ضمنی خواهد کرد ولو آنکه آن مخالفان، مصداق واقعی تروریسم باشند.

البته دولت فرانسه در اعلام مواضع سیاسی خود تاکید دارد که منافقین را سازمانی «غیردموکراتیک» و «طرفدار خشونت» می‌داند و با آن گروه هیچ‌گونه ارتباطی برقرار نکرده است اما معلوم است که مبارزه جدی با تروریسم با این‌گونه توجیهات سازگار نیست. هر کشوری که با مقوله تروریسم برخورد ابزاری کند و در انتخاب گروه‌های تروریست دست به گزینش بزند، باید انتظار داشته باشد که پیامد فعالیت گروه‌های تروریستی دامن آن کشور را هم بگیرد.

داعش و النصره و بسیاری از گروه‌های مسلح در سوریه و عراق، تروریست هستند اما به واسطه نوع برخورد همین دولت‌های غربی، عزم واحد جهانی برای مبارزه با آنها ایجاد نشده است و اکنون شاهدیم که دامنه فعالیت تروریستی همین جریان‌ها، فرانسه و کل اروپا را هم دربرگرفته است.

ترکیه هم که کشوری امن برای مسافران خارجی و توریست‌ها بود، به تدریج از امنیت خارج می‌شود و دیر نیست که حمایت دولت این کشور از تروریست‌های سوریه دامن کل این کشور را بگیرد. این وضعیت سرنوشت هر کشوری است که به صورت اصیل درصدد مبارزه با تروریسم نیست و در مواردی از آن دفاع و به مقتضای منافع خود با آن مخالفت می‌کند.

 

تروریسم برای جهان کنونی یک تهدید جدی است و متاسفانه عمدتا در قالب گروه‌های مسلمان خود را نشان می‌دهد ولی تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی را نیز نباید نادیده گرفت. این جریان باید در هر شکل و شمایلی که دارد، طرد شود و از حمایت ضمنی هیچ دولتی برخوردار نشود. ما تروریسم خوب و تروریسم بد نداریم. مساله مقاومت مشروع ملت‌ها در مقابل تجاوز و اشغال و تروریسم دولتی را نباید مصداق تروریسم تلقی کرد و حسابش جداست اما اقدامات کور مسلحانه علیه مردم بی‌گناه با هیچ منطقی قابل توجیه نیست و باید با آن مواجه شد و در این مبارزه از تقسیم آن به خوب و بد باید پرهیز کرد. تروریسم وقتی منطق خودش را پیدا کند و ریشه بزند، به شکل فراگیر به همه مردم و همه دولت‌ها آسیب خواهد زد و بنابراین قابل گزینش نیست.

Share and Enjoy

دو کارکرد مهم احزاب سیاسی

روزنامه اعتماد / پنجشنبه ۲۴ تیرماه ۹۵

این هفته جلسات هیات رییسه کنفرانس بین‌المللی احزاب سیاسی آسیایی در تهران برگزار شد و آنان دیدارهای متعددی هم با مسوولان سرشناس کشور ما داشتند. در این دیدارها سخنان خوب و ایده‌های جذابی برای فعال شدن احزاب سیاسی در همه کشورهای عضو این کنفرانس مطرح شد. یکی از عبارات از نظر بنده پرمحتوا را آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی‌ در دیدار با آنان مطرح کرد که بنا دارم در این مختصر توضیحاتی را در شرح آن بنگارم. ایشان در دیدار با هیات رییسه کنفرانس گفته‌اند: «اگر احزاب در کشورهای مختلف قوی نباشند، جای آنها را تروریسم می‌گیرد و سیستم‌های استبدادی در کشور‌ها حاکم می‌شود.»

حزب یک مفهوم غربی و دست‌کم یک نهاد مدرن محسوب می‌شود و به همین دلیل، بسیاری معتقدند بومی کردن آن ناممکن است و با مبانی اعتقادی ما سازگار نیست. البته این ادعا که نمی‌توان سازوکار تحزب را در جامعه دینی به استخدام درآورد، حاصل قرائت خاصی از دین است که مطابق آن، همه ارزش‌ها و روش‌ها و ساختارها و سیاست‌های خرد و کلان مورد نیاز تشکیل یک جامعه و حکومت را می‌توان از متن دین استخراج کرد و نیازی به استفاده از مفاهیم مدرن نیست. به باور معتقدان این نظر، مفاهیم مدرن دارای خاستگاه اومانیستی و سکولاریستی هستند و نمی‌توانند با مفاهیم دینی و اساسا با دینداری جمع شوند و به همین دلیل آنان به نفی این مفاهیم مدرن حکم می‌کنند.

در مقابل این نظر، کسانی هستند که بسیاری از مفاهیم مدرن و غربی را قابل گزینش و اخذ می‌دانند و آن مفاهیم و نهادها را حاصل عقل جمعی بشر در اداره جوامع تلقی می‌کنند و به آنان به عنوان ظروفی می‌نگرند که می‌تواند محتوای دینی و اسلامی را هم در بر بگیرد. از این دیدگاه تجربه تحزب در کشورهای دیگر، فرصتی برای همه کشورها از جمله ایران است که می‌تواند در جامعه دینی و مبتنی بر اصل ولایت فقیه هم مورد توجه قرار گیرد و دستاوردهای مناسبی را برای مردم ما به ارمغان آورد.

احزاب کارآمد در کشورهای باسابقه تحزب، کارکردهای زیادی دارند:

– شور سیاسی و میل به مشارکت مردم در امور سیاسی را ایجاد می‌کنند.

– شعور سیاسی و مشارکت آگاهانه مردم در سرنوشت خودشان را پدید می‌آورند.

– اقدام به تربیت کادرهای باتجربه حزبی و افراد توانمند برای اداره کشور می‌کنند.

– برنامه برای سامان‌دهی و اداره کشور تهیه کرده و آن را برای جلب آرای مردم ارایه می‌دهند.

– به مثابه دولت سایه، بر کار دولت و حاکمان نظارت می‌کند و قدرت حاکم را مورد رصد و نقد خود قرار می‌دهند.

– چون احتمالا خودشان در مقطعی به قدرت می‌رسند، اجازه ورود هر گونه مطالبه غیرمنطقی و ناممکن را به درون سیستم نمی‌دهند بلکه سعی در منطقی و معقول کردن مطالبات عمومی دارند.

می‌توان کارکردهای دیگری را هم برای احزاب برشمرد اما در سخنان جناب هاشمی‌رفسنجانی بر دو نکته مهم تاکید شده است که بجاست همین دو کارکرد را برجسته‌تر مورد توجه قرار دهیم. ایشان تاکید کردند که احزاب قوی در هر کشور، از یکسو جلوی رشد استبداد در سیستم حکومتی را می‌گیرند و از سوی دیگر، مانع رشد جریان‌های تروریستی می‌شوند.

در هر نظام سیاسی وقتی فعالیت احزاب و گروه‌ها رسمیت دارد، یک سلسله پیش‌فرض‌های ملازم آن هم مورد قبول واقع می‌شود. مطابق این پیش‌فرض‌ها، حکومت حق مردم است و در هر جایی که فعالیت فردی برای اصلاح امور جامعه ناممکن یا دشوار است، می‌توان در قالب ساختارهایی مدنی، در هیبت جمعی فعالیت و برای رسیدن به اهدافی مشخص، تشکیلات ایجاد کرد. اینگونه تشکل‌ها، عملا قدرت حاکمان را محدود می‌کنند و آنان را پاسخگو می‌پسندند. این رویه طبعا در تعارض با نظام‌های سیاسی مستبد قرار دارد که قدرت را متمرکز می‌کنند و چرخش قدرت در آن دشوار است و نقد قدرت با واکنش حاکمان مواجه می‌شود و اصلاح اجتماعی هم به‌سختی صورت می‌گیرد یا اساسا منتفی می‌شود.

از سوی دیگر در جامعه‌ای که با فعالیت احزاب سیاسی، صاحبان قدرت جابه‌جا می‌شوند، هم کسب قدرت با استفاده از اهرم‌های قانونی شدنی است و هم در هنگام از دست دادن قدرت، یک فاجعه سیاسی برای حاکمان رخ نخواهد داد چون امکان بازگشت آنان به قدرت باز هم وجود دارد. همین رویه، همه نیروهای سیاسی را در درون حکومت نگاه می‌دارد و میل به خروج از حاکمیت را کاهش می‌دهد. در این وضعیت دلیلی ندارد که برخی از جریان‌های سیاسی از پیگیری اهداف خود در بستر قانونی مایوس شوند و به اقدامات فراقانونی و خشن و تروریستی روی آورند. تروریسم و اقدام نظامی هنگامی در دستور کار برخی جریان‌های اجتماعی قرار می‌گیرد که آنان از رسیدن به اهداف مورد نظر خود از طریق قانونی مایوس می‌شوند و طبعا به سمت براندازی می‌روند و شایع‌ترین روش براندازی هم توسل به جنگ مسلحانه و اقدام نظامی است که غالبا به تروریسم کور ختم می‌شود. از این منظر، فعالیت احزاب سیاسی کارآمد، قطعا به زیان تروریسم است و ساختارهای قانونی را در مقابل براندازان سیاسی و نظامی تقویت می‌کند.

متاسفانه احزاب سیاسی در کشور ما از ضعف‌های متعددی در رنجند و به همین دلیل نمی‌توان آنان را کارآمد تلقی کرد. احزاب سیاسی در کشور ما فصلی هستند، تنها در پایتخت فعالند، کادرسازی و آموزش نخبگان را در حد محدود انجام می‌دهند، ضعف جدی در ارایه برنامه برای اداره کشور دارند، فراگیر نیستند و به همین دلیل نمی‌توان امید داشت که احزاب سیاسی در کشور ما بتوانند در دو زمینه منزوی کردن جریان‌های تندرو و نیز در جلوگیری از رشد استبداد در حکومت کارکرد بازدارنده بزرگی داشته باشند و در واقع در جلوگیری از این آفات، نقش نهادهای اجتماعی دیگر از احزاب سیاسی بیشتر است.

Share and Enjoy

حاشیه‌های یک نشست

روزنامه اعتماد / چهارشنبه ۲۳ تیرماه ۹۵

در چند روز اخیر و پس از آغاز به‌کار پنجمین دوره مجلس خبرگان رهبری، سیداحمد خاتمی، عضو هیات رییسه مجلس خبرگان در یک نشست خبری نکاتی را با مردم در میان گذاشت. اهمیت این مجلس بر همگان روشن است و اظهارات ایشان هم برای روشن شدن رویه و مسیر حرکت خبرگان ضروری بوده اما چند حاشیه بر سخنان ایشان را مفید می‌دانم.

آقای خاتمی با اشاره به مصوبه جلسات هیات رییسه مجلس خبرگان گفت: «اجلاس بین دو اجلاس، نخست سبب فعال شدن کمیسیون‌ها خواهد شد و دوم اینکه سبب می‌شود که خبرگان بیشتر در جریان مسائلی باشند که باید در آن خصوص موضع داشته باشند.»مهم‌ترین مشکل مجلس خبرگان این است که نتوانسته عملکرد خود را به مردم معرفی کند و سازوکار تصمیم‌گیری و نظام اجرایی جاری در درون این مجلس را به اطلاع مردم برساند. تغییر در این رویه بسیار ضروری است زیرا مردم در انتخابات اخیر با حساسیت بیشتری شرکت کردند و مانند دوره‌های قبل خیلی سرد و کم‌روح با آن مواجه نشدند. درباره عملکرد این نهاد اصلی و مهم نظام سیاسی ما پرسش‌های فراوانی در اذهان هست که پاسخ می‌طلبند و طبعا باید برای اقناع افکار عمومی کاری بایسته صورت گیرد. فعال کردن کمیسیون‌های مجلس خبرگان و بالا بردن سطح آگاهی خبرگان در همه زمینه‌ها یک گام ضروری است اما باید متناسب با نیاز جامعه و حجم پرسش‌هایی که وجود دارد، ساختاری پاسخگو ایجاد کرد و تصمیم‌گیری پشت درهای بسته و بدون آگاهی مردم را کنار گذاشت. تقویت ارتباط متقابل مردم و خبرگان در این مقطع بسیار ضروری است و آگاهی مردم از کارکرد خبرگان، ضرورت مضاعف دارد.

عضو هیات رییسه مجلس خبرگان در این نشست خبری تاکید کرد: «در این اجلاس هیات رییسه این مساله مطرح شد که اولین اقدام مجلس خبرگان سامان‌دهی آیین‌نامه انتخابات باشد که این آیین‌نامه باید تغییر یابد؛ در این زمینه باید یک کف علمی در نظر گرفته شود.»اصلاح آیین‌نامه مجلس خبرگان از منظر بیرونی نیز ضرورت دارد و بسیاری از افراد دلسوز نظام بر این باورند که باید تغییراتی در آن ایجاد شود. در گام اول باید این موضوع را به نظرخواهی عام گذاشت و از همه افراد صاحب‌نظر خواست که نسبت به موارد نیازمند اصلاحات در آیین‌نامه انتخابات اعلام نظر کنند. مثلا بسیاری بر این باورند که نسبت به تعریف «خبره» باید تجدیدنظر صورت بگیرد زیرا ولی فقیه تنها نیاز به فقاهت ندارد و بنابراین خبرگان هم نباید تنها با ملاک فقهی سنجیده شوند. شاید بتوان با سازوکاری سنجیده، گروهی از اقتصاددانان، دانشمندان علم سیاست، برجستگان علم مدیریت و دیگر تخصص‌های مورد نیاز رهبری را نیز وارد خبرگان کرد و با اکثریت فقها، مجلس خبرگانی کارآمدتر تشکیل داد. همچنین حتما باید نسبت به مرجع تایید صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان هم در آیین‌نامه جدید بازنگری صورت گیرد تا از «شبهه‌دور» فاصله بگیریم. به هر حال خبرگان با تصمیم خودشان بررسی صلاحیت‌ها را به فقهای شورای نگهبان سپردند و اکنون می‌توانند با انتخاب سازوکاری جدید، این تصمیم خود را تغییر دهند که سخت مورد نقد بوده و اقناع افکار عمومی در این زمینه کاری دشوار شده است. در این زمینه می‌توان نقش مراجع تقلید را مانند دور اول مجلس خبرگان، تقویت کرد؛ مگر نه اینکه به نظر آیت‌الله خاتمی «دیدگاه اعضای مجلس خبرگان رهبری در خصوص مراجع آن است که مراجع عظام تقلید، رکن نظام اسلامی هستند»؟ آیا این رکن بودن اگر در تایید اولیه صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان ظهور کند، مناسب‌تر نیست؟

یکی از نکاتی که در سخنان سیداحمد خاتمی وجود دارد، مساله نظارت بر رهبری است. وی در این زمینه به خبرنگاران گفته است: «در قانون اساسی واژه مراقبت از ولایت فقیه برای این مجلس تعریف شده است نه نظارت بر ولی‌فقیه. با توجه به عظمتی که امام راحل داشتند قانونگذار متعرض به نظارت بر رهبری ایشان نشده است زیرا اگر متعرض به نظارت می‎شد باید راهکارهای آن را نیز بیان می‎کرد.» این قضاوت به‌درستی در افکار عمومی مردم وجود دارد که نهاد تعیین‌کننده رهبری باید بر ایشان نظارت یا مراقبت هم داشته باشد تا اگر به هر دلیلی صلاحیت خود را از دست داده یا معلوم شود که از اول صلاحیت لازم را نداشته یا از انجام مسوولیت رهبری ناتوان شده است، فرد دیگری را برای رهبری در نظر بگیرد. مهم نیست که از کدام واژه استفاده کنیم و اصلا هم مهم نیست که سازوکاری برای این مهم در قانون اساسی وجود دارد یا نه بلکه آنچه مهم است و اطاعت آگاهانه مردم از رهبری را موجب می‌شود این است که خبرگان بر کار و صلاحیت‌های رهبری اشراف دارند و از طرف مردم مامور به انجام این مسوولیت هستند.

 

برخلاف تصور برخی، وجود نظارت بر رهبری اصلا جایگاه ولایت فقیه را تضعیف نمی‌کند بلکه به تقویت شأن و جایگاه رهبری در نزد مردم منجر خواهد شد. مردم مطابق تعالیم دین از کسانی که صلاحیت رهبری را دارند و در این زمینه برتر از فقهای دیگر هستند، در چارچوب اقتدار قانونی و شرعی تبعیت خواهند کرد. اگر معلوم شود که خبرگان بر رهبران نظارت دارند و همچنان از آنان حمایت می‌کنند به این نتیجه منطقی می‌رسند که صلاحیت رهبران تداوم دارد و باید تبعیت هم ادامه یابد. سست شدن نظارت بر رهبری یا کم‌رنگ شدن مراقبت از صلاحیت ایشان، این تردید را در مردم ایجاد خواهد کرد که شاید برخی از ملاک‌ها از دست رفته باشد و این امر طبعا اطاعت از رهبری را هم سست خواهد کرد. بنابراین خبرگان مسوولند که خودشان به فکر فراهم آوردن سازوکاری باشند که مراقبت از فقیه یا نظارت بر وی را ممکن و میسر کند. این اقدام قطعا منجر به تقویت جایگاه رهبری در نزد مردم خواهد شد.

Share and Enjoy

ضرورت واقع‌بینی در ارزیابی نتایج برجام

روزنامه اعتماد / سه شنبه ۲۲ تیرماه ۹۵

این روزها در سالگرد تصویب «برجام» قرار داریم و در همه محافل داخلی و خارجی بحث ارزیابی نتایج برجام مطرح است. آنچه همچنان جلب‌توجه می‌کند مخالفت افراطیون درون حاکمیت به همراه جنگ‌طلبان در امریکا و اسراییل در کنار محافل ضدانقلاب با برجام و روندی است که منجر به تصویب آن شده است. همین چند روزه ده‌ها مقاله از سوی چهره‌های تندروی سیاسی در امریکا و اسراییل نوشته شده که در آن به تصویب برجام اعتراض و دستاورد آن برای غرب را «در حد هیچ» ارزیابی کردند. در گردهمایی چند روز قبل منافقین در پاریس هم آنان از «خطرناک‌تر بودن روحانی نسبت به احمدی‌نژاد» سخن گفتند و از اینکه با تصویب برجام، محاصره همه‌جانبه جمهوری اسلامی با شکست مواجه شده، شکایت داشتند. جان بولتون و دیگر جنگ‌طلب‌های امریکایی شرکت‌کننده در این گردهمایی هم مدعی بودند که در ایران کنونی، «میانه‌رو» وجود ندارد و نباید با برداشتن تحریم‌ها به حکومت یکدست ایران خدمت می‌کردیم.

از مخالفان جمهوری اسلامی جز این انتظاری نمی‌رود اما آنچه همچنان تلخ است اظهارات و قضاوت‌های دلواپسان داخلی است که در این سوی ماجرا، همان حرف‌هایی را می‌زنند که دشمنان نظام در آن سر طیف مطرح می‌کنند. آنان هم به اشکال مختلف سعی در نفی دستاوردهای برجام دارند و با وجود تصمیم مشترک نظام به انجام این مذاکرات و پایبندی به نتایج آن، به دولت و مذاکره‌کنندگان حمله می‌کنند. واقع‌بینی در ارزیابی نتایج برجام عین اعتدال و انصاف است و ما را به درک درست‌تر ماجرا کمک می‌کند. ما مدعی نیستیم که دشمن را در همه زمینه‌ها وادار به عقب‌نشینی کردیم و تمامی خواسته‌های خودمان را بر کرسی نشانده‌ایم. طبعا در مذاکراتی از این دست حتما باید چیزهایی را از دست داد و چیزهایی را هم به‌دست آورد. برخی از این کشورها همچنان دشمنند و باید انتظار کارشکنی هم داشته باشیم ولی انکار نمی‌توان کرد که دستاوردهای مورد نظر ما از جمله تثبیت ایران هسته‌ای و به رسمیت شناختن حق ایران در این زمینه و لغو تحریم‌ها محقق شده است.

Share and Enjoy

دو خاطره از یک سازمان

روزنامه اعتماد / دوشنبه ۲۱ تیرماه ۹۵

این روزها خبری مبنی بر مرگ مسعود رجوی، رهبر سازمان فرقه‌گون منافقین منتشر شده است که هنوز از صحت و سقم آن اطلاع دقیقی نداریم اما بر آنم تا به همین بهانه، چند خاطره را مرور کنم که به نوعی به این سازمان مرتبط است.

✅ خاطره اول

در سال ۵۴ یکباره در درون سازمان مجاهدین و در سطح سران آن سازمان، یک اتفاق نادر سیاسی رخ داد و آن تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان بود، به این معنا که سازمان مجاهدین خلق که تا قبل از این خود را به عنوان یک سازمان مذهبی و معتقد به اسلام مبارز معرفی می‌کرد، با صدور بیانیه‌ای رسما مارکسیست شد و اسلام را کنار گذاشت. البته این اتفاق بیشتر در خارج کشور و نیز در داخل زندانیان سیاسی انعکاس داشت ولی به‌تدریج در میان مبارزان داخل کشور هم مطرح شد و اعتراضاتی را برانگیخت. طبعا ما که در آن زمان نوجوانی بیش نبودیم و در جریان رخدادهای رده‌بالای گروه‌های سیاسی کمتر واقع می‌شدیم، خیلی به اهمیت این رخداد واقف نبودیم. تبلیغات رژیم شاه در پخش اعترافات برخی عناصر مارکسیست شده این سازمان مبنی بر قتل و کشتار تعدادی از مبارزان مسلمان هم خیلی در باور ما وارد نشد زیرا به این تبلیغات اعتماد نداشتیم. حتی بعدها که دوبار به زندان رفتم و از جمله در زندان ساری و گرگان به مدت ٧ ماه زندانی بودم، باز هم با تحولات درونی سازمان مجاهدین با عمق مناسب آن آشنا نشدم. فقط وقتی در سال ۵٧ در زندان‌ها باز شد و ما هم مانند بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی آزاد شدیم، متوجه شدیم که درون این تشکیلات اسلامی، چه فاجعه‌ای رخ داده و سران تغییر ایدئولوژی داده سازمان چه جنایاتی را هم علیه جنبش اسلامی و هم نسبت به برخی اعضای مسلمان این تشکیلات مرتکب شده‌اند. روشنگری اولیه در این زمینه را مدیون دکتر احمد توکلی هستم که همشهری و دوست ما بود و با سازمان هم از نزدیک مرتبط بود و رخدادهای داخل زندان را به‌خوبی روایت می‌کرد. وی در همان روزهای پیروزی انقلاب، جلسه‌ای گذاشت و تاکید کرد که برای خود وظیفه می‌داند پشت صحنه حوادث زندان و تحولات مجاهدین خلق و عملکرد مسعود رجوی را برای من بازگوید. بعدها بیشتر در این زمینه مطالعه کردم و از جمله به مبانی اعتقادی رجوی و دوستان وی نیز بی‌اعتماد شدم و پیش از بسیاری از دوستان از آنها فاصله گرفتم.

✅ خاطره دوم

در سال ۶٧ سازمان منافقین در اوج خیانتش در جنگ تحمیلی، تصمیم به سرنگونی حکومت ایران با حمله نظامی گرفت. البته سازمان خیلی امید به موفقیت اقدام خود نداشت ولی بعد از قبول قطعنامه ۵٩٨ از سوی جمهوری اسلامی و اجبار دولت عراق به پایان بردن جنگ، منافقین چاره‌ای جز توسل به حمله نظامی نداشتند. آنان برای چند سال با دولت عراق همکاری می‌کردند و خیانت آنان در جنگ محرز بود. جاسوسی و شنود، لو دادن عملیات نظامی ایران، اقدام نظامی برای اسارت سربازان ایرانی، بازجویی و شکنجه اسرا، سرکوب مخالفان صدام اعم از مبارزان مسلمان یا اکراد ضد حزب بعث و موارد مشابه آن، رویه جاری منافقین در طول جنگ تحمیلی بود. طبعا آنان بعد از تشکیل «ارتش آزادیبخش» تمام تخم‌مرغ‌های خودشان را در سبد جنگ مسلحانه و آزاد کردن تدریجی شهرهای ایران به کمک ارتش عراق قرار داده بودند و برای جنگ سرنوشت‌ساز نهایی آماده می‌شدند، اما قبول قطعنامه از سوی ایران، تمامی برنامه‌های آنان را به‌هم ریخته بود. آنان می‌دانستند که با جاری شدن صلح در مناسبات ایران و عراق و پایان یافتن جنگ، دیگر امکان انجام عملیات نظامی آن هم از نوع آزادیبخش و نه جنگ چریک‌شهری و ترور، وجود ندارد و بنابراین با عجله وارد طراحی یک عملیات نظامی کور شدند؛ همان عملیاتی که در ایران با نام «مرصاد» شناخته می‌شود. سازمان با کمک گرفتن از صدام و دیگر کشورهای حامی منافقین، تسلیحات و ابزارهایی را فراهم کرد و با اقدام اولیه ارتش عراق، وارد غرب کشور شد و تا اسلام‌آباد غرب را نسبتا آسان اشغال کرد اما در مسیر حرکتش به سوی کرمانشاه، با مقاومت رزمندگان مواجه شد و شکست خورد؛ از جمله به این دلیل که تجهیزات سازمان فقط روی جاده شوسه امکان مانور داشتند و اعضای مسلح آن هم در حدی نبودند که بتوانند یک عملیات جدی نظامی را کفایت کنند و از طرفی بسیاری از کسانی که در این عملیات شرکت کرده بودند اساسا افراد نظامی مجربی نبودند و بسیاری از آنان را از شهرهای اروپا و آمریکا با هدف شرکت در عملیات سرنوشت‌ساز نهایی به عراق برده و مسلح کرده بودند. رجوی در این عملیات از قبل شکست خورده، هزاران نفر را به مسلخ فرستاد و از جمله مخالفان درون‌تشکیلاتی خودش مانند علی زرکش و ابوذر ورداسبی و دیگران را تصفیه درون‌سازمانی کرد و بر پرونده‌های قطور خیانت خود افزود.

در عملیات مرصاد به قصد پوشش خبری و رسانه‌ای با تاخیر یک‌روزه حضور داشتم و به همراه تعدادی از دوستان خبرنگار و عکاس در فردای شکست منافقین وارد منطقه عملیاتی و تنگه چارزبر شدم. تلخ‌ترین صحنه از این سفر، دیدن جنازه صدها عضو سازمان منافقین بود که روی هم افتاده و قربانی خیانت رجوی و رهبری سازمان شده بودند. آن روز بر آنچه دیده بودم گریستم و با امام علی که در جنگ جمل بر جنازه طلحه و زبیر گریه کرده بود، احساس قرابت کردم. چقدر تلخ بود مقاتله با کسانی که روزی برای ایجاد جامعه بی‌طبقه توحیدی و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع منطقه به تشکیلات مجاهدین خلق پیوسته بودند اما به‌تدریج و در نتیجه خیانت رهبری قدرت‌طلب این سازمان، سر از همکاری با صدام و مقابله با نظام اسلامی در‌آورده بودند.

Share and Enjoy

قد‌رت و قد‌رت و د‌یگر هیچ!

روزنامه اعتماد / یکشنبه ۲۰ تیرماه ۹۵

د‌ر سال ٨٧ یک مناظره راد‌یویی با چند‌ نفر از فعالان طیف‌های د‌یگر سیاسی د‌اشتم. موضوع مناظره به نوعی به انتخابات ریاست‌جمهوری سال بعد‌ مربوط می‌شد‌ یا د‌ست‌کم د‌ر انتها به این مقوله متصل ‌شد‌. یکی از شرکت‌کنند‌گان که مد‌افع رییس‌جمهوری وقت بود‌، د‌ر توصیفش از رابطه خد‌مت و قد‌رت، توضیحاتی د‌اد‌ و برای تفهیم موضوع، مثالی زد‌.

وی به تمثیل گفت که نسبت ما با قد‌رت همان رویه‌ای است که د‌ر مساجد‌ هنگام نماز جماعت شاهد‌ هستیم، یعنی اگر چند‌ روحانی د‌ر مسجد‌ حاضر باشند‌، هر کد‌ام د‌یگری را برای امامت جماعت تشجیع خواهد‌ کرد‌ و د‌یگری را بر خود‌ مقد‌م خواهد‌ د‌اشت و خود‌ش هیچ تلاشی برای قرار گرفتن د‌ر جایگاه امام جماعت نخواهد‌ کرد‌.

هنوز د‌قایقی از بیان این تمثیل نگذشته بود‌ که همان فرد‌ د‌ر مقابل احتمال کاند‌ید‌اتوری آقای احمد‌ی‌نژاد‌ برای بار د‌وم با تاکید‌ گفت که ایشان فرد‌ی تکلیف‌محور است و کاری به د‌یگر اصولگرایان و نظر آنان ند‌ارد‌ و خود‌ش قطعا نامزد‌ ریاست‌جمهوری‌خواهد‌ شد‌.

این تفاوت نظریه‌پرد‌ازی و عمل اجتماعی یعنی فاصله میان حرف و عمل، همان مشکل جد‌ی و مهمی است که د‌ر جامعه ما وجود‌ د‌ارد‌. د‌ر مقام توصیف و بیان و تبیین نظری، خوب حرف می‌زنیم و اسلام و ارزش‌های آن را بسیار جذاب معرفی می‌کنیم و انگیزه خود‌مان را خد‌مت به مرد‌م و انجام تکلیف د‌ینی و اعتقاد‌ی می‌د‌انیم اما وقتی به سراغ عمل اجتماعی ما می‌روند‌ د‌ر آن خد‌شه زیاد‌ پید‌ا می‌کنند‌ و میل به قد‌رت بر شوق به خد‌مت غلبه می‌کند‌ و نه تنها د‌یگران را بر خود‌ مقد‌م نمی‌د‌اریم بلکه تمام تلاش‌مان را مصروف این می‌کنیم که خود‌مان د‌ر جایگاه امام جماعت بایستیم و همه پشت سر ما قرار بگیرند‌!

این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد‌ که بسیاری از مد‌یران و فعالان سیاسی و صاحبان احزاب و گروه‌ها و د‌اوطلبان حضور د‌ر د‌ولت و مجلس و د‌یگر ارکان حکومت، د‌ر آغاز انگیزه خد‌مت د‌اشتند‌ و قد‌رت را برای قد‌رت نمی‌خواستند‌. آنان وقتی «آن سوی میز» بود‌ند‌ برای قد‌رت اصالت قایل نبود‌ند‌ و مد‌ام از انگیزه‌های انسانی خود‌ سخن به میان می‌آورند‌ اما به تد‌ریج ماجرا تغییر ماهیت د‌اد‌ و خود‌ قد‌رت اصالت یافت.

د‌ر آغاز می‌‌گفتند‌ اگر قد‌رت د‌اشته باشیم بیشتر می‌توانیم برای مرد‌م و جامعه و کشور مفید‌ باشیم اما به تد‌ریج کسب و حفظ قد‌رت برای خود‌ش موضوعیت پید‌ا کرد‌ و د‌ر «این سوی میز» اکثرا فراموش کرد‌ند‌ که قرار اولیه چه بود‌.

چنین به نظر می‌رسد‌ که صاحبان قد‌رت د‌ر چند‌ مرحله آزمود‌ه می‌شوند‌ و هر بار به شکلی؛ د‌ر مرحله کسب قد‌رت، د‌ر مرحله استفاد‌ه از قد‌رت و د‌ر مرحله از د‌ست د‌اد‌ن آن.

متاسفانه شاهد‌یم که برخی افراد‌ د‌ر تمام این مراحل پایبند‌ به مفاهیم ارزشی و اخلاقیات نیستند‌ و به هر شکل ممکن برای کسب و حفظ قد‌رت د‌ست و پا می‌زنند‌. د‌ر هنگام بهره‌گیری از قد‌رت هم نشان می‌د‌هند‌ که نه منافع مرد‌م برای‌شان مهم است و نه به قانون پایبند‌ند‌ و نه حاضرند‌ از منفعت خود‌شان بگذرند‌. همین افراد‌ د‌ر هنگام از د‌ست د‌اد‌ن قد‌رت بیش از همیشه بی‌تابی نشان می‌د‌هند‌ و از د‌ست رفتن قد‌رت با بیرون رفتن جان از بد‌ن برای‌شان برابر است. آنان به هر روشی تمسک می‌جویند‌ تا از اسب چموش قد‌رت نیفتند‌ و منافع و نفوذ آنان تد‌اوم یابد‌.

سخت است که تحت تاثیر قد‌رت قرار نگیریم و همیشه انگیزه اولیه خد‌مت را با خود‌ همراه د‌اشته باشیم و شیرینی اقتد‌ار بی‌نظارت، ثروت باد‌آورد‌ه، احترامات د‌روغین و تملق‌های آنچنانی را د‌ر کام خود‌ حس نکنیم.

به قول آیت‌الله جواد‌ی آملی «مرد‌ آن است که سیلی د‌وم را برای خد‌ا بزند‌» و الا سیلی اول را شاید‌ اکثرا برای خد‌ا می‌زنند‌.

وقتی سیلی اول زد‌ه شد‌، بلافاصله با شما مقابله می‌شود‌ و شاید‌ سیلی متقابل را هم بزنند‌ یا ناسزا بگویند‌ و د‌ر این مرحله انگیزه فرد‌ی و منافع شخصی هم د‌ر کنار خد‌ا قرار می‌گیرد‌ و فراموش می‌کنیم که قرار بود‌ فقط برای خد‌ا سیلی بزنیم.

این نکات را برای این گفتم که این روزها شاهد‌یم بد‌ترین شیوه برخورد‌ میان نیروهای سیاسی د‌رون نظام جریان د‌ارد‌ و تهمت و د‌روغ و تخریب وجهه رقیب و چشم‌بستن بر ضعف‌ها و اشکالات خود‌ی‌ها و ریختن آبروی مومن و… به یک رویه عاد‌ی تبد‌یل شد‌ه است.

 

عد‌ه‌ای گویی خد‌ایی نیست و به قول د‌استایفسکی انجام هر کاری مجاز شد‌ه است و به همین د‌لیل، اتاق جنگ روانی خود‌ را فعال کرد‌ه‌اند‌ و به هر ابزاری برای تضعیف رقیب سیاسی خود‌ متوسل می‌شوند‌. بد‌ آزمایشی را شاهد‌یم و سقوط اخلاقی و انسانی بسیاری از مد‌عیان را به عیان می‌شود‌ د‌ید‌. قرار بود‌ که قد‌رت برای ما اصل نباشد‌ و از آن برای د‌فاع از مظلوم و اقامه عد‌ل و گسترش اخلاق بهره بگیریم اما اکنون به‌حد‌ی تنزل کرد‌ه‌ایم که هیچ لامذهب و بی‌د‌ینی به این حد‌ متنزل نشد‌ه است.

آیا نباید‌ نگران باشیم که فرزند‌ان‌مان ما را الگوی خود‌ قرار بد‌هند‌ و از ما تقلید‌ کنند‌؟ البته د‌ر عمل الگوی رفتاری آنان خواهیم شد‌ و مگر گسترش بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی به این د‌لیل نیست که مرد‌م به حاکمان شبیه‌ترند‌ تا به پد‌ران و ماد‌ران خود‌؟

ظریفی می‌گفت ما سیاست شما را د‌ید‌ه‌ و آزمود‌ه‌ایم. خد‌ا کند‌ که د‌یانت شما عین سیاست شما نباشد‌!

Share and Enjoy

سفر «سیدحسن‌آقا» و بسط ظرفیت انقلاب

روزنامه اعتماد / شنبه ۱۹ تیرماه ۹۵

انقلاب اسلامی در ایران مبتنی بر مبانی اعتقاد دینی شکل گرفت و به پیروزی رسید و بسط یافت. بسط ظرفیت انقلاب و نفوذ جمهوری اسلامی در دیگر مناطق جهان از جمله کشورهای اسلامی وابسته به همین مبانی اعتقادی مشترک و مقبول همه مسلمانان است.

این نفوذ در گام اول مدیون پیام معتدل، عقلانی، انسانی و عدالت‌خواهانه آن بود. انقلاب اسلامی متناسب با جوامع مختلف دارای پیام بود. برای جوامع تحت ستم و استعمارزده، پیام رهایی و مبارزه و ظلم‌ستیزی داشت و به همین دلیل برای آنان جذاب بود. برای مسلمانان جهان، هم پیام عزت و بازگشت به خویشتن داشت و هم پیام وحدت و به همین دلیل، غالب مسلمانان از انقلاب اسلامی استقبال کردند چون گمشده خود را در آن یافته بودند. برای مردم غرب هم که از بحران معنا در رنج بودند و معنویت را جست‌وجو می‌کردند، انقلاب اسلامی منادی معنویت در کنار آزادی و عدالت بود و این نیز جذابیت داشت. بر این اساس انقلاب اسلامی برای همه جوامع انسانی دارای پیام جذاب و مطلوب بود و مورد توجه همگان قرار گرفت.

حاملان برجسته این پیام جذاب انقلاب اسلامی در ایران را باید متفکرانی دانست که با تولید محتوای منطقی و انسانی و جذاب، هم در داخل کشور موثر بودند و هم بر دیگر جوامع تاثیر گذاشتند. این اندیشمندان در سال‌های قبل از انقلاب در معرفی اسلام تلاش کردند و قلم زدند و آثار آنان به زبان‌های مختلف ترجمه شد و توجه غالب مسلمانان را به خود جلب کرد. هنوز هم در بسیاری از کشورهای مسلمان آثار و کتا‌ب‌های امام خمینی، استاد مطهری و به خصوص دکتر علی شریعتی از طرفداران فراوانی برخوردار است و جزو کتاب‌های پرخواننده محسوب می‌شود.

بخشی از این پیام در نفس پیروزی انقلاب در ایران برجسته و با حذف شاه از منطقه و به قدرت رسیدن مردم در کشورمان، به دیگر کشورهای مسلمان و جوامع انسانی منتقل شد. برای نخستین‌بار بود که حکومت به نام خدا در کشوری تاسیس شد و دین به صحنه اجتماع بازگشت و نظامات اجتماعی و محتوای دین در عصر دولت‌های مدرن، مورد توجه قرار گرفت.

پس از آن اتفاقات زیادی افتاد که از جذابیت پیام انقلاب اسلامی در سطح جهانی کاست و تصویرهای ناجوری از دین و نظام دینی و متولیان شریعت در اذهان مردم جهان ساخته شد که نه تنها جذابیت ندارد بلکه رماننده است.

بخشی از این تصویرسازی منفی به عملکرد و مواضع و اقدامات جریان فکری سلفی تکفیری مربوط است که درک ناقصی از نظام دینی دارند و با تجارب بشر در امر اداره جوامع مخالفت می‌کنند و دین مورد نظرشان با حقوق بشر و دموکراسی و مردم‌سالاری میانه‌ای ندارد. «داعش» نماد برجسته این جریان است که اسلام تحجر و خشونت را نمایندگی می‌کند و ذهنیت مردم جهان را نسبت به مذهب و دین به‌شدت تغییر داده و تفرقه میان مسلمانان را موجب شده است. اینان برای مسلمانان هم عزت نیاوردند و برادرکشی را جایگزین وحدت کردند و معنویت مورد نیاز بشر امروز را با تفنگ و گلوله نمی‌توانند تولید و منتقل کنند و بنابراین پیام آنان فاقد جذابیت لازم است.

رشد اسلام سلفی تکفیری در برخی از جوامع اسلامی و عملکرد به‌غایت خشن و غیرانسانی داعش در سوریه و عراق، تصویر انقلاب اسلامی را هم تحت تاثیر قرار داده است. مردم بسیاری از جوامع، قادر به تفکیک میان دو اسلام نیستند؛ اسلامی که انقلاب اسلامی ایران از آن سخن می‌گوید با اسلامی که داعش مروج آن است.

در این وضعیت با هدف انجام کاری جدی و متفاوت برای دنیا، باید سفیرانی از ایران به همه نقاط دنیا گسیل شوند تا به همگان بگویند که ما از اسلام مروج عقلانیت و تمدن و معنویت و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر دفاع می‌کنیم و این اسلام با آنچه از سوی داعش و امثال آن ترویج می‌شود از زمین تا آسمان متفاوت است.

بر این باوریم که در این شرایط باید از همه ظرفیت‌های موجود در ایران از جمله بزرگانی که در جهان مقبولند، استفاده کرد و آنان را به عنوان سفیران فرهنگی و سیاسی به سراسر جهان فرستاد تا مردم جهان و به خصوص اندیشمندان و متفکران این کشورها با پیام اسلام اصیل آشنا شوند و انقلاب اسلامی را به روایت جمهوری اسلامی بشناسند و پیام انسانی آن را درک و بین آنچه ما می‌گوییم با آنچه مدافعان اسلامی سلفی تکفیری ترویج می‌کنند، مرزبندی کنند.

قاعدتا افرادی مانند سیدحسن‌آقا خمینی و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و رییس دولت اصلاحات از جمله شخصیت‌هایی هستند که در ایران و جهان شناخته شده‌اند و مقبولیت عام دارند و قادرند برای «دیپلماسی عمومی» جمهوری اسلامی مورد توجه باشند. این افراد با حضور در کشورهای دیگر می‌توانند بر تداوم ظرفیت و اثرگذاری انقلاب در جهان بیفزایند و تصویر نظام اسلامی را در جهان به شکل مناسبی ترسیم کنند.

Share and Enjoy

بحرین تاب نظامی‌گری را ندارد

روزنامه اعتماد / سه شنبه ۱۵ تیرماه ۹۵

در چند روز گذشته خبری از کشور بحرین منتشر شد که برای تحلیلگران سیاسی منطقه جای تعجب داشت و آن حمایت جمعی از نمایندگان پارلمان این کشور از منافقین است. اعضای منافقین از زمانی که از ایران خارج شدند، نیاز به جلب حمایت دارند و به همین دلیل به سراغ هر کشوری می‌روند که بیشتر با جمهوری اسلامی مساله و مشکل داشته باشد. آنها با همین نگاه به هنگام جنگ تحمیلی به همکاری با صدام روی آوردند و بعدها هم با امریکا، اسراییل و دیگر کشورهای منطقه همراهی کردند تا تعارض خود با جمهوری اسلامی را عمده‌تر از هر اصل اخلاقی و سیاسی و ملی قرار داده باشند. همین روند آنان را به خیانت کشاند و در نزد مردم به منفورترین مخالفان جمهوری اسلامی مبدل کرد.

در این میان حمایت جمعی از نمایندگان پارلمان بحرین از یک گروه مسلح تروریست مخالف جمهوری اسلامی معنای بدی دارد و به زیان همه‌جانبه حاکمان بحرین تمام می‌شود. طبیعی است که دو دولت مخالف یکدیگر در مواردی علیه همدیگر وارد عمل شوند و علیه منافع طرف مقابل اقدام کنند اما حمایت از یک جریان نظامی مسلح مخالف ایران از سوی حاکمان بحرین، این تمایل را در دیگران هم ایجاد خواهد کرد که از مخالفان مسلح بحرین حمایت کنند و بنابراین روند رخدادهای بعدی به سوی نظامی‌گری سوق پیدا خواهد کرد.

همین چند مدت قبل بود که دولت بحرین با سلب تابعیت از یک روحانی شیعه میانه‌رو، یک خطای استراتژیک را مرتکب شد. همگان باور دارند که یک حکومت اگر وجود مخالفان سیاسی را تحمل نکند و با آنان به تعامل معقول نپردازد، باید خود را برای مقابله و مقاومت مسلحانه آماده کند. بعد از تصمیم حکومت بحرین برای سلب تابعیت از «شیخ عیسی قاسم» بسیاری از تحلیلگران هشدار دادند که این کار خطرناک است و آن کشور را گرفتار بحران‌ خواهد کرد. بیانیه یک نظامی سرشناس در ایران و اخطار به حاکمان بحرین و نیز سخنان رهبری ایران که شیوخ بحرین را نسبت به رشد مقاومت مسلحانه در این کشور متنبه ساخت، نشان می‌دهد که در این کشور هم ممکن است شاهد رشد نظامی‌گری باشیم. در این وضعیت چقدر بی‌تدبیرند کسانی که با حمایت از منافقین، به استقبال نظامی‌شدن فضای روابط میان دو کشور می‌روند.

Share and Enjoy