با تفسیر نمی‌توان اصول قانون اساسی را تعطیل کرد

روزنامه ایران / چهارشنبه ۵ شهریور ۹۳

بعد از سخنرانی دکتر روحانی در این باره که بزودی دولت اجرای همه اصول قانون اساسی را در دستور کار خود قرار خواهد داد، واکنش‌های متفاوتی را از سوی موافقان و مخالفان شاهد بودیم که اظهارات حجت‌الاسلام والمسلمین منتظری، رئیس دیوان عدالت اداری از این نظر که ایشان یک مقام مسئول در قوه قضائیه هستند، اهمیت دارد. ایشان با اشاره به این نکته که عبارت «تنظیم روابط قوای سه‌گانه» از مسئولیت‌های اجرایی رئیس جمهوری در اصل ۱۱۳ قانون اساسی پس از اصلاح قانون اساسی در سال ۶۸ حذف شده، تصریح کرد: «در این عبارت شائبه دخالت بوده که حذف شده است. بنابراین آنان که  مدعی هستند رئیس جمهوری می‌تواند در همه مسائل ورود یابد، باید به این مسأله توجه کنند.» وی به تفسیرهای اخیر شورای نگهبان از این اصل قانون اساسی اشاره کرد که نشان می‌دهد رئیس جمهوری حق دخالت در حیطه اختیارات و مسئولیت‌های قوای دیگر را ندارد. منتظری با پیش‌بینی این که این موضوع می‌تواند به بروز اختلافات غیرقابل قبولی منتهی شود، از دولت و مجلس خواست که با همکاری هم، حدود اختیارات رئیس جمهوری را در اصل ۱۱۳ قانون اساسی تعیین کنند.

در این باره چند نکته مهم قابل ذکر است که امیدواریم ایشان و دیگر  منتقدان نظر دکتر روحانی، به این نکات توجه کنند:

اول- نگرش تفسیری شورای نگهبان درباره اصل ۱۱۳ قانون اساسی، در طی زمان تغییر جدی و اساسی کرده است. شورای نگهبان در ابتدا، رئیس جمهوری را مسئول «اجرا شدن» قانون اساسی می‌دانست و بر همین اساس معتقد بود که رئیس  جمهوری می‌تواند بر اجرای قانون اساسی در تمامی حوزه‌ها و نهادها و قوا، نظارت کند. به همین دلیل در «قانون تعیین حدود، وظایف و مسئولیت‌های ریاست جمهوری اسلامی ایران» که در سال ۶۵ به تصویب رسید، مواردی وجود دارد که مجاز بودن رئیس جمهوری برای نظارت بر اجرای قانون اساسی را عیان می‌کند. در ماده ۱۳ این قانون آمده است: «به منظور پاسداری از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در اجرای اصل۱۱۳ قانون اساسی، رئیس جمهوری از طریق نظارت، کسب ‌اطلاع، بازرسی، پیگیری، بررسی و اقدامات لازم مسئول اجرای قانون اساسی می‌باشد.» آنچه در مواد دیگر این قانون هم آمده، مؤید همین اصل کلی است. در این باره که چه عواملی باعث ایجاد این تغییر در تفسیر شورای نگهبان شده، باید بررسی جدی صورت گیرد اما چنین به نظر می‌رسد که از پشتوانه‌های حقوقی محکمی برخوردار نیست.

دوم- آقای منتظری در این زمینه به حذف عبارت «تنظیم روابط قوای سه‌گانه» از اصل ۱۱۳ در هنگام اصلاح قانون اساسی اشاره و این امر را دلیل تغییر نظر شورای نگهبان ارزیابی می‌کند در حالی که مسأله اجرای قانون اساسی، نقش و مسئولیت مستقلی است و ربطی به تنظیم روابط قوای سه‌گانه ندارد. قانونگذار در هنگام اصلاح قانون اساسی در سال ۶۸، به درستی مسئولیت تنظیم روابط قوای سه‌گانه را به رهبری سپرد اما همچنان رئیس جمهوری را به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی خواند. با این حساب، تمامی مواد ذیل فصل دوم «قانون تعیین حدود، وظایف و مسئولیت‌های ریاست جمهوری اسلامی ایران» که عنوان «مسئولیت رئیس جمهوری در اجرای قانون اساسی» را هم دارد، همچنان معتبر است. در قانون مذکور، هیچ ماده‌ای وجود ندارد که ناظر به مسئولیت رئیس جمهوری برای تنظیم روابط قوای سه‌گانه باشد و به دلیل حذف آن عبارت از قانون اساسی، هیچ کدام از مواد این قانون نیاز به تغییر ندارند.

سوم- هیچ اصل قانون اساسی نباید به گونه‌ای تفسیر شود که گویی امری زائد و بود و نبود یک عبارت یا اصل در قانون اساسی، علی‌السویه است. معنا ندارد که ما مطابق اصل ۱۱۳ قانون اساسی، رئیس جمهوری را مسئول اجرای قانون اساسی بدانیم اما هنگام تفسیر مدعی شویم که ایشان فقط در حیطه دولت این مسئولیت را دارد و بقیه قوا هم در حیطه خود، مسئول اجرای قانون اساسی هستند. در آن صورت چرا نام نهادها و مسئولان قوای دیگر در قانون اساسی به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی نیامده است؟‌ اتفاقاً رئیس جمهوری هنگامی مسئول اجرای قانون اساسی تلقی می‌شود که بتواند بدون مداخله در امور اجرایی قوای دیگر، نسبت به اجرا نشدن اصول قانون اساسی، نظارت و پیگیری کند و تذکر و اخطار بدهد و گزارش اجرایی شدن یا نشدن برخی از اصول قانون اساسی از سوی برخی نهادها را به مردم و نمایندگان مجلس گزارش کند.

چهارم- در بخشی از سخنان آقای منتظری آمده است: «از باب دلسوزی به قوه مجریه می‌گوییم که بهتر است دولت به اجرای اصول معطل مانده و وظایفی که در اجرای قانون اساسی برعهده دارد، بپردازد.» وی سپس به عنوان نمونه به اصل هشتم قانون اساسی در زمینه احیای امر به معروف و نهی از منکر و نیز اصل پنجاهم قانون اساسی در موضوع حفاظت از محیط زیست اشاره کرد. به نظر می‌آید که آقای منتظری در این زمینه نشانی درستی ندادند و اصول معوقه و تعطیل شده دیگر قانون اساسی را که به قوه قضائیه و نهادهای دیگر مربوطند، نادیده گرفتند. واقعاً اگر رئیس جمهوری نتوانند در زمینه اجرای قانون اساسی به نهادهای دیگر تذکر بدهند، آیا آن نهادها مبادرت به اجرای تمام اصول قانون اساسی خواهند کرد؟ اگر چنین است، پس چرا اصول زیادی از قانون اساسی در فصل حقوق ملت، معطل مانده و هنوز اجرایی نشده‌اند؟ پس چرا قانون جرم سیاسی بعد از گذشت ۳۶ سال از عمر نظام، هنوز فراهم نیامده و زندانیان سیاسی را با عناوین مجرمانه امنیتی محاکمه می‌کنند؟

ما هم با آقای منتظری موافقیم که مسأله مطرح شده از سوی دکتر روحانی، تازگی ندارد و همه رؤسای جمهوری گذشته بدون استثنا خواستار استفاده از این حق خود برای اجرای تمام اصول قانون اساسی بوده‌اند و به همین دلیل، باید فکر اساسی در این زمینه بشود. تفسیر موجود که منجر به تعطیلی مسئولیت رئیس جمهوری در زمینه اجرای قانون اساسی می‌شود، قطعاً راه‌حلی را در درون خود ندارد و صرفاً کاری برای پاک کردن صورت مسأله است که البته نه کاری بایسته است و نه اقدامی مؤثر. بازگشت به «قانون تعیین حدود، وظایف و مسئولیت‌های ریاست جمهوری اسلامی ایران» مصوب سال ۶۵ تنها راه‌حل عبور از این مناقشه است که در هر دوره ریاست جمهوری تازه می‌شود.

Share and Enjoy

دفاع از یک تفسیر درست در اجرای قانون اساسی

روزنامه ایران / یکشنبه دوم شهریور ۹۳

رئیس جمهوری در سفر به استان اردبیل وعده داد که بزودی اقدام به اجرای قانون اساسی خواهد کرد. وی تأکید کرد: «قانون اساسی کشور باید اجرا شود و هر کسی در این کشور با هر مسئولیتی باید بداند این دولت در ادامه راه، برای اجرای قانون اساسی مصمم خواهد بود. وقتی دولت اعلام کند فلان دستگاه یا نهاد دارد از قانون اساسی تخلف می‌کند، ممکن است برای آن نهاد یا دستگاه خوشایند نباشد اما این وظیفه رئیس جمهوری است و من به وعده‌هایم به مردم عمل خواهم کرد و در این راه هیچ چیز نمی‌تواند مانع شود».
این تصمیم دکتر روحانی بازتاب گسترده و در عین حال متفاوتی پیدا کرد. محافل تحولخواه و اعتدالگرا از آن استقبال کردند و گروه‌های رادیکال و مخالف دولت در آن تشکیک و تردید افکندند. چنین کنش و واکنشی نسبت به حوزه مسئولیت رئیس جمهوری در اجرای قانون اساسی مسبوق به سابقه‌ای طولانی است.
مطابق قانون اساسی، اجرای قانون اساسی از جمله مسئولیت‌های رئیس جمهوری است. در عین حال اصل تفکیک قوا نیز در کشور جاری است و همه قوا و دستگاه‌های حکومتی در چارچوب قانون، این مسئولیت را بر دوش دارند و همین امر منجر به بروز اختلافاتی درباره نحوه اجرای قانون اساسی و میزان مسئولیت رئیس جمهوری در این زمینه شده است. در گذشته و بخصوص از دوره اصلاحات به بعد، رؤسای جمهوری با تکیه بر اصل ۱۱۳ قانون اساسی خواستار ایفای نقش خود در مقام اجرای قانون اساسی بودند و حتی لوایحی در این زمینه تقدیم مجلس شد اما شورای نگهبان با تفسیری خاص از قانون اساسی و از جمله با تکیه بر اصل تفکیک قوا، هرگونه دخالت رئیس جمهوری در حیطه دیگر قوا را ناممکن معرفی کرد. هیأت نظارت بر اجرای قانون اساسی هم از جمله نهادهایی بود که در آن سالها و در سالهای بعد از سوی رؤسای جمهوری (خاتمی و احمدی‌نژاد) تشکیل شد و این واقعیت نشان می‌داد که آنان در حیطه اجرای قانون اساسی مطابق قانون خود را مسئول دانسته و نمی‌توانستند از انجام وظیفه خود شانه خالی کنند.

پرسش مهم این است که با کدام تفسیر از قانون اساسی می‌توان این دو امر را با یکدیگر جمع کرد یعنی کدام برداشت از مسئولیت اجرای قانون اساسی می‌تواند با اصل تفکیک قوا جمع شود؟ در این زمینه برخی بر این باورند که ما باید اجرای قانون اساسی را جز در حیطه‌ای که مستقیماً به رهبری مربوط است، به رئیس جمهوری واگذار کنیم و رئیس جمهوری را در اجرای قانون اساسی در قوای دیگر هم مسئول بدانیم و برخی دیگر، تفکیک قوا را محور تلقی می‌کنند و بر این نظرند که عملاً رئیس جمهوری، مسئولیتی در زمینه اجرای قانون اساسی ندارد مگر آنچه به قوه مجریه و دولت مربوط است. اما به نظر می‌رسد برداشت سومی هست که می‌تواند رافع مشکل باشد و جمع بین این دو بعد قانون اساسی را ممکن سازد.
برای رسیدن به تفسیر مناسب، باید میان «اجرا کردن» قانون اساسی و «اجرا شدن» آن تمایز قائل شد و تأکید کرد که رئیس جمهوری مسئول «اجرا کردن» همه قانون اساسی نیست و نهادها و قوای دیگر هم در این زمینه مسئولیت دارند اما قطعاً مسئول «اجرا شدن» قانون اساسی، شخص رئیس جمهوری است. این تفسیر از قانون، نه مسئولیت رئیس جمهوری را زایل می‌کند و نه به مداخله رئیس جمهوری در وظایف و مسئولیت‌های قوای دیگر می‌انجامد. این تفسیر همان نگرشی است که در هنگام تدوین و تصویب «قانون تعیین حدود وظایف و اختیارات و مسئولیت‌های ریاست جمهوری اسلامی ایران» در سال ۶۵ مقبول شورای نگهبان و مجلس و دولت بود و بر این اساس، برای رئیس جمهوری حق سؤال و تحقیق و تذکر و اخطار و گزارش به مردم و مجلس در زمینه اجرای قانون اساسی قائل بودند. در فصل دوم آن قانون در حیطه مسئولیت رئیس جمهوری در اجرای قانون اساسی، مواد زیر به تصویب رسیده بود:
ماده ۱۳ – به منظور پاسداری از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در اجرای اصل ۱۱۳ قانون اساسی، رئیس جمهوری از طریق نظارت، کسب ‌اطلاع، بازرسی، پیگیری، بررسی و اقدامات لازم مسئول اجرای قانون اساسی است. ‌ماده ۱۴ – در صورت توقف یا عدم اجرای اصلی از اصول قانون اساسی، رئیس جمهوری در اجرای وظایف خویش برای اجرای قانون اساسی به نحو ‌مقتضی اقدام می‌کند و برای این منظور می‌تواند مراتب را به اطلاع بالاترین مقام مسئول مربوطه برساند و علت توقف یا عدم اجرا را خواستار گردد. مقام مسئول موظف است پاسخ خود را مشروحاً و با ذکر دلیل به اطلاع رئیس جمهوری برساند. در صورتی که پس از بررسی به تشخیص رئیس جمهوری ‌توقف یا عدم اجرا ثابت گردد، نسبت به اجرای اصل یا اصول مربوطه و رفع عوارض ناشی از تخلف اقدام و در صورتی که تخلف مربوط به نخست‌وزیر و وزرا باشد به مجلس شورای اسلامی ارجاع می‌دهد و در غیر این صورت پرونده امر به مرجع صالح ارسال خواهد شد. ‌ماده ۱۵ – به منظور اجرای صحیح و دقیق قانون اساسی، رئیس جمهوری حق اخطار و تذکر به قوای سه‌گانه کشور را دارد. ‌ماده ۱۶ – رئیس جمهوری می‌تواند سالی یکبار آمار موارد توقف، عدم اجرا و نقض و تخلف از قانون اساسی را با تصمیمات متخذه تنظیم کند و‌ به اطلاع مجلس شورای اسلامی برساند.مواد فوق نشان می‌دهد که مطابق قانون مصوب سال ۱۳۶۵ مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهوری مسئول «اجرا شدن» قانون اساسی است ولو آن که مسئول «اجرا کردن» تمام آن نباشد. این توضیح را نیز باید بیفزاییم که برخی از افراد قانون مذکور را در شرایط کنونی منسوخ فرض کرده‌اند زیرا با تغییر قانون اساسی، تصور می‌کنند که قانون اختیارات و مسئولیتهای رئیس جمهوری کلاً بلاموضوع شده است در حالی که چنین نیست و صرفاً آن بخش از این قانون را می‌توان منسوخ شده تلقی کرد که به مسئولیت «هماهنگی سه قوه» مربوط است.
در واقع در سال ۶۸ با اصلاح قانون اساسی، مسئولیت هماهنگی میان قوا به رهبری واگذار شد و طبعاً قوانین مرتبط با این مسئولیت رئیس جمهوری، اکنون منسوخ شده‌اند اما مسئولیت اجرای قانون اساسی، پس از اصلاح قانون اساسی هم بر عهده رئیس جمهوری است و قوانین مرتبط با این مسئولیت را همچنان باید معتبر تلقی کرد.

Share and Enjoy

حاشیه‌نگاری بر یک عکس به بهانه دیدار با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

دیروز (سه‌شنبه ۲۴ تیرماه ۹۳) به همراه جمعی از اصحاب رسانه و فرهنگ، به دیدار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رفتم. حدود ۶۰-۷۰ نفر از همکاران مطبوعاتی و ناشران و مدیران سایت‌ها و نویسندگان و فرهنگیان در این دیدار حضور داشتند. قبل از سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، تعدادی از حاضران به نمایندگی از صنف خود و در واقع از سوی همه جمع و هزاران همفکری که در جلسه نبودند، دردهای موجود در حوزه فرهنگ و رسانه را باز گفتند و در حالی که از دولت دکتر روحانی در مجموع اظهار رضایت می‌کردند اما شاکی بودند که هنوز اتفاق جدی و متفاوتی رخ نداده و دولت اعتدال هم تحت فشار مراکز قدرت، نمی‌تواند برای صاحبان اندیشه و فرهنگ کاری متفاوت بکند. غالب آنان از سانسور موجود در حوزه کتاب و مطبوعات، نگران و بر این باور بودند که این روش، نه مطلوب است و نه شدنی یعنی در حالی که یک نوجوان کم سن و سال می‌تواند با یک کلیک به صدها کتاب ضددین و ضداسلام و ضداخلاق و ضدعفت عمومی دسترسی پیدا کند، معنا ندارد که ناشران داخلی را به بهانه‌های واهی گرفتار سانسور و ممیزی کنیم آن هم به خاطر کتابی که با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه منتشر می‌شود و دو سال هم طول می‌کشد که به فروش برسد.

hashemi01

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم در همین زمینه سخن گفت و تاکید کرد که هیچ حاشیه‌ای بر سخنان دوستان ندارد جز تعابیری که درباره خودشان از زبان سخنرانان جاری شد و به گمان آیت‌الله هاشمی بوی اغراق می‌دادند. ایشان از سیره پیامبر و امام علی حرف زدند و این که روح دین اسلام، نه با اکراه و اجبار می‌سازد و نه با سانسور و ممیزی. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حالی که متاثر بود و اشک در چشمانش جمع شده بود، تاکید داشت که روش آن بزرگان بر تحمل و مدارا بود و تا مرز خشونت‌ورزی و اقدام مسلحانه، همه نقدها و اشکال‌ها و ایرادها را تحمل می‌کردند. ایشان تاکید کرد که روش تجسس در زندگی افراد و راه و رسمی که در سالهای اخیر از سوی نهادهای امنیتی در پیش گرفته شد، بویی از اسلام ندارد. نکته جالب این بود که به گفته آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، ایشان هم از این تجسس و مراقبت‌ها مصون نیست و خودش و منزل و محل کار و دفترش دائما تحت کنترل هستند. این گفته ایشان باعث خنده حضار شد اما آیت‌الله هاشمی ادامه دادند که البته ایشان به این مسئله عادت کرده‌اند و راحت‌تر از مردم عادی آن را تحمل می‌کنند.

Share and Enjoy

میرحسین موسوی در مصاحبه با «تایم» چه گفت؟

توضیحی برای دکتر علیرضا مرندی

در چند روز گذشته بار دیگر رسانه وابسته به سپاه پاسداران (خبرگزاری فارس) به سراغ دکتر علیرضا مرندی رفت تا در سالگرد حوادث انتخابات سال ۸۸ موج تبلیغاتی تازه‌ای علیه میرحسین موسوی تدارک دیده شود. دکتر مرندی به این دلیل مورد توجه این گونه رسانه‌هاست که وزیر کابینه موسوی بود و در حوادث سال ۸۸ هم به ناروا مورد تعرض برخی مخالفان قرار گرفت و اکنون با اختلاف دیدگاهی که با موسوی دارد، مستعد طرح مواضعی علیه موسوی است.

n00090407-b

 اظهارات دکتر مرندی درباره مصاحبه موسوی با «تایم»

دکتر مرندی در این گفتگو (به تاریخ ۲۶ خرداد ۹۳) بار دیگر به سراغ مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایم رفت و آن را مورد توجه قرار داد. وی در این باره گفت:

Share and Enjoy

ساعتی پای صحبت بهزاد نبوی

روز پنجشنبه ۲۲ خرداد ماه، با هماهنگی قبلی و به همراه دو تن از دوستان همفکر، به دیدن مهندس بهزاد نبوی رفتم. بهزاد نبوی را همگان می‌شناسند و از نقش وی در سالهای قبل و بعد از انقلاب مطلع هستند. او را باید یکی از سرشناس‌ترین عناصر انقلابی و سیاسی کشور دانست که حذف نام وی از تاریخ مبارزات سیاسی بیش از ۴۰ سال اخیر کشور ما ناشدنی است.

nabavi

در حوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ او از جمله کسانی بود که به اتهامات واهی و بدون رعایت تشریفات محاکم سیاسی (مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی)، دستگیر و محاکمه شد و این روزها بعد از تحمل ۵ سال زندان و حبس ناحق، آزاد شده است. اینک او و همسرش روزانه پذیرای دهها تن از دوستداران، همفکران و فعالان سیاسی هستند که به دیدن او می‌آیند و دقایق و ساعاتی را با ایشان سپری می‌کنند.

بهزاد نبوی، بسیار پیرتر از قبل شده است. بیماری و زندان و سن نسبتا بالا او را خمیده کرده است و این را در راه رفتن او کاملا می‌توان مشاهده کرد. البته او حال خودش را متناسب با ۷۲ ساله‌های دیگر خوب می‌داند اما واقعیت این است که نبوی شکسته‌تر از قبل شده است و چه کسی می‌تواند تاثیر ۵ سال زندانی شدن مظلومانه را در این امر انکار کند؟

Share and Enjoy

«مذاکره مستقیم» برای تأمین منافع ملی

روزنامه ایران / چهارشنبه ۲۱ خرداد ۹۳

سال‌ها قبل وقتی از ضرورت «مذاکره مستقیم» میان ایران و امریکا سخن به میان می‌آمد موجی برانگیخته می‌شد زیرا در شرایطی این مسأله مطرح شده بود که هیچ گونه زمینه مساعد روانی و عینی برای تحقق این نظر وجود نداشت و افکار عمومی سیاسیون و مردم عادی، با هرگونه مذاکره میان دو کشوری که دارای منافع متفاوت و حتی متضاد هستند، مخالف بودند.
در آن زمان، مسأله این بود که مذاکره میان امریکا و ایران، مذاکره میان گرگ و میش است و دیپلمات‌های ما نباید وارد بستری شوند که نتایج آن از قبل به زیان ما رقم خواهد خورد. البته برخی از مخالفان، نفس مذاکره را موجب شکستن مرز سیاسی، اعتقادی و ایدئولوژیک میان ایران و امریکا معرفی می‌کردند و به همین دلیل، هرگونه مذاکره با واشنگتن را نفی می‌کردند در عین حال این دیدگاه نیز مطرح بود که مذاکره میان این دو کشور، یک «تابو» نیست و نباید مرز اعتقادی اسلام و کفر تفسیر شود اما مصلحت و منافع جمهوری اسلامی ایجاب نمی‌کند که در این شرایط مذاکره‌ای میان دو کشور صورت بگیرد.
در میان موافقان مذاکره هم اختلافاتی موجود بود در حدی که برخی، مذاکره مستقیم را به هر قیمت پی می‌گرفتند و شکستن تابوی قطع رابطه و مذاکره نکردن را رسالت خود می‌دانستند اما طیفی از موافقان هم بودند که از منظر تأمین منافع ملی، خواستار رابطه بودند و اکنون مذاکره میان ایران و امریکا را با توجه به موقعیت قدرتمند ایران، دیگر شبیه رابطه گرگ و میش نمی‌دانند و به همین دلیل، معتقدند که باید مذاکراتی صورت گیرد بدون آن که این امر را یک رسالت اعتقادی و ایدئولوژیک برای خود تلقی کنند.
بنابراین بتدریج نگاه واقع‌بینانه‌تری در میان سیاسیون شکل گرفته که نتایج آن را در مذاکرات اخیر میان ایران و امریکا شاهدیم. در این نگرش، چند نکته مهم قابل مشاهده است:
۱- نفس مذاکره با امریکا، شکستن مرز ایدئولوژیک میان اسلام و کفر نیست و نباید تصور کرد که هرگونه مذاکره میان این دو کشور، به معنای شکست جمهوری اسلامی و عدول مسئولان نظام از مواضع انقلابی است.
۲- در مقابل، مذاکره و ایجاد رابطه با امریکا، هیچ گونه ضرورت اعتقادی هم ندارد و نباید تصور کرد که به هر قیمت برای برگزاری نشست مشترک میان مسئولان دو کشور و مذاکره مستقیم، اقدام شود.
اصل بودن داشتن رابطه، هنگامی درست است که این قصه‌ها میان ایران و امریکا پیش نیامده بود و مناسبات میان دو کشور، به این مرحله نمی‌رسید. اینک ادامه وضعیت کنونی، یک امر طبیعی می‌نماید و تغییر وضعیت کنونی باید مبتنی بر دلایل قوی و قابل اعتنا انجام گیرد.
۳- انجام مذاکره مستقیم، تابع منافع ملی و مصالح انقلابی ماست و اگر این امر ایجاب کند، سیاستمداران ما باید برای انجام گفت‌و‌گوی مستقیم، آماده باشند که هستند. ما با امریکا مرز اعتقادی مانند مرز روشن ما علیه موجودیت رژیم اسرائیل، نداریم و بنابراین اگر اقتضای منافع ما باشد، اقدام به مذاکره با امریکا هم خواهیم داد. مهم این است که مذاکره، تابو نیست و باید با هدف تأمین منافع ملی یا دفع خطر بزرگتر یا رسیدن به اهدافی مشخص، صورت گیرد.
۴- در وضعیت کنونی که ایران از موضع قدرت، با بزرگترین کشورهای دنیا در قالب یک هیأت در حال مذاکره است، به ناچار به لوازم این گونه مذاکرات هم تن باید داد و از جمله نشستن با امریکاییان برای تأمین منافع ملی را کاری بایسته باید تلقی کرد. همگان می‌دانند که طرف اصلی مذاکره ما را واشنگتن تشکیل می‌دهد و مذاکره با این کشور و رسیدن به توافق، کار مذاکره با ۱+۵ را تسهیل خواهد کرد. مهم این است که دیپلمات‌های ما توان لازم برای پیگیری منافع ملی را در این مذاکرات داشته باشند که دارند.

Share and Enjoy

متاسفانه برای اخلاق، مبانی مستقل عقلی قایل نشدیم

گفتگوی علی شکوهی با شفقنا (پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه)

علی شکوهی، روزنامه نگار با ابراز نگرانی از وضعیت اخلاق در جامعه، بیشترین نقش در تربیت اخلاقی جامعه را متوجه عالمان و حکومت ها دانست و یادآور شد: نمی توان به دلیل وجود افرادی که فراتر از سنتهای اجتماعی و مناسبات حاکم بر جامعه، خود را تربیت کرده اند و می توانند جامعه سازی کنند، این تفکر را تعمیم داد و تصور کرد پس از طریق توجه صرف به افراد میتوان جامعه را ساخت. او به تاثیر شیوه های تبلیغی قدرت های جهان اشاره کرد و با انتقاد از آنچه داخل ایران رخ می دهد، بیان کرد: نسل های قبلی در انتقال مفاهیم فرهنگی به نسلهای جدید ناکام مانده اند. در این بستر لیز، آماده و بی هویتی که به هر دلیلی در جامعه مشاهده می شود، متاسفانه زمینه برای اثرگذاری دیگران بسیار بالا رفته است؛ آن هم جریانی که نفسانی ترین فرهنگ را با پیشرفته ترین تکنولوژی و پیچیده ترین تکنیک ارائه می دهد.

شکوهی در گفت وگو با شفقنا: متاسفانه برای اخلاق، مبانی مستقل اخلاقی قایل نشدیمعلی شکوهی، روزنامه نگار در گفت وگو با شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) در توضیح چگونگی احیای اخلاق در جامعه و نقش افراد در این زمینه بیان کرد: در جوامع به هم پیوسته کنونی که سرنوشت همه ملت­های دنیا و همه اقشار اجتماعی درون یک کشور به طور جدی به هم پیوند می‌خورد، افراد را در چارچوب اخلاق فردی نمی‌توان تعریف کرد. اخلاق با نگاه فردی – روان‌شناسانه قابل تبیین و تعریف نیست و قطعا نوعی نگاه جمعی – جامعه‌شناسانه احتیاج است تا دستاوردی در جهت یافتن راه‌هایی برای احیای اخلاق در جامعه داشته باشد. به همین دلایل بحث اخلاق را در حوزه تربیت افراد به مفهوم شخص و فرد نباید متمرکز کرد و سهم عوامل اجتماعی در احیای اخلاقیات و از بین بردن موانع تحقق ارزش های اخلاقی را باید مضاعف دید.

Share and Enjoy

گام دیرهنگام مجلس برای تهیه قانون جرم سیاسی

روزنامه ایران / اول خرداد ۹۳
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ذات خود دارای اصول مترقیانه و ارزشمندی است که سازوکار نظام را به مردم سالاری دینی نزدیک می کند. یکی از نشانه های وجود مردم سالاری در هر نظام سیاسی، به رسمیت شناختن حق مخالف و نحوه مواجهه قابل دفاع با کسانی است که با انگیزه مخالفت، فعالیت می کنند و حتی جرایمی را هم مرتکب می شوند. همه نظام های سیاسی با حامیان خود رابطه حمایت آمیز دارند ولی وقتی حقوقی را برای مخالفان خود در نظر می گیرند، معلوم می شود که مردم سالارند و به آزادی فعالیت مخالفان خود هم اعتقاد دارند. قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول خود، حق مخالف را به رسمیت شناخته و به همین دلیل، در ذات خود مترقیانه است. این نکته مشخصاً در اصل ۱۶۸ قانون اساسی تبلور یافته که مطابق آن، به جرایم سیاسی همانند جرایم مطبوعاتی، در محاکم دادگستری و به صورت علنی و با حضور هیات منصفه رسیدگی می شود.
    متاسفانه طی ۳۶ سال گذشته که زمان بسیار زیادی است، قانون مربوط به جرایم سیاسی تهیه و تصویب نشد و این نقصی بارز و جدی در تحقق مردم سالاری دینی است. طی این مدت، برخورد محاکم ما با مجرمان سیاسی مشابه مجرمان امنیتی بود و دادگاه ها، ده ها نفر از فعالان سیاسی را بدون رعایت محتوا و تشریفات موجود در اصل ۱۶۸ قانون اساسی، محاکمه و محکوم کردند. دلیل صوری این گونه عملکرد محاکم قضایی این است که ما اساساً قانون جرم سیاسی نداریم گویی هزینه این غفلت در تهیه و تصویب نکردن قانون جرم سیاسی را باید کسانی بپردازند که از حق مذکور در اصل ۱۶۸ قانون اساسی برخوردارند.
    البته طی این سال ها، چندین بار مجلس شورای اسلامی برای تصویب این قانون تلاش کرد و حتی در مجلس ششم، قانون جرم سیاسی به تصویب هم رسید ولی در شورای نگهبان به آن اشکالات زیادی وارد شد و در نهایت با اصرار نمایندگان مجلس، آن قانون به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت. در مجمع نیز با وجود تشکیل جلسات تخصصی متعدد، کاری از پیش نرفت و در نهایت به امید تهیه قانون جدید از سوی قوه قضائیه، مسکوت ماند.
    اینک اما فعالیت تازه ای در مجلس در حال انجام است که امید به تصویب قانون جرم سیاسی را افزایش داده است. رئیس مجلس شورای اسلامی در یکی دو سال قبل وعده داده بود که حتماً در مجلس جدید، قانون جرم سیاسی تصویب خواهد شد و اینک بر همین اساس، طرحی فراهم آمد و کارهای کارشناسی گسترده ای انجام شد. همین روزها، مواد این طرح پیشنهادی در کمیسیون حقوقی مجلس، مورد بحث و گفت وگوست و در آینده ای نزدیک، بررسی علنی این طرح در مجلس را شاهد خواهیم بود. آنچه امید به تصویب این طرح را در این ایام بیشتر کرده، همسویی هر سه قوه در ضرورت تصویب این قانون است. دولت با توجه به شعارهای تبلیغاتی دکتر روحانی، طرفدار تهیه و تصویب این قانون است. قوه قضائیه هم در یکی دو سال گذشته، لایحه ای را در همین زمینه تهیه کرده و هر چند به صورت قانونی آن را به مجلس ارائه نکرده اما متن مورد نظر خود را برای مجلس فرستاده و اینک در جلسات مشترک با نمایندگان، در حال تدارک و تسهیل تصویب این قانون است. مجلس هم که خود پیشتاز این امر در این مقطع است. به همین دلیل باید امیدوار بود با تفاهم موجود میان سه قوه در زمینه ضرورت تهیه و تصویب قانون جرم سیاسی، این بار با مشکل مواجه نشویم و یکی از اصول تعطیل شده قانون اساسی را از مهجوریت خارج کنیم و گامی به مردم سالاری دینی نزدیک شویم. البته نحوه برخورد شورای نگهبان با طرح پیشنهادی، موضوعی مهم و دغدغه جدی همگان است که در وقت خودش باید درباره آن سخن گفت.

Share and Enjoy

تشکیل مجلس جوانان؛ با کدامین هدف؟

روزنامه ایران / دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۹۳

معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان اعلام کرد که این وزارتخانه در حال بررسی طرح مطالعاتی تشکیل مجلس جوانان است. دکتر گلزاری تأکید کرد که در حال رایزنی با دولت و مجلس هستیم تا روند تشکیل این مجلس، کوتاه‌تر شود. طرح مجدد این ایده، مایه خرسندی است و اقدامات مسئولان در این زمینه را باید به فال نیک گرفت اما توجه به چند نکته در این زمینه ضروری است:
اول- ایده تشکیل مجلس جوانان در دوره اصلاحات هم مطرح بود و در حوزه معاونت اجتماعی وزارت کشور، تلاش‌هایی برای تشکیل آن صورت گرفت و اساسنامه و چارچوب کار هم فراهم آمد اما به دلایل متعدد، عملی نشد. در آن دوره، بدگمانی موجود نسبت به هر فعالیتی که در حوزه جوانان انجام می‌شد، مانع اصلی عملی شدن چنین ایده‌هایی بود. بجاست از همه تجارب موجود در این زمینه، برای ساماندهی امر مشارکت سیاسی- اجتماعی جوانان استفاده شود و مسئولان مربوطه، این کار را در نقطه صفر و در ابتدا تصور نکنند.
دوم- نوع نگاه ما به «جوانان» از یک سو و به «تشکیلات» از سوی دیگر، تأثیرگذارترین عنصر در ساماندهی فعالیت جوانان از جمله در قالب مجلس جوانان است. اگر جوانان را فرصت بدانیم به گونه‌ای عمل خواهیم کرد و اگر تهدید بدانیم به روشی دیگر. اگر نهادهای مدنی و تشکل‌های جوانان را امکانی برای حل معضلات جوانان بدانیم، حتماً به سوی سازماندهی و ایجاد تشکل‌های مدنی خواهیم رفت و اگر از هرگونه تجمع و گردآمدن جوانان بهراسیم و نهادهای با محوریت جوانان را اسباب دردسر سیاسی تلقی کنیم، در آن صورت از فعالیت‌هایی مانند مجلس دانش‌آموزی یا مجلس جوانان، فاصله خواهیم گرفت. قبل از هر تلاشی برای ایجاد نهادهای سیاسی جدید مرتبط با جوانان، حتماً باید نهادهای امنیتی، سیاسی و دینی را توجیه کرد تا نوع نگاه آنان تغییر کند و جوانان و تشکل‌های مربوط به آنان را یک فرصت بدانند نه تهدید.
سوم- هدف نهایی از ایجاد مجلس جوانان چیست؟ آیا می‌خواهیم بستر مشارکت سیاسی برای جوانان را فراهم و راه حرکت اجتماعی آنان را هموار کنیم؟ آیا بر این باوریم که این گونه نهادها و تشکل‌ها، روند جامعه‌پذیری و جامعه‌پذیری سیاسی جوانان را تسهیل خواهند کرد؟ آیا شور و شعور سیاسی و آموزش امور اجتماعی را می‌توان از این طریق تقویت کرد؟ اگر چنین اهدافی در میان است و قرار نیست یک کار نمایشی در سطح کشور انجام شود، باید به لوازم نظری و عملی این اهداف هم تن داد و از جمله سازوکاری را فراهم کرد که نهادینه شدن فعالیت سیاسی و اجتماعی جوانان را میسر کند و جوانان بیشتری را شامل شود. هیچ کس نذر نکرده است که یک تشکل تازه را در کشور ایجاد کند بدون آن که اهداف روشنی مدنظر باشد یا به نیازهای مشخصی جواب داده شود.
چهارم- مجلس دانش‌آموزی موجود، بیانگر نوعی دوگانگی در رفتار سیاسی و نمایش این رفتار است و نباید گذاشت در مورد مجلس جوانان هم این امر تکرار شود. در مدارس کشور، ما هم افت تحصیلی وسیع داریم و هم دانش‌آموز المپیادی، زیرا در حالی که وضعیت نظام آموزشی کشور، چندان مطلوب نیست اما با سرمایه‌گذاری روی عده‌ای نخبه و خواص، در المپیادها هم شرکت می‌کنیم و مقاماتی هم در سطح جهانی کسب می‌کنیم. در این حالت، جوانان نخبه المپیادی، محصول نظام آموزشی ما نیستند زیرا در تربیت آنان، سازوکاری جداگانه وجود دارد. مجلس دانش‌آموزی نیز چنین است یعنی در حالی که نظام مشارکت دانش‌آموزان در سطح مدارس و از طریق شوراها کارآمد نیست و نقش روشنی برای دانش‌آموزان در اداره مدارس لحاظ نشده اما مجلس دانش‌آموزی هم تشکیل شده است که نماد مشارکت سیاسی دانش‌آموزان است. این دوگانگی و تناقض نباید در مورد مجلس جوانان ایجاد شود. یعنی در ابتدا باید بستر فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی جوانان را در سطح شهرها و روستاها ایجاد کرد و نتیجه منطقی آن را مجلس جوانان به عنوان نماد مشارکت سیاسی و اجتماعی جوانان قرار داد. در غیر این صورت، هم مجلس جوانان را به صورت یک حرکت نمایشی خواهیم داشت و هم هیچ هدف جدی و مهمی را با این فعالیت پی نخواهیم گرفت.

Share and Enjoy

عهدی به نام «اصلاح توزیع یارانه‌ها»

روزنامه ایران / چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۳

بار دیگر یارانه نقدی به حساب سرپرستان همه خانواده‌هایی که ثبت‌نام کرده بودند، واریز شد تا عملاً اثبات شود سنگی که چند سال قبل در چاه انداخته شد، به این آسانی‌ها از چاه خارج نخواهد شد. انتظار از دولت روحانی این بوده و هست که هدفمندی یارانه‌ها را دوباره هدفمند کند و از هدر رفتن منابع مالی کشور جلوگیری به عمل آورد.
درباره هدفمندی یارانه‌ها، چند نکته مهم قابل طرح است:
۱- ادامه پرداخت یارانه به سوخت، شدنی نبود و نیست و گران شدن اقلام سوخت کاملاً طبیعی است و بنابراین اجرای طرح هدفمندی در مجموع،‌ هم مفید است و هم گریزناپذیر.
۲- هیچ دلیل منطقی و اقتصادی وجود نداشت و ندارد که با گران شدن اقلام سوخت و انرژی، درآمد حاصل از آن را باید به صورت نقدی در میان مردم توزیع کرد. مهم این است که این ارقام با اولویتی که در کلیت نظام در نظر گرفته می‌شود، به سود و نفع مردم هزینه شود.
۳- توزیع نقدی درآمد حاصل از گران‌شدن انرژی، اقدامی غلط بود که در دولت قبلی سنگ‌بنای آن گذاشته شد. یارانه نقدی به مردم، بر حجم نقدینگی کشور افزود و پایه پولی کشور را تغییر داد و تورم بزرگی را پدید آورد.
۴- توزیع نقدی یارانه میان همه مردم به صورت مساوی، وجهی ندارد. دلیلی ندارد که همه مردم اعم از نیازمند و ثروتمند،‌ به صورت یکسان از کمک دولت برخوردار شوند. طبعاً همه کسانی که برخوردارند و امکانات مادی زیادی دارند، از کسانی محسوب می‌شوند که از خدمات دولت در ایجاد امنیت و ثبات و رفاه، بیشتر بهره می‌برند و غالب آنان هم به اندازه‌ای که در عرف کشورهای دیگر مرسوم است، مالیات نمی‌دهند. حتماً باید نیازمندان را مورد حمایت قرار داد نه همه افراد جامعه، حتی طبقه مرفه و غنی را که نیازی به این کمک ندارند.
۵- دولت روحانی اعلام کرد که یارانه را به نیازمندان اختصاص خواهد داد اما اکنون روشن شده که این کار نیازمند اطلاعات درستی از درآمد مردم است که البته نداریم. چگونه می‌شود باور کرد که ۹۰ درصد مردم ما درآمد زیر یک میلیون و ۶۰ درصد آنان، درآمد زیر ۶۰۰ هزار تومان دارند؟ این آمار و اطلاعات نیازمند پالایش است و حتماً نباید مورد قبول واقع شود. باید راهی برای تشخیص نیازمندان از افراد بی‌نیاز جامعه پیدا کرد تا مجبور نباشیم مانند گذشته عمل کنیم و به همه یارانه بدهیم.
۶-‌ دولت بر اساس مصوبه مجلس باید از دادن یارانه به همه کسانی که ثبت‌نام کرده‌اند، خودداری کند. نمی‌گوییم آن تهدیدهایی که اعلام شد، عملی شود و جریمه کردن کسانی که اطلاعات غلط داده‌اند در دستور کار قرار گیرد اما دست‌کم باید اقشار بی‌نیاز به یارانه، هر چه زودتر از فهرست دریافت کنندگان خارج شوند.
۷- ‌بر این باورم که اگر مردم در جایی مانند حوزه بهداشت، تغییرات ملموسی را احساس کنند و معلوم شود که یارانه‌ها به صورت درست و منطقی هزینه می‌شود، هیچ شکایتی از قطع یارانه‌ها نخواهند داشت. حتی اگر کل یارانه مردم قطع شود اما در بیمارستان و درمانگاه و داروخانه و مطب پزشکان، سهم مردم در پرداخت هزینه‌های بهداشت و درمان کاهش یابد و حتی به صفر برسد، مردم قانع خواهند شد و به دولت اعتماد خواهند کرد.
۸-‌ تمام کردن روند پرداخت یارانه به مردم، همان بیرون کشیدن عاقلانه آن سنگی است که روزی در چاه افتاد و امروز همه را دچار زحمت کرده است. این کار باید صورت گیرد. دولتمردان کنونی باید با هزینه کردن درست درآمدها برای نیازهای واقعی مردم و نیازمندان جامعه، روند غلط چند سال اخیر را اصلاح کنند. روزی مردم درخواهند یافت که همین دولتی که روند نادرست توزیع یارانه را اصلاح کرده، دلسوزتر از دولتی است که با توسل به اقدام‌های پوپولیستی و عوامفریبانه، پول ناچیزی را به جیب مردم ریخت اما امکانات زیادی را از سر سفره آنان بر باد داد و کمر اقتصاد کشور را شکست.

Share and Enjoy

صفحه 1 از 1512345...10...قبلی »